شنبه ۸ آذر ۱۳۹۹
کد مطلب: ۷۷۶۴

 شناسایی هور
زندگینامه شهداء

 شناسایی هور

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
در یکی از جلسات فرماندهان جنگ علی هاشمی که فرمانده یکی از لشکرها بود پیشنهاد کرد که بر روی منطقه هور هویزه در خوزستان کار شود آن‌ جا یک آب‌ گرفتگی بزرگ بود...

بسم‌ الله‌ الرّحمن ‌الرّحیم 

زندگینامه و خاطرات شهید سید حمید میرافضلی:

 شناسایی هور:

 از نیمه سال 1361 به بعد، بیشتر عملیات ‌ها با عدم پیروزی کامل همراه بود اهداف عملیات‌ ها محقق نمی‌ شد بیشترین دلیل آن هم به تجهیز کامل ارتش و عراق و کمک اطلاعاتی منافقین و غرب  بر می‌ گشت.
 آن‌ ها مسیر عبور رزمندگان ما را با انواع موانع بسته بودند نیروهای عملیات ما در دام این موانع گرفتار می شدند. دشمن از این فرصت استفاده می ‌کرد تا این‌ که در یکی از جلسات فرماندهان جنگ علی هاشمی که فرمانده یکی از لشکرها بود پیشنهاد کرد که بر روی منطقه هور هویزه در خوزستان کار شود آن‌ جا یک آب‌ گرفتگی بزرگ بود. که در خط مرزی بین ایران و عراق قرار داشت این منطقه از دید همه فرماندهان به دور مانده بود سردار محسن رضایی بعد از این جلسه به سراغ علی هاشمی رفت و از او خواست تا یک قرارگاه مخفیانه به نام نصرت را تشکیل داده و کار شناسایی هور الهویزه را آغاز کند.
 آن‌ها کار خود را با نیروهای بومی و عرب زبان آغاز کردند.
 در این قرارگاه  حدود صد نفر از قوی ‌ترین نیروهای اطلاعاتی به صورت شبانه‌ روز مشغول فعالیت بودند.
 از معدود نیروهای غیربومی که به خاطر تبحر در کار شناسایی و تسلط به زبان عربی، در قرارگاه نصرت فعالیت می‌کرد سید حمید بود.
 کار در هور بسیار سخت بود مسیر طولانی و کمین‌های ارتش عراق وجود حیوانات درنده در داخل هور و... بر سختی کار می‌ افزود اما پس از ماه‌ ها تلاش کار در هور به نتیجه رسید.
 عراق دو جزیره به نام جزایر مجنون شمالی و جنوبی در این منطقه داشت. اهداف عملیات مشخص شد و فرماند هان به بازدید از این منطقه آمدند سنگین‌ ترین کار اطلاعاتی و شناسایی به اتمام رسید ایران برای انجام اولین عملیات آبی خاکی آماده می ‌شد. شناسایی و کار خیلی سختی بود سید حمید در شناسایی‌ها داوطلب بود و پیش‌ قدم می ‌شد ما آن‌ جا نیروی بومی به دردمان می ‌خورد که با فرهنگ مردم عرب زبان آن‌ جا آشنا باشد.
 سید آشنا نبود منتها خیلی زود خودش را به ما رساند و عربی یاد گرفت و در شناسایی‌ های هور شجاعانه شرکت می ‌کرد. کار طاقت فرسایی بود شنا در آب‌ های سرد هور در فصل زمستان آن هم برای مدت طولانی کار کسی نبود البته چاره‌ای نداشتیم عملیات در هور نیاز به کار اطلاعاتی و شناسایی پیچیده داشت از یک سو فاصله زیاد جبهه ما با دشمن و از سوی دیگر منطقه نیزار و باتلاقی هور و جزایر مجنون کار عملیات را مشکل می ‌کرد.
 کلید عملیات شناسایی دقیق مواضع و موانع دشمن بود. نقش بچه‌های اطلاعات عملیات در این میدان از همه با اهمیت ‌تر بود.
 عبور از کیلومتر ها نیزار با همه مشکلات و رسیدن به منطقه دشمن کار آسانی نبود و نیاز به شجاعت و جسارت بالایی داشت.
 شناسایی دقیق و انتخاب راهکارها برای عبور امن و با حداقل تلفات نیاز به دقت و وسواس زیاد داشت عوارض جسمی این ماموریت حساس و در دراز مدت که مستلزم حضوری چندین ساعت مجتمع شبانه‌ روزی در آب ‌های سرد هور بود به شکل درد پای شدید بروز می ‌کرد.
 اما کمتر کسی از بستگان دوستان و نزدیکان سید حمید از این دردهای آزار دهنده اطلاع داشت.
 ما تقریباً از شهر  کنده‌ شده و توی منطقه ی امیدیه و جفیر  مستقر شدیم. شاید درست یک سال با تشکیلات حاج علی ناصری کار اطلاعاتی کرد.
 وقتی مناطق دیگر عملیات می ‌شد، حالا یا با مجوز یا بی مجوز از بچه‌ها جدا می ‌شد و خودش را می‌ رساند به معرکه ی جنگ.

 سه تا از نیروهای عراقی آمده بودند قرارگاه تا با ما همکاری کنند. سید حمید حس خوبی نسبت به آن‌ ها نداشت و به آن‌ها مشکوک بود. برای همین با آن‌ ها به شناسایی نمی ‌رفت.
 موضوع را با دیگران نیز در میان می‌ گذاشت که این ها  آدم‌ های سالمی به نظر نمی‌آیند ولی موضوع مورد قبول واقع نشد تا این‌ که یک بار مجبور شد با یکی از آن‌ها به شناسایی برود.
 در یک لحظه می ‌بیند که آن عراقی نیست. او رفته بود وسط عراقی‌ ها و محل مخفی شدن بقیه را نشان می ‌داد. سید یقین کرد که این فرد است.
 تنها راه گریز، یک گودال عمیق بود. سید با موتور می ‌رفت داخل آن و از دست عراقی ‌ها ترمیم می کردند و از دست فرار می‌ کند! در حین فرار می ‌خورد زمین و کتف و قفسه سینه ‌اش آسیب جدی می‌ بیند.
 هر جور بود خودش را به قرارگاه رساند. موضوع را با مسئولان درمیان گذاشت و دو نفر دیگر را محاکمه و دادگاهی کردند و آن دو نفر نیز به مقاصد جاسوسی و خراب‌ کارانه ی خود اعتراف می ‌کردند.

 سید یک جا ساکن نمی ‌ماند دائم درحال چرخش و تغییر یگان بود. در هر جا هم که بود اثر مثبت می‌گذاشت و حرکت تولید می ‌کرد. بقیه را نیز وادار به حرکت می ‌کرد.
 وقتی می ‌دیدیم که سید، گردان قبلی را ول کرده و امده توی یک گردان جدید،
 مطمئن بودیم آمده تا ببیند فرماندهان این گردان و نیروهایش چه قدر برای خوب جنگیدن آمادگی دارند.
 بعد از بین آن‌ها، بهترین‌ ها را جدا می ‌کرد و معرفی‌شان می کرد به فرماندهی لشکر.
‌یا  اینکه با خودش به گشت ها و شناسایی‌ها می‌برد. معمولاً آن نیروها را  که انتخاب می ‌کرد بهترین‌ها بودند. سید بعد از مدت کوتاهی آن‌ها را به بهترین فرماندهان تبدیل می ‌کرد.

 

 کربلا :

سید حمید از روی اخلاص کار می کرد. خدا هم مزدش را داد در زمانی که هزاران جوان در آرزوی کربلا رفتن به جبهه می‌آمدند و شهید می ‌شدند سید حمید به‌ صورت ویژه و خیلی نادر به کربلا رفت. و حرم سیدالشهدا علیه السلام را زیارت کرد.
 باور کردنی نیست. زمانی که خود عراقی‌ ها نمی‌ توانستند به‌ راحتی به کربلا بروند سید به کربلا رفت داستان رفتنش هم بسیار زیبا و شنیدنی است.
 او در منطقه هور با یک مجاهد عراقی که نظامی بود آشنا می‌شود که در کارش شناسایی به نیروهای ایرانی کمک می کرد.
 سید حمید می ‌گفت: در یکی از ملاقات‌ هایی که با این مجاهد عراقی داشتیم یاد کربلا افتادیم. گفتیم می‌شود ما را ببری کربلا و برگردیم.
 نظامی عراق گفت خیلی مشکل است چون باید از دژبانی بصره بگذریم کار بسیار سختی است سید حمید می ‌گفت فکرش از سر ما خارج نشد هر روز می‌ رفتیم توی جزیره و کارمان را ادامه می ‌دادیم.
 مجاهد عراقی یک روز آمد گفت: ان ‌شاءالله به آرزویتان می‌ رسید من رفتم همه کارهایش را انجام دادم شما را می ‌برم کربلا.
 آن زمان‌ برای نیروهای شناسایی، کارت ‌های نظامیان عراقی به خوبی جعل شده بود خلاصه مجاهد مشغول مقدمات کار شد.
 سید حمید درباره ی این سفر می گوید: چند روز بعد از طریقی وارد خاک عراق شدیم بعد با یک ماشین عراقی رفتیم و شب را توی خانه ی مجاهد عراقی خوابیدیم روز بعد به سمت کربلا حرکت کردیم اوضاع کربلا بسیار امنیتی بود قرار گذاشتیم وقتی به حرم رسیدیم، رفتار غیر عادی نداشته باشیم مانند خود عرب ها خیلی عادی زیارت کنیم و برگردیم. 
یکی از همسفران می ‌گفت: سید خیلی مشتاق زیارت بود برای همین به او بیشتر سفارش می ‌کردیم که کاری نکند که مأموران استخبارات عراق به آن‌ها مشکوک شوند اما وقتی وارد حرم شدیم و نگاه سید به ضریح شش‌ گوشه و بی زائر حضرت افتاد از خود بی‌ خود شد پاهایش شل شد و به زمین افتاد! بقیه همسفران، طبق قرار قبلی و خیلی عادی زیارت کردند ما هر چه قدر زیر لب و با ایما و اشاره به سید گفتیم که قرارمان فراموشت نشود بی ‌فایده بود ما نگران بودیم که نکند مأموران استخبارات سر برسند و همه ما لو برویم بعضی‌ ها او را قسم دادند که سید تورو به جدت قسم بلند شو و وضع را از این خراب‌تر نکن! زمان بسختی می‌گذشت. مابه دلیل امکان دستگیر شدن توسط عراقی‌ها خیلی عادی حرم را ترک کردیم سید در همان حال عرفانی خود در گوشه حرم نشسته بود و بچه ‌ها بیرون حرم راز و نیاز می‌کردم از خدا طلب نصرت و یاری می ‌خواستند نمی ‌دانستیم چه می شود!؟ برویم. بمانیم؟!
بعد از بیست دقیقه پرالتهاب سید حمید صحیح و سالم از حرم بیرون آمد.
 خدا را شکر کردیم و سوار شدیم و حرکت کردیم همه ما سید را ملامت می کردیم که مگر ما با هم قرار نگذاشته بودیم چرا این‌ طوری کردی سید که هنوز مست از این زیارت بود گفت به جدم قسم دست خودم نبود چشمم که به ضریح افتاد اختیار از دست دادم.

 سر پل ذهاب دیدمش داخل یک ماشین با سه نفر دیگر نشسته بود پیاده شد و سلام احوال ‌پرسی کردیم.
 بنا کرد به شوخی، شنیده بودم یواشکی رفته کربلا. گفتم: تورو به جدت قسم اگه رفتی بگو من خوشحال می ‌شوم.
 واقعا تو رفتی قبر سیدالشهدا علیه السلام  را زیارت کردی!؟
 گفت آره حاجی جان و چند تا از بچه‌ های عرب اهوازی رفتیم لباس عربی پوشیدیم و کارت جعلی مثل عراقی‌ ها داشتیم وقتی می‌ خواستیم از دژبانی عراقی ‌ها رد شویم، مجاهد عراقی که با ما بود گفت شما حرف نزنید ممکن است بفهمند ایرانی هستید البته من بلد بودم عربی حرف بزنم ولی ممکن بود از لهجه بفهمند عراقی نیستم.
 یادم هست که خودش آمد برای امام جمعه رفسنجان حاج‌ آقا هاشمیان تعریف کرد که رفته کربلا برای ایشان هم یک مهر کربلا آورده بود یک روز با بچه های رفسنجان داخل چادر نشسته بودیم که سید حمید سر درد دلش باز شد شروع کرد به بیان خاطرات کربلا گفت با چند تا از مجاهد عراقی رفتیم کربلا از خاک حرم آقا هم مقداری آورده بود. یک کمش را داده بود به رسول و مهدی جعفر بیگی. دوستان صمیمی ‌اش بودند بقیه ‌اش را هم گذاشته بود برای خودش تا وقتی شهید شد بمالن روی پیشانی‌ اش تا جایی‌ که یادم هست مادر سید اینکار را کرد آمد خاک را ریخت روی چشم سید و گفت سلام مرا به جدت برسان.


 نام کتاب: پابرهنه در وادی مقدس

 نویسنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی


 نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۸:۱ - ۱۳۹۹/۶/۲۱
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
  •  دعای ندبهزندگینامه شهداء
     دعای ندبه
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • بسیجزندگینامه شهداء
    بسیج
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • معراجزندگینامه شهداء
    معراج
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::