چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸
کد مطلب: ۶۳۱۷

پدرت را دریاب 
مهدویت

پدرت را دریاب 

::> ولایت آنلاین، گروه عقاید <::
... مقداری از راه را رفته بودم که مرد عربی را که سوار بر اسب بود دیدم او به سمت من آمد وقتی به من رسید سلام کرد و پرسید: به کجا می روی؟

بسم الله الرّحمن الرّحیم

پدرت را دریاب:

آنگاه به من فرمود: «اوصیک بالعود» (در زبان عربی محلی پدر پیر را عود گویند یعنی تو را نسبت به پدر پیرت، سفارش می کنم) و از نظرم غایب گردید.

شیخ باقر نجفی، از شخص صادقی که دلاک بود، نقل می کند: ایشان پدر پیری داشت و در خدمت گذاری او کوتاهی نمی کرد حتی کنار دستشویی برای او آب حاضر می کرد و منتظر می ایستاد تا او را به مکان استراحتش ببرد و کوچکترین کوتاهی در خدمت به پدر نمی کرد. مگر در شب های چهارشنبه که به مسجد سهله می رفت.
پس از مدتی رفتن به مسجد را هم ترک نمود. از او پرسیدم: چرا رفتن به مسجد را ترک کرده ای؟
گفت: چهل شب چهارشنبه به آنجا رفتم، هفته چهلم وقت گذشته بود که حرکت کردم. اتفاقا آن شب، مهتاب نمایان بود. مقداری از راه را رفته بودم که مرد عربی را که سوار بر اسب بود دیدم او به سمت من آمد وقتی به من رسید سلام کرد و پرسید: به کجا می روی؟
گفتم: به مسجد سهله می روم.
فرمود: خوراکی همراه خود داری؟
گفتم: نه.
فرمود: دست در جیب خود ببر
گفتم: چیزی ندارم.
باز همان سخن را تکرار کرد، من هم دست خودم را در جیبم بردم ، مقداری کشمش یافتم که برای فرزندم خریده بودم ولی فراموش کرده بودم که به او بدهم.
آنگاه ان مرد اسب سوار به من فرمود: «اوصیا بالعود» یعنی تو را نسبت به پدر پیرت، سفارش می کنم. و از نظرم غایب گردید. متوجه شدم که ایشان حضرت مهدی بوده است و همچنین فهمیدم که آن حضرت راضی به جدایی من از پدرم، حتی شب های چهارشنبه نیست، بخاطر همین دیگر به مسجد سهله نرفتم.

آیه الله مرعشی نجفی:

از صحبت با ان سید عرب، فایده هایی نسیبم شد از جمله: سفارش فرمودند به احترام پدر و مادر، زنده باشند یا مرده.

این قضیه توسط حضرت آیه الله العظمی نجفی مرعشی(رضوان تعالی علیه) بیان شده است. 
در زیارت عسگریین (امام حسن عسگری و امام هادی علیهما السلام) و در جاده امامزاده سید محمد علیه السلام راه را گم کردم و در اثر تشنگی و گرسنگی زیاد و وزش باد در منطقه ای از زندگی مایوس شدم؛ غش کردم و از حال رفتم، ناگهان چشم باز کردم دیدم سرم در دامان شخص بزرگواری است. ان آقای محترم به من اب گوارایی داد که مثل آم را در عمرم نچشیده بودم. نشستم و به آن آقا، ادای احترام کرده و سلام نمودم. جواب سلام را با مهربانی دادو بعد سفره اش را باز کرد در میان سفره دو یا سه فرد نان بود،نان را خوردم. سپس ان شخص محترم به من فرمود: «سید در این نحر برو و بدنت را شستشوده.»
گفتم: «اینجا نحری نیست، نزدیک بود از تشنگی بمیرم که شما مرا نجات دادید.»
اشاره کرد و فرمود: «این اب گواراست.» نگاه کردم و دیدم نهر اب با صفایی است.تعجب کردم و با خود گفتم: «این نهر، اینجا بود و من نزدیک بود از تشنگی بمیرم!!» بعد به من فرمود: سید کجا می خواهی بروی؟
گفتم: «حرم مطهر سید محمد علیه السلام.»
فرمود: «این حرم سید محمد است.» و من دیدم زیر بقعه سید محمد قرار دارم با اینکه من در جاده گم شده بودم. بعد نکاتی فرمودند:
اولا: تاکید و سفارش بر تلاوت قرآن شریف...
ثانیا: تاکید بر نهادن عقیقی که ایماء مقدسه چهارده معصوم علیه السلام بر ان نقش بسته، زیر زبان میت.
ثالثا: سفارش فرمودند به احترام پدر و مادر، زنده باشند یا مرده... 
رابعا: سفارش فرمودند به احترام ذریه سادات... 
خامسا: سفارش فرمودند به نماز شب و تسبیحات حضرت زهرا و بر زیارت سیدالشهدا از راه دور و نزدیک.
سادسا: سفارش فرمودند به حفظ خطبه «شقشقیه» امیرالمؤمنین علیه السلام و خطبه حضرت زینب کبری و سفارشات دیگری هم فرمودند.


منبع: تمنای وصال
نام نویسنده: حسن محمودی 


نویسنده مطلب: فاطمه طاهری


تاریخ ارسال مطلب: ۱۱:۵۱ - ۱۳۹۸/۷/۲۵
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه