جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱

شهادت

  • زندگینامه شهداء

    غرض و مرض 

    غرض و مرض 
    بعضی از آشناها می‌ گفتند: این شوهر تو از جبهه چی می‌ خواد که این‌ قدر میره؟!
    ۱۴۰۱/۲/۲۹
  • زندگینامه شهداء

    بعد از عملیات 

    بعد از عملیات 
    عملیات میمک تازه شروع‌ شده بود به هر زحمتی که بود با چند تا  واسطه پیدایش کردم و بالاخره تلفنی باهاش حرف زدم و گفتم بابات به رحمت خدا رفت...
    ۱۴۰۱/۲/۱۸
  • سخنرانی مذهبی

    شهادت نامه حضرت اباعبدالله علیه السلام

    شهادت نامه حضرت اباعبدالله علیه السلام
    کلیپ شهادت نامه حضرت اباعبدالله علیه السلام/ سخنران: استاد علی خیرآبادی/ ستاد احیاء فرهنگ مهدویت
    ۱۴۰۱/۲/۱۲
  • زندگینامه شهداء

    اتاق خصوصی

    اتاق خصوصی
    ...بعد از شهادتش آن دو نفر را دیدم که خودشان آمدند پیش من گفتند: ما محافظ آقای برونسی بودیم! 
    ۱۴۰۱/۱/۲۹
  • زندگینامه شهداء

    شرایط سخت

    شرایط سخت
    ...فقط می‌ دانم باید سریع می‌ رساندیمش بیمارستان. توی آن شرایط سخت هم، به ماشین بیت‌المال که جلو خونه بود، دست نزد...
    ۱۴۰۱/۱/۲۳
  • زندگینامه شهداء

    سهم خانواده من 

    سهم خانواده من 
    ...خانواده من توی انقلاب سهمی ندارن که بخوان کولر بیت المال رو بگیرن. 
    ۱۴۰۱/۱/۲۲
  • زندگینامه شهداء

     ماشین لباس‌شویی 

     ماشین لباس‌شویی 
    هرگز آن عصبانیتش از یادم نمی‌ رود همین‌ که از موضوع ماشین لباس‌شویی خبردار شده بود و فهمیده بود از کجا آب می‌ خورد یک‌ راست آمد و سر وقت من. هیچ‌ وقت آن‌ طور ناراحت و عصبانی ندیده بودمش. با صدایی که می‌ لرزید،گفت: شما به چه اجازه به خونه من ماشین لباس‌شویی آوردی؟ 
    ۱۴۰۱/۱/۱۵
  • زندگینامه شهداء

     شمع بیت المال 

     شمع بیت المال 
    گفت: شوخی نکن سید! همین ماشینش هم که دست منه برام خیلی سنگینه، می‌ ترسم قیامت نتونم جواب بدم، چه برسه به راننده. 
    ۱۴۰۰/۱۲/۲۹
  • زندگینامه شهداء

     هدیه‌های شخصی

     هدیه‌های شخصی
    ... روح شهید متوجه خانواده‌ اش هست بنابراین ما در حقیقت به دیدن خود شهدا می ریم...
    ۱۴۰۰/۱۲/۱۱
  • زندگینامه شهداء

     یک قطره اشک

     یک قطره اشک
    ...گفت اگر یک قطره اشک از چشم یک یتیم بریزه می‌ دونی فردای قیامت خدا با من چه کار می‌ کنه زن؟!
    ۱۴۰۰/۱۲/۸
  • زندگینامه شهداء

     لطف امام هشتم سلام‌ الله‌ علیه

     لطف امام هشتم سلام‌ الله‌ علیه
    ...از لطف امام هشتم سلام‌ الله‌علیه به خانواده‌ اش خاطرجمع بود. ...
    ۱۴۰۰/۱۲/۱
  • زندگینامه شهداء

     فرمانده بی‌ لطف

     فرمانده بی‌ لطف
     خیره عبدالحسین شدم و خلاف انتظارم هیچ اثری از خوشحالی توی چهره‌ اش پیدا نبود برگه حکم فرماندهی را به طرفش دراز کردند نگرفت گفت فرماندهی گروهان شان هم از سر من زیادی چه برسد به فرماندهی گردان! 
    ۱۴۰۰/۱۱/۷
  • زندگینامه شهداء

    زندگی‌ نامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی

    زندگی‌ نامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی
    ... جوابی که عبدالحسین داد، این بود رمز موفقیت ما کمک و عنایت اهل‌ بیت عصمت و طهارت علیهم‌ السلام بود امدادهای غیبی... 
    ۱۴۰۰/۱۱/۱
  • زندگینامه شهداء

     زندگی‌ نامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی

     زندگی‌ نامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی
     خودش یک آر پی جی گرفت و راه افتاد طرف تانک‌ها. همین‌ طور که می‌ رفت و بالاخره این‌ها را باید منفجر کنین چون علیه اسلام جمعشون کردن این‌ جا...
    ۱۴۰۰/۱۰/۱۷
  • زندگینامه شهداء

    زندگی نامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی 

    زندگی نامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی 
    ...صداش با چند دقیقه پیش فرق می‌ کرد گرفته بود درست مثل کسی که شدید گریه کرده باشد گفت سید کاظم!  خوب گوش‌ کن ببین چی می‌ گم...
    ۱۴۰۰/۱۰/۱۰
  • زندگینامه شهداء

     خاک‌های نرم کوشک و یادگار برنسی

     خاک‌های نرم کوشک و یادگار برنسی
    حتی یکی از پیشانی بندها را برداشتم و دادم دستش. نگرفت گفت دنبال یکی می‌ گردم که اسم مقدس بی‌ بی توش باشه. حال‌ و هوای خاصی داشت. خواستم توی پرش نزده باشم.خودم هم کمکش کردم بالاخره یکی پیدا کردیم که توش با خط سبز رنگ زیبایی نوشته بود یا فاطمة الزهرا(س) ادراکی. 
    ۱۴۰۰/۱۰/۴
  • زندگینامه شهداء

     پرستیژ فرماندهی

     پرستیژ فرماندهی
    گفت: اون پستیژی که می‌ خواد با بی‌ احترامی به سادات باشه، می‌ خوام اصلاً نباشه!
    ۱۴۰۰/۹/۲۲
  • زندگینامه شهداء

     حالی برای نماز

     حالی برای نماز
     اذان صبح آمد بیدارمان کرد بلند شدم و پلک‌هایم را مالیدم. چند لحظه‌ ای طول کشید تا چشمام باز شد.  به صورتش نگاه کردم. معلوم بود که مثل هر شب، نماز باحالی خوانده‌ است.
    ۱۴۰۰/۹/۲۰
  • زندگینامه شهداء

     خاطره تپه‌ ای ۱۲۴

     خاطره تپه‌ ای ۱۲۴
    توی راه بهم گفته بود می‌ خوام برات  خاطره اون تپه را تعریف کنم.  فتح‌ المبین، اولین عملیاتی بود که فرمانده گردان شده بود توی همان عملیات هم، من و او از هم جدا شدیم او از یک محور  و من از محور دیگر. 
    ۱۴۰۰/۹/۱۹
  • زندگینامه شهداء

     زن من و صد حوریه 

     زن من و صد حوریه 
    گفتم حاجی همسرش را خوب شناخته،  قدر همچین زنی فداکار و صبوری کسی مثل خود حاجی باید بدونه. 
    ۱۴۰۰/۹/۶
مهمترین مطالب