پنج شنبه ۲۱ فروردین ۱۳۹۹
کد مطلب: ۶۷۹۲

اخلاص 
زندگینامه شهداء

اخلاص 

::> ولایت آنلاین، گروه شهداء <::
همیشه هم قبل از مسابقات کشتی دو رکعت نماز می خواندم. پرسیدم: چه نمازی؟!  گفت: دو رکعت نماز مستحبی! از خدا می خواستم یک وقت تو مسابقه، حال کسی را نگیرم! 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

زندگینامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی: 

اخلاص/عباس هادی: 

با ابراهیم از ورزش صحبت می کردیم. می گفت: وقتی برای ورزش یا مسابقات کشتی می رفتم، همیشه با وضو بودم.
همیشه هم قبل از مسابقات کشتی دو رکعت نماز می خواندم. پرسیدم: چه نمازی؟! 
گفت: دو رکعت نماز مستحبی! از خدا می خواستم یک وقت تو مسابقه، حال کسی را نگیرم! 
ابراهیم به هیچ وجه گرد گناه نمی چرخید‌. برای همین الگوئی برای تمام دوستان بود. حتی جائی که حرف از گناه زده می شد سریع موضوع را عوض می کرد.
هر وقت می دید بچه ها مشغول غیبت کسی هستند‌. مرتب می گفت: صلوات بفرست! و یا به هر طریقی بحث را عوض می کرد.
هیچگاه از کسی بد نمی گفت، مگر به قصد اصلاح کردن.
هیچوقت لباس تنگ یا آستین کوتاه نمی پوشید. بارها خودش را به کارهای سخت مشغول می کرد.
زمانی هم که علت آن را سوالی می کردیم می گفت: برای نفس ادم، این کارها لازمه.
شهید جعفر جنگروی تعریف می کرد: پس از اتمام هیئت دور هم نشسته بودیم. 
داشتیم با بچه ها حرف می زدیم. ابراهیم در اتاق دیگری تنها نشسته و توی حال خودش بود! 
وقتی بچه ها رفتند. آمدم پیش ابراهیم. هنوز متوجه حضور من نشده بود.
با تعجب دیدم هر چند لحظه، سوزنی را به صورتش و به پشت پلک چشمش می زند! یکدفعه با تعجب گفتم: چیکار می کنی داش ابرام؟! 
تازه متوجه حضور من شد. از جا پرید و از حال خودش خارج شد! بعد مکثی کرد و گفت: هیچی، هیچی، چیزی نیست! 
گفتم: به جون ابرام نمی شه، باید بگی برا چی سوزن زدی تو صورتت.
مکثی کرد و خیلی آرام مثل آدم هائی که بغض کرده اند گفت: سزای چشمی که به نامحرم بیفته همینه.
آن زمان نمی فهمیدم که ابراهیم چه می کند و این حرفش چه معنی دارد، ولی بعدها وقتی تاریخ زندگی بزرگان را خواندم، دیدم که آن ها برای جلوگیری از آلوده شدن به گناه، خودشان را تنبیه می کردند.
از دیگر صفات برجسته شخصیت او دوری از نامحرم بود. اگر می خواست با زنی نامحرم، حتی بستگان، صحبت کند به هیچ وحه سرش را بالا نمی گرفت. به قول دوستانش:  ابراهیم به زن نامحرم الرژی داشت! 
چه زیبا گفت امام محمد باقر علیه السلام: از تیرهای شیطان، سخن گفتن با زنان نامحرم است.

ابراهیم  به طعام دادن نیز خیلی اهمیت می داد. همیشه دوستان را به خانه دعوت می کرد و غذا می داد.
در دوران مجروحیت که در خانه بستری بود، هر روز غذا تهیه می کرد و کسانی که به ملاقاتش می آمدند را سر سفره دعوت می کرد و پذیرائی می نمود و از این کار هم بی نهایت لذت می برد.
به دوستان می گفت: ما وسیله ایم، این رزق شماست. رزق مومنین با برکت است‌ و....
در هیئت ها و جلسات مذهبی هم به همین گونه بود. وقتی می دید صاحبخانه برای پذیرائی هیئت مشکل دارد، بدون کمترین حرفی برای همه میهمان ها و عزادارها غذا تهیه می کرد.
می گفت: مجلس امام حسین علیه السلام باید از همه لحاظ کامل باشد.
شب های جمعه هم بعد از برنامه بسیج برای بچه ها شام تهیه می کرد.
پس از صرف غذا دسته جمعی به زیارت حضرت عبدالعظیم یا بهشت زهرا سلام الله علیها می رفتیم.
بچه های بسیج و هیئتی، هیچ وقت ان دوران را فراموش نمی کنند هر چند آن دوران زیبا و به یاد ماندنی طولانی نشد! 
یکبار به ابراهیم گفتم: داداش، اینهمه پول از کجا می یاری؟! از آموزش و پرورش ماهی دو هزار تومان حقوق می گیری، ولی چند برابرش را برای دیگران خرج می کنی! 
نگاهی به صورتم انداخت و گفت: روزی رسان خداست. در این برنامه ها من فقط وسیله ام.
من از خدا خواستم هیچوقت جیبم خالی نماند. خدا هم از جائی که فکرش را نمی کنم اسباب خیر را برایم فراهم می کند.

خمس/مصطفی صفار هرندی: 

از علمائی که ابراهیم به او ارادت خاصی داشت مرحوم حاج آقا هرندی بود‌.
این عالم بزرگوار غیر از ساعات نماز مشغول شغل پارچه فروشی بود. 
اواخر تابستان ۱۳۶۱ بود. به همراه ابراهیم خدمت حاج آقا رفتیم. مقداری پارچه به اندازه دو دست پیراهن گرفت.
هفته بعد موقع نماز دیدم که ابراهیم آمده مسجد و رفت پیش حاج آقا.
من هم رفتم ببینم چی شده. ابراهیم مشغول حساب سال بود و خمس اموالش را حساب می کرد! 
خنده ام گرفت! او برای خودش چیزی نگه نمی داشت خرج دیگران می کرد.
پس می خواهد خمس چه چیزی را حساب کند؟! 
حاج اقا حساب سال را انجام داد. گفت ۴۰۰ تومان خمس شما می شود. بعد ادامه داد: 
من با اجازه ای که از آقایان مراجع دارم و با شناختی که از شما دارم آن را می بخشم.
اما ابراهیم اصرار داشت که این واجب دینی را پرداخت کند. بالاخره خمس را پرداخت.
کار ابراهیم مرا به یاد حدیثی از امام صادق علیه السلام انداخت که می فرماید: کسی که حق خداوند را نپردازد دو برابر آن را در راه باطل صرف خواهد کرد.
بعد از نماز با ابراهیم به مغازه حاج آقا رفتیم. به حاجی گفت: دو تا پارچه پیراهنی مثل دفعه قبل می خوام.
حاجی با تعجب نگاهی کرد و گفت: پسرم، تو تازه از من پارچه گرفتی. این ها پارچه دولتیه، ما اجازه نداریم بیش از اندازه به کسی پارچه بدهیم.
ابراهیم چیزی نگفت. ولی من قضیه را می دانستم و گفتم: حاج آقا، این اقا ابراهیم پیراهن های قبلی را انفاق کرده! 
بعضی از بچه های زورخانه هستند که لباس آستین کوتاه می پوشند یا وضع مالیشان خوب نیست. ابراهیم برای همین پیراهن را به آن ها بخشید! 
حاجی در حالی که با تعجب به حرف های من گوش می کرد، نگاه عمیقی به صورت ابراهیم انداخت و گفت: 
این دفعه برای خودت پارچه را می برم، حق نداری به کسی ببخشی. هر کسی که خواست بفرستش اینجا.


نام کتاب: سلام بر ابراهیم 
نویسنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی 


نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۹:۲۸ - ۱۳۹۸/۱۲/۲
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه