دوشنبه ۵ مهر ۱۴۰۰
کد مطلب: ۷۹۲۰

زندگی‌ نامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیری
زندگینامه شهداء

زندگی‌ نامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیری

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
... دیر زمانی بود که در ایام زندگی فرصتی برای خودمان می‌ گذاشتیم کمی فکر می ‌کردیم به گذشته به آینده ... خدا ... قیامت ...

بسم ‌الله‌ الرّحمن ‌الرّحیم 

زندگی ‌نامه و خاطرات عارف شهید احمد علی نیری:

 احمد آقا :

هر آنکه نیست در این  حلقه زنده به عشق
 به او نمرده به فتوای من نماز کنید

 عادت کرده ‌ایم زندگی ما شده است یک ماشین خودکار که صبح‌ ها را به شب می ‌رساند و روز بعد دوباره از نو!
 دیر زمانی بود که در ایام زندگی فرصتی برای خودمان می‌ گذاشتیم کمی فکر می ‌کردیم به گذشته به آینده ... خدا ... قیامت ...
 اما حالا تلویزیون و دیگر رسانه ‌ها و اشتغالات خود ساخته، فرصت فکر کردن را هم از ما گرفته اند.
 راستی چه می کنیم!؟ به کجا می‌ رویم؟ نکند علم و تکنولوژی و دیگر ابزار تمدن، ما را در خور و خواب و خشم و شهوت محصور کرده باشد نکند که روز ها را پشت هم طی می ‌کنیم و تنها اندوخته ی ما از این دنیا فرصت‌ های از دست رفته باشد نکند که آخر کار دست خالی از این ویرانه برویم و راهی سفر شویم نکند اصلاً ندانیم که برای چه آمده بودیم آخر اگر همه هدف ما حضور در این سیاره خاکی همین باشد که گفته شد پس چه تفاوتی میان ما و ....
سید شهیدان اهل قلم می‌ گفت: (اگر مقصد پرواز است قفس ویران بهتر، پرستویی که مقصد را در پرواز می ‌بیند از ویرانی لانه ‌اش نمی‌ هراسد ...
و اگر نردبانی از این خاک و آسمان نباشد جز کرم‌ هایی فربه و تن ‌پرور بار نمی ‌آید)

 پس اگر قرار است از این ویرانه بسوی جایگاه ابدی خویش عروج کنیم آیا نباید به فکر آبادی آن سرا باشیم ؟!
مگر نه این که  این‌ جا خانه‌ های ناپایدار و آن‌ جا سرای ابد است و ما مسافرانی در کوچ، پس چرا به غفلت عمری را طی می کنیم ؟!
چرا مهار زندگی ما به دست شیطان سپرده شده? چرا برای خودمان وقت نمی‌گذاریم?
 چرا نمازها و عبادت ما ذره‌ ای در ایمان ما مؤثر نیست؟ و صدها چرای دیگر که حتی فرصت فکر کردن به آن برای خودمان قائل نمی ‌شویم.

 ما در این مجموعه می ‌خواهیم به سراغ یکی از خوبان این امت برویم یکی از آن ‌ها که در کنار ما بود شبیه ما زندگی کرد اما ساده و بی‌آلایش او تمام زندگیش با هدف بود او خود را به دست روزمرگی نسپرد و زندگی را از منظر دیگری نگاه کرد تمام لحظاتش را بخوبی استفاده کرد او به تمام معنا عبد بود زندگی و زیبایی‌ های ظاهری ‌اش نتوانست او را فریب دهد. و از همه امکانات مادی که در اختیارش بود پلی ساخت برای کمال برای رسیدن به هدف خلقت برای رسیدن به معبود.
 این جوان در همین نزدیکی ‌ها بود در محلی در جنوب شهر در کنار بازار مولوی.
 البته من از قرن ‌های گذشته سخن نمی‌ گویم اهل افسانه و اسطوره سازی هم نیستم من از کسی حرف می‌ زنم که در همین ایام معاصر در کنار ما زیست.
  مانند ما در همین دوران زندگی کرد درس‌خواند، کار کرد.
 او به سادگی زندگی کرد و به سادگی بار سفر را به سوی مقصد بست و رفت آن قدر ساده و بی ‌آلایش که کسی او را نشناخت! حتی خانوادش! هیچ ‌کس او را نشناخت.
 اما تفاوت او با امثال ما یقین او بود و راه را شناخته بود فهمیده بود که در دنیا به دنبال چه چیزی باشد برای دقایق عمرش برنامه داشت زندگیش با آنچه خداوند برای انسان‌ ها ترسیم کرد منطبق بود و پله‌ های کمال را یکی پس از دیگری طی می ‌کرد و فاصله‌اش را به اهالی دنیا بیشتر کرد.
 می‌ گفت: چرا این‌ گونه اید کمی بالا بیایید بیایید، تا ببینید آنچه دیدنی است! چرا به این ویرانه دل خوش کرده اید؟ چرا؟
او می‌گفت: ما خفتگان در دامان غفلت فقط به او نظاره می ‌کردیم!
 هر چه می ‌گذشت نورانیت باطل و در کمال و رفتارش تاثیر بیشتری می گذاشت زیرا او اسیر دام دنیا نشد.
 برای ما از بالا می ‌گفت از این‌ که اگر برای خدا کار کنید و اخلاص داشته باشید چشمه‌ های حکمت الهی به سوی شما جاری می شود ما مطمئن بودیم که خودش با تمام وجود از چشمه‌ های حکمت الهی نوشیده است او اهل آسمان شده بود و با اهل زمین کاری نداشت اما دلش به حالمان می ‌سوخت می ‌گفت: روزی باید از این منزل بروید پس چرا مهیای سفر نشده ایم؟
و ما قدرش را ندانستیم تا اینکه او هم مانند بقیه ی خوبان با کاروان شهدا به آسمان‌ها رفت وقتی که پیکرش در بازار و مسجد تشییع شد. باز هم کسی او را نشناخت از برخی علما شنیدم که می ‌گفتند: فقط یک نفر او را شناخت آن هم کسی بود که این جوان را در دامان خود تربیت کرد. استاد العارفین، از آیت الحق حضرت آیت الله حق‌شناس.
 مردم وقتی دیدند که ایشان در مراسم ختم حضور یافتند و در منزل این شهید نیز حاضر شدند و ابعادی از شخصیت او را برای مردم بیان کردند، تازه فهمیدند که چه گوهری از دست رفته!
 حضرت آیت ‌الله حق ‌شناس کرامات و خاطرات عجیبی از این بنده مخلص پروردگار بیان کردند و گفتند:
 آه آه، آقا، در این تهران بگردید
 ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می‌شود یا نه؟
 آری، احمد آقا نوزده بهار در کنار ما تا راه درست زیستن و درست سفر کردن از این عالم خاکی را بیاموزیم. یادش گرامی!


نام کتاب: عارفانه

نویسنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی


نویسنده کتاب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۸:۳ - ۱۳۹۹/۷/۱۷
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
  •  فرشته واقعی زندگینامه شهداء
     فرشته واقعی 
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  •  حربهزندگینامه شهداء
     حربه
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • حکم اعدامزندگینامه شهداء
    حکم اعدام
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::