چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸
کد مطلب: ۶۳۲۴

 خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی/شهادت اصغر وصالی 
زندگینامه شهداء

خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی/شهادت اصغر وصالی 

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا <::
اصغر وصالی در حالی که هنوز چهلم بردار شهیدش نشده بود توفیق شهادت را در ظهر عاشورا به دست آورد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

زندگینامه و خاطرات پهلوان بی مزار شهید ابراهیم هادی:

گروه شهید اندرزگو/مصطفی صفار هرندی: 

مدت کوتاهی از شروع جنگ گذشت. فرماندهی سپاه در غرب کشور جلسه ای برقرار نمود. قرار شد نیروهای داوطلب و بچه های سپاه در مناطق مختلف تقسیم شوند. 
لذا گروهی از بچه ها از سر پل ذهاب به سومار، گروهی به سمت مهران و صالح آباد و گروهی به سمت بستان رفتند.
طبق جلسه، حسین الله کرم که از فرماندهان مناطق عملیاتی بود به عنوان فرمانده سپاه گیلان غرب و نفت شهر انتخاب شد.
او به همراه چند گروهان از گردان هشتم و نهم سپاه راهی منطقه گیلان غرب شد.
ابراهیم که از دوران زور خانه رفاقت دیرینه ای با حاج حسین داشت به همراه او راهی گیلان غرب شد و به عنوان معاونت عملیات سپاه منصوب شد.
گیلان غرب شهری در میان کوهستان های مختلف است. در ۵۰ کیلومتری نفت شهر و خط مرزی و در ۷۰ کیلومتری جنوب سر پل ذهاب. عراق تا نزدیکی این شهر و بیشتر ارتفاعات آن را تصرف کرده بود.
در اولین روزهای جنگ نیروهای لشکر چهارم عراق وارد گیلان غرب شدند اما با مقاومت غیور مردان و شیر زنان این شهر مجبور به فرار شدند.
در جریان آن حمله یکی از زنان این شهر با ضربات داس دو نظامی عراقی را به هلاکت رساند!!
بعد از آن عده ای از مردم شهر از آنجا رفتند. بقیه مردم روزها را به شهر می آمدند و شب ها به سیاه چادرها در جاده اسلام آباد می رفتند.
تیپ ذوالفقار ارتش هم در منطقه بان سیران در اطراف گیلان غرب مستقر شده بود.
مدت کوتاهی از فعالیت سپاه گیلان غرب گذشت. در این مدت کار بچه ها فقط پدافند در مقابل حمله های احتمالی دشمن بود و هیچ تحرک خاصی از نیروها دیده نمی شد.
جلسه ای برقرار شد. نیروها پیشنهاد کردند همان طور که دکتر چمران جنگ های نامنظم را در جنوب و اصغر وصالی نیز در گیلان غرب راه اندازی شود.
کار راه اندازی گروه انجام شد. بعد هم مسئولیت عملیات گروه را به ابراهیم و جواد افراسیابی واگذار شد. به پیشنهاد بچه ها قرار شد نام دکتر بهشتی را برای گروه انتخاب کنند.
اما در باز دیدی که شخص آیت الله بهشتی از منطقه داشت با این کار مخالفت کرد و گفت: چون شما کار چریکی انجام می دهید، نام گروه را شهید اندرزگو بگذارید. چرا که او بنیان گذار حرکت های چریکی و اسلامی بود.
ابراهیم تصویر بزرگی از امام ره و آیت الله بهشتی و مقام معظم رهبری را در مقر گروه نصب کرد. گروه فعالیت خود را آغاز نمود.
نیروهای این گروه چریکی نامنظم، مانند نام آن نامنظم بودند. همه گونه آدمی در آن حضور داشت! 
از نوجوان تا پیرمرد، از افراد بی سواد تا فارغ التحصیل دکتری، از بچه های بسیار متدین و اهل نماز شب، تا کسانی که در همان گروه نماز را فرا گرفتند.
از بچه های حوزه رفته تا کمونیست های توبه کرده و...
به این ترتیب همه گونه نیرو در جوی بسیار صمیمی و دوست داشتنی دور هم جمع شدند.
افراد این گروه تقریبا چهل نفره، در یک چیز با هم مشترک بودند و آن شجاعت و روحیه بالای آن ها بود. ابراهیم که عملا مسئولیت گروه را بر عهده داشت همیشه می گفت: ما فرمانده نداریم و از طریق محبت و دوستی خیلی خوب گروه را رهبری می کرد.
سیستم اداره گروه به صورتی بود که همه کارها خود جوش انجام می شد و تقریبا کسی به دیگری امر و نهی نمی کرد.
بیشتر کارها با همفکری پیش می رفت و بیشتر از همه جواد افراسیابی و رضا گودینی همراهان همیشگی ابراهیم بودند.
یکی از برنامه های روزانه گروه، کمک به مردم محلی و حل مشکلات آن ها بود. بسیاری از نیروهای محلی گیلان غرب نیز از این طریق به گروه جذب شدند.
فعالیت گروه اندرزگو، بیشتر تشکیل تیم های شناسایی و عملیاتی بود.
عبور از ارتفاعات و تهیه نقشه های دقیق و صحیح از منطقه دشمن، از دیگر کارها بود.
روش ابراهیم در شناسایی ها بسیار عجیب بود. نیمه های شب به همراه افراد از ارتفاعات عبور می کردند.
آن ها پشت نیروهای دشمن قرار می گرفتند و از محل استقرار و تجهیزات دشمن اطلاعات بسیار دقیق را به دست می آوردند. می گفت: اگر چنین کاری انجام نگیرد معلوم نیست در عملیات ها موفق شویم. پس باید شناسایی ما دقیق و صحیح باشد.
ابراهیم روش خود را به دیگر نیروها نیز آموزش می داد و می گفت: در مسئله شناسایی، نیرو باید شجاعت داشته باشد.
اگر ترس در وجود کسی بود نمی تواند نیروی موفقی باشد. بعد هم در مورد تیزبینی و دقت عمل نیروها صحبت می کرد.
برای همین بود که از میان نیروهای گروه، زبده ترین و بهترین نیروهای اطلاعات و شناسایی و حتی فرماندهانی شجاع تربیت یافتند.
به قول فرمانده تیپ ۳۱۳ حر که مسئولیت اطلاعات و عملیات را در قرارگاه نجف به عهده داشت: ابراهیم با روش های خود بنیان گذار این تیپ بود، هر چند که قبل از تشکیل آن به شهادت رسید.
گروه چریکی شهید اندرزگو در دوران فعالیت یک ساله خود شاهد پنجاه و دو عملیات کوچک و بزرگ توسط همان نیروهای نامنظم بود.
آن ها لشکر چهارم ارتش عراق را در منطقه غرب به ستوه آوردند و تلفات سنگینی را به انان تحمیل کردند.
در این گروه کوچک، انسان های بزرگی تربیت شدند که دوران دفاع مقدس ما مدیون رشادت های آن ها ست.
ان ها از خرمن وجودی ابراهیم خوشه ها چیدند و به همراهی او افتخار می کردند: شهید رضا چراغی فرمانده شجاع لشکر ۲۷ حضرت رسول صلی الله علیه و آله شهید رضا دستواره قائم مقام لشکر، شهید زمانی مسئول محور لشکر، شهید سید ابوالفضل کاظمی فرمانده گردان میثم، شهید رضا گودینی فرمانده گردان حنین، شهید محمد رضا علی اوسط معاون تیپ مسلم ابن عقیل، شهید داریوش ریزه وندی فرمانده گردان مالک، شهیدان ابراهیم حسامی و هاشم کلهر معاونین گردان مقداد، شهیدان جواد افراسیابی و علی خرمدل از مسئولین اطلاعات لشکر، و همچنین چندین فرمانده بزرگ دفاع مقدس که هم اکنون نیز از افتخارات نظام اسلامی هستند.

شهادت اصغر وصالی/علی مقدم: 

محرم سال ۱۳۵۹ اتفاق مهمی رخ داد. اصغر وصالی و علی قربانی با نیروهایشان از سر پل ذهاب به گیلان غرب آمدند.
قرار شد بعد از شناسایی مواضع دشمن، از سمت شمال شهر، عملیاتی اغاز شود.
آن ایام روزهای اول تشکیل گروه اندرزگو بود. قسمتی از مواضع دشمن شناسایی شده بود.
شب عاشورا همه بچه ها در مقر سپاه جمع شدند. عزاداری با شکوهی برگزار شد.
مداحی ابراهیم در آن جلسه را بسیاری از بچه ها به یاد دارند. او با شور و حال عجیبی می خواند و اصغر وصالی میان دار عزادارها بود.
روز عاشورا اصغر به همراه چند نفر از بچه ها برای شناسایی راهی منطقه بر آفتاب شد.
حوالی ظهر خبر رسید آن ها با نیروهای کمین عراقی در گیر شده اند. بچه ها خودشان را رساندند، نیروهای دشمن هم سریع عقب رفتند اما.....
علی قربانی به شهادت رسید. به خاطر شدت جراحات، امیدی هم به زنده ماندن اصغر نبود.
اصغر وصالی را سریع به عقب انتقال دادیم ولی او هم به خیل شهدا پیوست.
بعد از شهادت اصغر، ابراهیم را دیدم که با صدای بلند گریه می کرد. می گفت: هیچکس نمی داند چه فرمانده ای را  از دست داده ایم، انقلاب ما به امثال اصغر خیلی احتیاج داشت.
اصغر در حالی که هنوز چهلم بردار شهیدش نشده بود توفیق شهادت را در ظهر عاشورا به دست آورد.
ابراهیم برای تشییع به تهران امد و اتومبیل پیکان اصغر را که در گیلان غرب به جا مانده بود به تهران آورد. در حالی که به خاطر اصابت ترکش، تقریبا جای سالم در بدنه ماشین نبود! 
پس از تشییع پیکر شهید وصالی سریع به منطقه بازگشتیم. ابراهیم می گفت: اصغر چند شب قبل از شهادت، برادرش را در خواب دید. برادرش گفته بود: اصغر، تو روز عاشورا در گیلان غرب شهید خواهی شد. روز بعد بچه های گروه، برای اصغر مجلس ختم و عزاداری برپا کردند. بعد بچه ها به هم قول دادند که تا اخرین قطره خون در جبهه بمانند و انتقام خون اصغر را بگیرند.
جواد افراسیابی و چند نفر از بچه ها گفتند: مثل آدم های عزادار محاسن خودمان را کوتاه نمی کنیم تا صدام را به سزای اعمالش برسانیم.


نام کتاب: سلام بر ابراهیم 
نویسنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی 


نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۳:۴۸ - ۱۳۹۸/۸/۵
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه