دوشنبه ۳ آبان ۱۴۰۰

معرفی شهدا

  • زندگینامه شهداء

    نمره تک 

    نمره تک 
     صدای بابا مرا به خود آورد. سرم را گرفتم بالا ولی بهش نگاه نکردم. گفت چرا درس نمی‌ خونی؟ آقای معلم می‌ گن درسات ضعیفه...
    ۱۴۰۰/۷/۲۴
  • زندگینامه شهداء

    نذر فی‌ سبیل‌ الله 

    نذر فی‌ سبیل‌ الله 
    لبخند زد. انگار فکرم را خواند. با لحن معنی‌ داری پرسید مگه شما این گوسفند را فی‌ سبیل‌ الله نذر نکردی؟
    ۱۴۰۰/۷/۱۹
  • زندگینامه شهداء

     خانه استثنایی

     خانه استثنایی
    ...وقتی خانه‌ ای جدید را دید، خوشحال هم شد. ‌یه خانه خشتی بود و کف حیاطش موزاییک نداشت. دیوار دورش هم گلی بود. با دقت همه‌ جا را نگاه کرد...
    ۱۴۰۰/۷/۹
  • زندگینامه شهداء

     قرعه‌ کشی 

     قرعه‌ کشی 
    ...ناراحتی‌ ها از وقتی شروع شد که رستمی آمد پیش بچه‌ ها و گفت متأسفانه ما ۲۵ نفر بیشتر سهمیه نداریم... 
    ۱۴۰۰/۷/۸
  • زندگینامه شهداء

     فرشته واقعی 

     فرشته واقعی 
    ...معلوم بود هنوز گیج و منگ هستند. حق هم داشتند غول‌ های عجیب و غریبی که کومله‌ ها از بچه‌ های سپاه توی ذهن آن‌ ها ساخته بودند، با چیزی که آن‌ ها دیدند، زمین تا آسمان فرق می‌ کرد...
    ۱۴۰۰/۶/۲۹
  • زندگینامه شهداء

     حربه

     حربه
    ... بهش چشم‌ غره رفتم. داد زدم برو گمشو، وگرنه سوراخ سوراخت می‌ کنم! رنگ از صورتش پرید. یکهو برگشت و پا گذاشت به فرار.
    ۱۴۰۰/۶/۲۷
  • زندگینامه شهداء

    حکم اعدام

    حکم اعدام
     ...بالاخره روز دهم یکی آمد در خانه گفت اوستا عبدالحسین زنده است. باور کردنش مشکل بود و با شک و دودلی پرسیدم کجاست؟
    ۱۴۰۰/۶/۲۴
  • زندگینامه شهداء

     سرمازده 

     سرمازده 
     فکر نمی‌ کردم به این زودی قبول کند آن هم توی هوای سرد زمستان.  شب نشده مصالح را ردیف کردیم ...
    ۱۴۰۰/۶/۹
  • زندگینامه شهداء

    سفر به زاهدان

    سفر به زاهدان
    ...حرف‌ های عبدالحسین سند مطمئنی بود برای قرص و محکم بودن او، و برای اثبات رازدار بودنش...
    ۱۴۰۰/۵/۲۰
  • زندگینامه شهداء

    تنها مسجد آبادی 

    تنها مسجد آبادی 
    درباره خلوص، نیت پاک او، چیزهایی شنیده بودم ولی تا حالا از نزدیک پیش نیامده بود باهاش حرف بزنم عجیب هم دوست داشتم همچین فرصتی دست بدهد...
    ۱۴۰۰/۵/۱۳
  • زندگینامه شهداء

     فاطمه ناکام برونسی و راز آن شب 

     فاطمه ناکام برونسی و راز آن شب 
    ... می‌ دونی که اون ‌شب هیچ‌ کس از جریان ما خبر نداشت، فقط من می‌ دونستم باید برم دنبال قابله که نرفتم. یعنی اون شب من هیچ‌ کی رو برای شما نفرستادم اون خانم هر کی بود، خودش اومده بود خونه ما. 
    ۱۴۰۰/۴/۱۲
  • زندگینامه شهداء

    ویلای جناب سرهنگ

    ویلای جناب سرهنگ
    همراه آن استوار رفتیم بیرجند. چند دقیقه بعد جلوی ۱ خانه بزرگ ویلایی، ماشینی ایستاد استوار پیاده شد. رو کرد به من گفت بیا پایین...
    ۱۴۰۰/۳/۳۰
  • زندگینامه شهداء

    بهترین دلیل

    بهترین دلیل
     ... توی آبادی ما، علاوه ‌بر آن دبستان، یک مکتب هم بود. از فردا گذاشتیمش آن‌ جا به یاد گرفتن قرآن.
    ۱۴۰۰/۳/۲۶
  • زندگینامه شهداء

      زندگی ‌نامه شهید عبدالحسین برونسی 

      زندگی ‌نامه شهید عبدالحسین برونسی 
     در سال ۱۳۴۱ به خدمت زیر پرچم احضار می‌ شود که به جرم پای ‌بندی به اعتقادات اصیل دینی از همان ابتدا مورد اهانت و آزار افسران و نظامیان طاغوتی قرار می‌ گیرد.
    ۱۴۰۰/۳/۲۶
  • زندگینامه شهداء

     نامه به یکی دیگر از دوستان

     نامه به یکی دیگر از دوستان
    ان‌ شاءالله تعالی در پناه حق‌ تعالی به وظایف خود به ‌نحو احسن عمل نمایی و خودت را از زیر بار شیاطین جن و انس برهانی ان‌ شاءالله.
    ۱۴۰۰/۳/۱۱
  • زندگینامه شهداء

     نامه به یکی از دوستان

     نامه به یکی از دوستان
    ماشاءالله جانم همان‌ طوری که به عرضتان رساندم انسان باید حق‌ تعالی را خوب بشناسد وقتی‌ که حق‌ تعالی را خوب شناخت دنبال اطاعت و بندگی او می‌ رود ...
    ۱۴۰۰/۳/۱۱
  • زندگینامه شهداء

     نامه

     نامه
     یکی از کارهای زیبایی که احمد آقا برای دوستان و شاگردانش انجام می‌ داد نوشتن نامه بود این نامه‌ ها سرشار از ارشادات عرفانی و معرفتی بود.
    ۱۴۰۰/۲/۲۴
1 2 3 4 5 6 >>
مهمترین مطالب