چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹
کد مطلب: ۷۰۰۳

مزار یاد بود 
زندگینامه شهداء

مزار یاد بود 

::> ولایت آنلاین، گروه شهداء <::
ابراهیم عاشق گمنامی بود. حالا هم مزار یاد بود او روی قبر یکی از شهدای گمنام ساخته می شد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

زندگینامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی: 

مزار یاد بود 
خواهر شهید 

بعد از ابراهیم حال و روز خودم را نمی فهمیدم. ابراهیم همه زندگی من بود. خیلی به او دلبسته بودیم. او نه تنها یک برادر، که مربی ما نیز بود.
بارها با من در مورد حجاب صحبت می کرد و می گفت: چادر یادگار حضرت زهرا علیه السلام است، ایمان یک زن، وقتی کامل می شود که حجاب را کامل رعایت کند و...
وقتی می خواستیم از خانه بیرون برویم یا به مهمانی دعوت داشتیم، به ما در مورد نحوه برخورد با نامحرم توصیه می کرد و...
اما هیچگاه امر و نهی نمی کرد! ابراهیم اصول تربیتی را در نصیحت کردن رعایت می نمود.
در مورد نماز هم بارها دیده بودم که با شوخی و خنده، ما را برای نماز صبح صدا می زد و می گفت: نماز، فقط اول وقت و جماعت.
همیشه به دوستانش در مورد اذان گفتن نصیحت می کرد. می گفت: هر جا هستید صدای اذان را شنیدید، حتی اگر سوار موتور هستید توقف کنید و باصدای بلند، پروردگار را صدا کنید و اذان بگویید.
زمانی که ابراهیم مجروح بود و به خانه امد از یک طرف ناراحت بودیم و از یک طرف خوشحال! 
ناراحت برای زخمی شدن و خوشحال که بیشتر می توانستیم او را ببینیم.
خوب به یاد دارم که دوستانش به دیدنش آمدند. ابراهیم هم شروع به خواندن اشعاری کرد که فکر خودش سروده بود:

اگر عالم همه با ما ستیزند
اگر با تیغ، خونم را بریزند
اگر شویند با خون پیکرم را 
اگر گیرند از پیکر سرم را 
اگر با اتش و خون خو بگیرم
ز خط سرخ رهبر بر نگردم
بارها شنیده بودم که ابراهیم، از این حرف که برخی می گفتند: فقط می ریم جبهه برای شهید شدن و... اصلا خوشش نمی امد! 
به دوستانش می گفت: همیشه بگید ما تا لحظه اخر، تا جائی که نفس داریم برای اسلام و انقلاب خدمت می کنیم، اگر خدا خواست و نمره ما بیست شد ان وقت شهید شویم.
ولی تا اون لحظه ای نیرو داریم باید برای اسلام مبارزه کنیم.
می گفت باید اینقدر با این بدن کار کنیم. اینقدر در راه خدا فعالیت کنیم که وقتی خودش صلاح دید، پای کارنامه ما را امضا کند و شهید شویم.
اما ممکن هم هست که لیاقت شهید شدن، با رفتار یا کردار بد از ما گرفته شود.

سال ها از شهادت ابراهیم گذشت. هیچکس نمی توانست تصور کند که فقدان او چه بر سر خانواده ی ما اورد ما از فقدان ابراهیم از پا افتاد و...

تا اینکه در سال ۱۳۹۰ شنیدم که قرار است سنگ یادبودی برای ابراهیم، روی قبر یکی از شهدای گمنام در بهشت زهرا سلام الله علیها ساخته شود.
ابراهیم عاشق گمنامی بود. حالا هم مزار یاد بود او روی قبر یکی از شهدای گمنام ساخته می شد.
در واقع یکی از شهدای گمنام به واسطه ابراهیم تکریم می شد. این ماجرا گذشت تا اینکه به کنار مزار یاد بود او رفتم.
روزی که برای اولین بار در مقابل سنگ مزار ابراهیم قرار گرفتم، یکباره بدنم لرزید! رنگم پرید و با تعجب به اطراف نگاه کردم! 
چند نفر از بستگان ما هم همین حال را داشتند! ما به یاد یک ماجرا افتادیم که سی سال قبل در همین نقطه افتاده بود! 
درست بعد از عملیات آزادی خرمشهر، پسر عموی مادرم، شهید حسن سراجیان به شهادت رسید.
آن زمان ابراهیم مجروح بود و با عصا راه می رفت. اما به خاطر شهادت ایشان به بهشت زهرا سلام علیها آمد.
وقتی حسن را دفن کردند، ابراهیم جلو آمد و گفت: خوش به حالت حسن، چه جای خوبی هستی! قطعه ۲۶ و کنار خیابان اصلی. هر کی از اینجا رد بشه یه فاتحه برات می خونه و تو رو یاد می کنه.
بعد ادامه داد: من هم باید بیام پیش تو! 
دعا کن من هم بیام همینجا، بعد هم با عصای خودش به زمین زد و چند قبر آن طرف تر از حسن را نشان داد! 
چند سال بعد، درست همان جایی که ابراهیم نشان داده بود، یک شهید گمنام دفن شد.
و بعد به طرز عجیبی سنگ یاد بود ابراهیم در همان مکان که خودش دوست داشت قرار گرفت!! 

سخن اخر: 

با یاری خدا چهار سال از انتشار کتاب اقا ابراهیم گذشت. در طی سال های ۱۳۸۹ تا پایان ۱۳۹۲ کتاب سلام بر ابراهیم پیش از پنجاه بار تجدید چاپ گردید.
شاید خود ما هم باور نمی کردیم که بدون هیچگونه حمایت رسانه ای و دولتی، و تنها با عنایات حضرت حق و از طریق ارتباط مردمی، بیش از ۱۵۰۰۰۰ جلد از این کتاب به فروش برسد! آن هم در این بازار آشفته کتاب! در این مدت هزاران تماس و پیامک و ایمیل از طرف دوستان جدید ابراهیم برای ما رسید! 
همه از عنایات خدا، به واسطه این شهید عزیز حکایت می کردند. از شفای بیمار سرطانی در استان یزد با توسل و عنایات شهید هادی تا دانشجویی لاابالی که شاید اتفاقی! با این شهید آشنا شد و مسیر زندگیش تغیبر کرد! 
از آن جوانی که هر جا خواستگاری می رفت، نتیجه نمی گرفت و خدارا به حق شهید هادی قسم داد و در آخرین خواستگاری، به خانه ای رفت که تصویر شهید هادی زینت بخش آن خانه بود و آن ها هم از این شهید خواسته بودند که....
تا جوانانی که به عشق ابراهیم به سراغ ورزش باستانی رفتند و همه کارهایشان را بر اساس رضایت خدا تنظیم کردند.
در این سال ها، روزی نبود که از یاد او جدا باشیم. همه ی زندگی ما با وجود او گره خورد.
ابراهیم مسیری را هموار کرد که با عنایات خدا پیش از سی کتاب دیگر جمع آوری و چاپ شد.
با راهی که او به ما نشان داد، ده ها شهید بی نشان دیگر از اقصی نقاط این سرزمین به جامعه اسلامی معرفی گردیدند.
کتاب هائی که بیشتر آن ها ده ها بار تجدید چاپ و توزیع گردیده.
شاید روز اول فکر نمی کردیم اینگونه شود، اما ابراهیم عزیز ما، این اسوه اخلاص و بندگی، به عنوان الگوی اخلاقی عملی حتی برای دیگر کشورها و ملیت ها مطرح شد! 
از کشمیر آمدند و اجازه خواستند تا کتاب ابراهیم را ترجمه و در هند و پاکستان منتشر کنند! 
می گفتند برای مسلمانان ان منطقه بهترین الگوی عملی است و این کار در دهه فجر ۱۳۹۲ عملی شد.
بعد از آن،  برخی دیگر از دوستان خارج نشین، اجازه ترجمه انگلیسی کتاب را خواستند، 
ان ها معتقد بودند که ابراهیم، برای همه انسانها الگوی اخلاق است. خدا را شکر که در سال ۱۳۹۳ این کار هم به نتیجه رسید.
آری، ما روز اول به دنبال خاطرات او رفتیم تا ببینیم کلام مرحوم شیخ حسین زاهد چه معنایی داشت، که با یاری خدا، صدق کلام ایشان اثبات شد.
ابراهیم الگوی اخلاقی عملی برای همه انسان هائی است که می خواهند درس درست زیستن را بیاموزند.

پایان 


نام کتاب: سلام بر ابراهیم
نویسنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی 


نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۲۲:۵۷ - ۱۳۹۹/۲/۲
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
پربیننده ترین
پربحث ترین