جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹
کد مطلب: ۸۱۶۹

معراج
زندگینامه شهداء

معراج

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
آن روزها را فراموش نمی ‌کنم احمد آقا هنگام نماز گویی هیچ ‌کس را جز خدا نمی ‌دید از همه دنیا فارغ بود و عاشقانه مشغول مناجات با پروردگار می‌ شد این اخلاق او در تمام نوجوان‌ هایی که اطراف او بودند تاثیر گذاشته بود.

بسم ‌الله ‌الرّحمن ‌الرّحیم 

زندگی ‌نامه و خاطرات عارف شهید احمدعلی نیری:

 معراج: 

استاد محمد شاهی: 

سال اول دهه ی شصت بود شرایط کشور به دلیل جنگ و دشمنان داخلی و خارجی انقلاب بسیار پیچیده بود.
 من با احمد آقا در محل دوست بودم خانه مادر کوچه جنوبی مسجد امین‌الدوله و خانه احمد آقا در کوچه شمالی مسجد قرار داشت من ۴ سال از ایشان کوچک ‌تر بودم اما شخصیت ایشان بسیار در من تاثیر گذاشته بود.
 احمد آقا بسیار به نماز اول وقت اهمیت می‌ داد به صورتی که موقع نماز همه کارها را ترک می ‌کرد آن روزها را فراموش نمی ‌کنم احمد آقا هنگام نماز گویی هیچ ‌کس را جز خدا نمی ‌دید از همه دنیا فارغ بود و عاشقانه مشغول مناجات با پروردگار می‌ شد این اخلاق او در تمام نوجوان‌ هایی که اطراف او بودند تاثیر گذاشته بود بچه‌ها هم به نماز اول وقت مقید شده بودند البته این ‌ها همه از تأثیرات استادی مانند حاج آقا حق شناس بود.
 ایشان برای ما داستان‌ ها و روایت ‌های بسیاری در فضیلت نماز اول وقت و با حضور قلب می‌ گفت ما در محله چهارراه مولوی و سید اسماعیل تهران بودیم شرایط محل بسیار روی بچه‌ ها تاثیر داشت روحیه لات ‌بازی و...
اما عجیب بود که همین احمد آقا را به ‌عنوان یک  استاد قبول داشتند.
 شب ‌ها بعد از نماز داخل مسجد دور هم جمع می شدیم. و احمد آقا برای ما احکام م ی‌گفت بعد هم کمی صحبت و نصیحت و بعد از هم جدا می ‌شدیم.
 احمد آقا یک  استاد کامل و یک راهنمای راه خدا داشت.
 ما در مسجد دیده بودیم که بارها آیت ‌الله حق‌ شناس ایشان را صدا می زد و آهسته و به طور خصوصی او را نصیحت می ‌کرد.
 ندیده بودم که احمد آقا کسی را در جمع نصیحت کند به جای این کار کاغذ های کوچکی برمی ‌داشت و معایب اخلاقی ما را داخل آن می ‌نوشت بعد آن را به طور مخفیانه به شاگردهایش تحویل می ‌داد.
 روز به‌ روز روحیات معنوی احمد آقا تغییر می ‌کرد هر چه جلو می‌رفتیم نمازهای احمد آقا معنوی ‌تر می‌ شد.
 کار به جایی رسید که موقع نماز سعی می ‌کرد از بقیه فاصله بگیرد در انتهای مسجد امین‌الدوله یک  فرورفتگی در دیوار وجود داشت!
 که از دید نمازگزاران دور بود آن‌ جا یک نفر می توانست نماز بخواند احمد آقا بیشتر به آن‌ جا می‌ رفت از همان‌ جا به جماعت متصل می‌ شد.
 یک بار وقتی احمد آقا نماز را شروع کرد به آن‌ جا رفتم و در کنارش مشغول نماز شدم دقایقی بعد از این کار خودم پشیمان شدم!
 احمد بعد از این ‌که نماز را شروع کرد به شدت منقلب شد بدنش می ‌لرزید گویی یک بنده حقیر در مقابل یک سلطان باعظمت قرار گرفته.
 نماز احمد آقا آن ‌گونه بود که ما از بزرگان دین شنیده بودیم و در نماز عبد ذلیل در مقابل پروردگار جلیل بود و اگر ایشان در زندگی به‌ مراتب بالای کمال رسید.
 به دلیل همین افتادگی در پیشگاه پروردگار بود تا روایت ما نماز را معراج مؤمن معرفی کردند من به نمازهای خودم که نگاه می‌کنم و اثری از عروج به درگاه خدا را نمی ‌بینم.
 اما اعتقاد قلبی من و همه شاگردان احمد آقا این بود که تمام نمازهای ایشان بخصوص در این سال ‌های آخر نشان از معراج داشت یعنی هر نماز احمد آقا یک پله او را به خدا نزدیک ‌تر می‌ کند.
 البته احمدآقا بسیار کتوم بود یعنی از حالت درونی خود حرفی نمیزد.
 اما اگر کسی به وصیت او دقت می‌ کرد حتماً متوجه باطن نورانی‌اش می‌شد من یک ‌بار از خود ایشان شنیدم که حدیث. نماز معراج مؤمن است را خواند و بعد خیلی عادی گفت. بچه‌ ها باید نماز شما معراج داشته باشد تا حقیقت بندگی را حس کنید من آن شب اصرار کردم که احمد آقا آیا این معراج برای شما اتفاق افتاده؟ معمولاً در این شرایط به نحوی زیر کانه بحث را عوض می‌کرد اما آن شب بعد از اصرار من سرش را به نشانه تایید تکان داد.

 در سررسید به جا مانده از احمد آقا جملات عجیبی به چشم می‌ خورد در این سررسید کارهای روزانه خود را  در سال ۱۳۶۳ نگاشته است در برخی صفحات آمده امروز نماز بسیار بسیار عالی بود.
 در نماز صبح حال بسیار خوشی ایجاد شد و...
 فراموش نمی ‌کنم یک‌ بار حضرت آیت‌الله حق ‌شناس نماز خواندن ایشان را دید آن موقع احمد آقا در سنین نوجوانی بود بعد به حجت‌الاسلام حاج حسین نیری برادر احمد آقا گفت من به حال و روز جوان غبطه می‌ خورند!
 و من شک ندارم که همه این‌ها از توجه فوق ‌العاده احمد آقا به نماز نشأت می ‌گرفت و بنده واقعی پروردگار بود.
 با احمد آقا و چند نفر از بچه‌ های مسجد راهی بهشت ‌زهرا علیه السلام  شدیم همیشه برنامه ما به این صورت بود که سریع از بهشت زهرا  علیها السلام برمی ‌گشتیم تا به نماز جماعت مسجد امین‌الدوله برسیم.
 اما آن روز دیر راه افتادیم گفتیم نماز را در بهشت زهرا علیها السلام می‌ خوانیم.
 به ابتدای جاده رسیدیم ترافیک شدیدی ایجاد شده بود ماشین در راه‌ بندان متوقف شد احمد نگاهی به ساعتش کرد بد درباره نماز اول وقت صحبت کرد اما کسی تحویل نگرفت!
 احمد آقا از ماشین پیاده شد، بعد هم از همه ما معذرت‌ خواهی کرد. گفتیم احمد آقا کجا می‌ ری؟!
 جواب داد این راه‌بندان حالا حالاها باز نمی‌ شه ما هم به نماز اول وقت نمی رسیم.
 با اجازه می‌ رم اون سمت جاده یک مسجد هست که نمازم را می ‌خوانم و برمی‌ گردم!
احمد آقا باز هم معذرت ‌خواهی کرد و رفت.
 و هر جا که بود نمازش را اول وقت و با حضور قلب اقامه می‌ کرد در جاده و خیابان و فرقی برایش نمی ‌کرد همه‌ جا ملک خدا بود.
 و او هم بنده خدا.


 نام کتاب. عارفانه 

نویسنده کتاب. گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی 


نویسنده مطلب. سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۸:۰ - ۱۳۹۹/۸/۲۹
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه