چهارشنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۸
کد مطلب: ۶۳۹۶

علی بن مهزیار
مهدویت

علی بن مهزیار

::> ولایت آنلاین، گروه عقاید <::
چه کسی می گوید حضرت محجوب از عالم است؟! اعمال بد شما او را محجوب کرده است، مگر کسی را سراغ داریم که ظاهر تر و روشن تر از امام زمان عج الله باشد. امام زمان عج الله حاضر است، من غایبم. 

بسم الله الرّحمن الرّحیم


علی بن مهزیار:

مرحوم سید هاشم بحرانی کتابی دارد به نام «تبصره الولی فی من رای القائم المهدی عج الله». پنجاه و پنج داستان از کسانی که محضر شریف حضرت رسیده اند را نقل می کند. یکی از آن ها جریان علی ابن مهزیار است که همه می دانیم. بیست سفر به مکه رفت در سفر بیستم خدمت حضرت رسید. وقتی که قاصد آمد علی بن مهزیار را ببرد، از علی ابن مهزیار - که کنیه اش اباالحسن بود -سؤال کرد «یا اباالحسن ما الذی ترید»؟ دنبال چه می گردی؟ چه می خواهی؟ به قاصد امام زمان عج الله عرض کرد: «ارید الامام المحجوب عن العالم»: من دنبال امامی می گردم که محجوب و غایب از دیدگان عالم است. مردم او را نمی بینند و در پس پرده غیبت بسر می برد. قاصد گفت: جواب غلطی دادی. فرمود: «و ما هو المحجوب عن العالم و لکن حجبه سوء  اعمالکم»: چه کسی می گوید حضرت محجوب از عالم است؟! اعمال بد شما او را محجوب کرده است، مگر کسی را سراغ داریم که ظاهر تر و روشن تر از امام زمان عج الله باشد. امام زمان عج الله حاضر است، من غایبم. 
گفتم که روی خوبت از من چرا نهان است
گفتا تو خود حجابی ورنه رخم عیان است
گفتم که از که پرسم جانا نشان کویت 
گفتا نشان چه پرسی، آن کوی بی نشان است
گفتم مرا غم تو خوش تر ز شادمانی است
گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است
نزدیک تر از قلب منی با من مهجور
دوری ز من است و از تو ما را گله ای نیست
بی سرو صدا باید رفت. رمز شبانه می خواهد. اگر رمز شبانه را بلد نباشی در پادگان راهت نمی دهند. رمز سری و کد مخصوص را باید بدانی، تا پیدایش کنی. «یا موسی! دع نفسک و تعالی» خودت را بگذار و بیا. اگر خودت هم بیایی که نمی شود. «تو خودت حجاب خودی حافظ از میان برخیز». تا اظهار وجود می کنی، تا توجه به خویشتن داری، کی می توانی خدا را ببینی، خودبین هرگز ممکن نیست خدا و امام زمان بین شود.
گفتم فراق تا کی؟ گفتا که تا تو هستی.
گفتم نفس همین است، گفتا سخن همان است
از خودت باید دست بر داری، گفت تا به خدا برسیم چقدر راه است؟ گفت یک قدم و آن این که قدم روی نفست بگذاری تا برسی. 
گفتم که سوخت جانم از آتش نهانم
گفت آن که سوخت او را کی ناله و فغان است
انسانی که سوخت، خاکستر و در حکم عدم می شود، تو هنوز شعله می زنی و اظهار وجود و هویت می کنی. 
گفتم که حاجتی هست گفتا بخواه از ما 
گفتم غمم بیفزای گفتا که رایگان است
گفتم ز فیض بپذیر این نیمه جان که دارم
گفتا نگاه دارش غم خانه نهان است
تو خودت را بساز، امام زمان به سراغت می آید. من خودم را بسازم یوسف مهدی به سراغم می آید. نه، بالاتر بگویم، نمی آید سراغم، مگر جایی هم داریم که امام زمان نباشد؟ اگر داریم به من نشان بده. مگر نمی گوییم: خلیفه الله هر جا خدا احاطه علمی دارد، احاطه قدرت دارد، احاطه حیات دارد، امام زمان عج الله هم هست؟ او نمی آید به سراغ، تو برو به سراغ. «رابطوا» او ربط دارد من و شما باید ربط پیدا بکنیم. 
قاصد، علی ابن مهزیار را آورد خدمت امام زمان عج الله می گوید: وقتی می خواستیم وارد بر محضر امام زمان عج الله بشویم گفتم: اسبم را کجا ببندم؟ معلوم شد غیر از عشق حضرت چیز دیگری هم در دلش هست. امام زمان خیلی بزرگ و آقاست. شما اگر در خانه بزرگی را بزنید، بلافاصله در را به روی شما باز می کند. بیست سفر به عشق امام زمان رفته و شعارش این بوده است:
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
ولی امام زمان عج الله جوابش را ندهد؟! این به آقای ما نمی خورد. آقای ما خیلی سریع جواب می دهد. چطور شد؟ می گوید: اسبم را کجا ببندم! هنوز اسب در دلش هست، عجب! امام زمان عج الله گفته است بیا پیش من، تو هنوز اسب را فراموش نکردی؟! نکند قضیه رجل صابونی و امثال وی برای من هم پیش بیاید. قاصدین آمدند که او را خدمت حضرت ببرند، روی آب که می رفتند یک مرتبه دیدند در آب فرو رفت. گفتند: چه شد؟! گفت: شغل من صابون درست کردن است، یکدفعه به این فکر فرو رفتم که اگر باران بیاید صابون هایی که بر پشت بام گذاشتم خیس می شود. اگر می خواهی خدمت امام زمان برسی بگو: الله اکبر، پشت پا به همه چیز بزن.
علی ابن مهزیار می گوید: خدمت حضرت رسیدم، نشستم، اولین سؤال حضرت این بود: «یا ابا الحسن ما الذی برا بک عنا الی الان»: راستی چه شد که تا الان به نزد ما نیامدی؟ چرا تأخیر افتاد؟ نوزده سفر؟! «قد کنا نتوقعک لیلا و نهارا»: شب و روز ما منتظر تو بودیم! سال اول که آمدی منتظر تو بودیم که پیش ما بیایی، خلق حضرت خلق الهی است. «لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم و انتظاری لهم لماتوا فی شوقا» خدای منان می فرماید: آن هایی که پشت به من کردند اگر می دانستند که من چقدر به آن ها علاقه دارم و چقدر انتظارشان را می کشم از شوق و علاقه می مردند. امام زمان می گوید: من و شب منتظرت بودم. زبان حال حضرت به من و شما هم همین است. علی ابن مهزیاز خصوصیت ندارد. منتظر همه ما هست. اصلا به این جهان آمده برای این که ما را از تعلقات جدا کند و ببرد آن جایی که خودش هست.
غم همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است 
علی ابن مهزیاز می گوید: این جواب را دادم؛ گفتم: یابن رسول الله! قاصد شما نیامد، سفر اول، دوم، سوم… تا این دفعه که سفر بیستم است. من که بلد نبودم بیایم. می گوید: حضرت سر مبارکشان را روی زمین انداختند و با انگشت شریفشان روی زمین خط می کشیدند. بعد سر مبارکشان را بالا کردند و فرمودند: قاصد نیامد؟! لا، جواب درستی ندادی. 
«لا و الکنکم کثرتم الاموال و تجبرتم علی ضعفاء المومنین و قطعتم الرحم الذی بینکم فای عذر لکم؟ فقلت التوبه التوبه الاقاله الاقاله» سه حرکت و عمل شما باعث شده است که پیش ما نیایید: 
1 -«کثرتم الاموال»: دنبال دنیا هستید، دنبال مالی که باطنش مار است هستید، مالی که به آن تمایل پیدا کردید و شما را منحرف کرده است. شما در شبانه روز چند ساعت برای دنیا وقت گذاشتید؟ آیا نیم ساعت هم برای امام زمان عج الله وقت گذاشته اید؟! وقتی که می خوابیم هم خواب چک های برگشته و سفته و معاملات و گرانی و ارزانی و بازار و دلار و امثال آن را می بینیم. بعد هم یک چند دقیقه دور هم جمع بشویم بگوییم: یا ابن الحسن، مهدی جان، کجایی؟ پسر فاطمه چرا نمی آیی؟ بیایید؟! می گوید: من آمدم تو که راهم ندادی، من پیش خودت هستم، تو اصلا حرف مرا گوش نمی کنی.
آواز خدا همیشه در گوش دل است
کو دل که دهد گوش به آواز خدا
2 - تکبر، بزرگی، جباریت در برابر ضعیفان. منتهی هر انسانی به توان خودش، هر انسانی به زیر دستان خودش. ممکن است این تحکم و جباریت در محیط خانواده از سوی آقای خانواده باشد. تکبر، بزرگی، بزرگ بینی برای خداست. تو چه کاره بودی که تکبر ورزیدی؟
3- قطع رحم کردی، برادر با برادر، فرزند با پدر، فامیل با فامیل. به فرموده امیر المومنین علی علیه السلام «الاقارب کالعقارب»؛ فامیل ها مثل عقرب می مانند، مرتب به هم نیش می زنند، تو چرا نیامدی؟ او می گوید: چرا کم آوردی؟ او می گوید: چرا این را نیاوردی. «و قطعتم الرحم التی بینکم». این سه عامل باعث شده که ما را نمی شناسید و به محضر ما نمی آیید.
باید نور بشویم تا خدمت نور برسیم. حضرت فرمودند: هم اکنون چه عذری داری؟ گفتم: آقا جان، مرا ببخش، آقا جان توبه، دیگر از این کارها نمی کنم. حضرت فرمودند: علی بن مهزیار اگر استغفار شما برای همدیگر نبود ما رحمتمان را از شما قطع می کردیم. لطف و عنایتمان را از شما می بردیم. همین استغفار و مهربانی که نبست به هم دارید سبب شده است که لطف ما به شما برسد.
خودمان را بسازیم، آن گاه ببینیم که مثل سید عبد الکریم کفاش خدمت حضرت می رسیم یا نه؟!
دلبر این جاست و ما در طلبش ایرانیان
او تبسم زده بر ما که همه گریانیم
سوزش سینه یار است که ما می سوزیم
شعله قلب نگارست که ما سوزانیم
عطش عشق نگار است که ما عطشانیم 
رأفت قلب نگارست که ما سیرابیم
ذکر ما کرده که ما ذکر مدامش آریم
روز و شب ورد ظهورش به دعا می خوانیم
او گل است ما همه خاریم ولی دلشادیم
بن گلزار وفا خار گل قرآنیم
گل قرآنی زهرا به فدایت گردیم
ما که عمری است به یاد تو سر گردانیم


منبع: ارتباط معنوی با حضرت مهدی عج الله

از حجه الاسلام والمسلمین حسین گنجی


نویسنده مطلب: کبری شعبانی


تاریخ ارسال مطلب: ۲۳:۴ - ۱۳۹۸/۸/۲۱
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه