چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۸

 اولویّت های خودسازی و دیگر سازی 
ادب الهی

 اولویّت های خودسازی و دیگر سازی 

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
به طور کلی انسان درون جامعه است و با دیگران رابطه دارد؛ لذا وظیفه دارد دیگران را بسازد ودر این باب، اولویّت ها بر محور «اثرگذاری ها» است. اولویّت، بر اساس شدت و ضعف اثرگذاری در طرف مقابل است.

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

یا اَیُّهاالَّذینَ آمَنُو قُوااَنفُسَکُم وَاَهلیکُم ناراً ۱.


مروری بر مباحث گذشته:

بحث ما اینجا رسید که درباب خودسازی وساختن دیگران، انسان باید از خداوند و توفیق الهی استمدادبکند واگر مددالهی نباشد، این تلاش هابی فایده است. حتّی عرض کردم که در باب ترک معاصی و اتیان به اعمال حسنه و صالحه، اگر انسان تصمیم براین داشته باشد و خودش هم در این راه وارد شود که گناه نکند و از خدا هم استمداد کند که دستش آلوده به این کثافاتِ معاصی نشود، به حسب روایتی که امام علی علیه السلام خواندم، خداوند سر راه او، موانعی را ایجاد می کند تا دستش آلوده به معاصی نشود.

عرض کردم کمک الهی هم از نظر «درونی» و هم از نظر «بیرونی » است و این کمک درونی و بیرونی، هم برای ترک معاصی و هم برای اتیان به اعمال صالحه است. اینکه بخواهیم «توفیق الهی» را در کانالِ اعمال حسنه و صالحه بریزیم، درست نیست؛ لذاآن تعبیری که امام علی علیه السلام داشت ودر جلسه گذشته عرض کردم، «ان من النعمه تعذرالمعاصی»؛ اینکه انسان، ناتوان بشود از ارتکاب معاصی، خودش یک نعمت الهی است. این بحث، جنبه کلیّت دارد و بحث مفصّلی است؛ لذا در باب مسئله «توفیق الهی» در ارتباط با اعمال، فقط خواستم یک سر فصل کلّی را عرض کرده باشم. انسان چه بسا خیلی اوقات توجّه ندارد به بی عرضگی اش از دیدگاه ابنای دنیا؛ یعنی صریح بگویم: به این نعمت الهی توجّه ندارد. ابنای دنیا می گویند او بی عرضه است. امّا این بی عرضگی نیست؛ نعمت الهی است. بسیار خُب، تو با عرضه باش؛ تو از جنود شیطان باش؛ من نمی خواهم باشم. توجّه کنید! اینکه می گویم: بی عرضگی، در مقابل عمل معصیت است؛ نه اینکه بی عرضگی یعنی کاری از دستش بر نمی آید. نخیر! همه رقم دغل بازی بلد است؛ مومن است؛ «کَیِسُ الفَطن»۲ است؛ دغل بازی بلد است؛امّا دغل بازی نمی کند. این، می شودکه ابنای دنیا وجنودشیطان به او می گویند: بی عرضه!
چگونه شکراین نعمت راگزارم که زورمردم آزاری ندارم، خودش نعمت است ومسئله ای نیست. از این حرف ها هم نترسید؛نهراسید. متاسفانه جوّجامعه را به این سوبردندکه نعوذبالله یک سنخ ضّدارزش های انسانی واسلامی را ارزش مطرح کردند. درست عکس؛ یعنی آنچه رااز دیدگاه اسلامی و انسانی، ارزش است را ضّدارزش کردند. از این حرف ها نترسید. این، بحثی است که شاید برسم بعداً مطرح کنم. متاسفانه یک سنخ ازاقشار ما که چه بسا الگوبودند، تحت تاثیراین حرف ها قرار گرفتند. بگذرم.

اولویّت های خودسازی و دیگر سازی: 

اما اصل بحثی که قصد داشتم مطرح کنم «خودسازی» و «دیگر سازی» بود. عرض کردم، انسان همان گونه که مکلّف است در بُعد معنوی خود را بسازد، چه بُعد اعتقادی و چه بُعد اخلاقی و چه در بُعد عملی؛ همینطور نسبت به دیگرانی که در ارتباط با آن ها قرار می گیرد، وظیفه دارد، آن ها را هم بسازد و نباید بی تفاوت بگذرد. این مطلب را در جلسات گذشته گفتم.

اما همان طور که گفتم، باید اولویّت ها را رعایت کند. این یک بحث مفصّلی است.

به طور کلی انسان درون جامعه است و با دیگران رابطه دارد؛ لذا وظیفه دارد دیگران را بسازد ودر این باب، اولویّت ها بر محور «اثرگذاری ها» است. اولویّت، بر اساس شدت و ضعف اثرگذاری در طرف مقابل است که در رابطه با شش جهت قرار می گیرد.

اوّل: مقدار رابطه با غیر که جنبه کمّی دارد.

دوّم: کیفیّت رابطه با غیر. 

سوّم: شرایط شخصی که به اصطلاح، سازنده است نسبت به غیر 

چهارم: شرایطی که در غیر است که می خواهیم اورا بسازیم. 

پنجم: ابزار به کارگیری برای ساختن غیر. 

ششم: شیوه و کیفیّت به کارگیری ابزار. 

همه این ها، مدخلیّت دارد واین فهرست بحث من است و ان شاءالله در آینده بیان می کنم. بحث مفصّلی است که در معارف اسلامی، دقیقاً برسی شده است. البتّه من جایی به این شکل ندیدم و یک طرحی است که من از آنچه که به دست آورده ام عرض می کنم.

معنای «مقداری» و «کیفیّت» رابطه با دیگران 

اوّل ، از مقدار رابطه توضیح بدهم. «مقدار رابطه»؛ یعنی انسان با این شخص، از نظر برخورد چه مقداری رابطه دارد؟ این یک سوال مسئله کمّی است.

«کیفیّت»، معنایش این است که این رابطه بر محور چه پیوندی است؟ چون پیوند هایی که انسان با افراد دارد، مختلف است و این نوع پیوند ها است که اثرگذار است در اینکه انسان بتواند روی آن ها اثر سازندگی و یا تخریبی داشته باشد. فرقی نمی کند. البتّه ما از سازندگی بحث می کنیم؛

بنابراین انسان در ارتباط با غیر در سه بُعد اعتقادی، اخلاقی و عملی، وظیفه دارد که او را بسازد. اگر بخواهیم اولویّت بندی کنیم، بر حسب اثرگذاری در این شش رابطه قرار می گیرد. در گذشته هم فهرست وار اشاره کردم و ردّ شدم. گفتم که انسان به حسب معمول، در چهار محیط ساخته می شود. معمولا این طور است. یک: محیطِ خانوادگی است. دو: محیطِ آموزشی و تحصیلی است. سه: محیطِ شغلی است. چهارم : محیطِ رفاقتی و دوستی است. این را فهرست وار عرض کردم. حالا بعدا می رسم و یک به یک بررسی می کنم؛ به اینکه برخی از این ها طولی و برخی عرضی هستند. ان شاءالله اگر خدا توفیق بدهد، این بحث را ادامه می دهم و بحث نفصّلی است. 

هر یک از این محیط ها، فضای خاصّ خود را دارد. محیط خانوادگی، فضایی دارد. فرض کنید،  محیط تحصیلی- آموزشی فضای خاصّ خوش را دارد که حاکم بر این محیط است. محیط شغلی هم فضای خاصّ خودش را دارد. هر کدام فضایی دارند. ماورای این فضاهای چهار گانه، فضای دیگری است که فضای پنجم محسوب می شود وآن، حاکم بر این چهار فضا و رابطه است و آن، به طور کلّ «فضای جمعی اجتماعی» است. خوب دقّت کنید. ممکن است فضای خانوادگی در این سه بُعدی که عرض کردم ؛ یعنی ابعاد اعتقادی، اخلاقی و عملی، خوب باشد؛ یا فضای تحصیلی او هم خوب باشد؛ فضای رفاقتی او هم خوب باشد؛ امّا آن فضایی که حاکم بر فضای جمعی و حاکم بر جامعه بود، نامناسب باشد و بیاید اثرات مثبت این فضاها را خنثی کند. 

لذا بعدا می گویم هر کدام از این فضاها نسبت به دیگری ممکن است اثر مثبت و یا منفی داشته باشد؛ چه رسد به اینکه فضاهایی که مربوط به این چهار محیط است، نسبت به یکدیگر اثر تخریبی داشته باشد. مثلا محیط خانوادگی او خوب است، امّا وقتی می رود در محیط تحصیلی، آنجا فاسد است. فهمیدی؟ این فضای تحصیلی، اثر محیط خانوادگی را خنثی می کند. بخواهی یا خواهی اثر می گذارد؛ یا بیا بالا؛ محیط تحصیلی او هم خوب است امّا مثلا محیط شغلی او مناسب نیست. همین طور هر کدام نسبت به دیگری تا ثیر گذار است. تاثیر و تاثّر  یک بحث مستقلی است. فعلا فهرست وار بگویم و بعد در آینده ان شاءالله بحث می کنم.

غالبا این طور است؛ چه بسا به تعبیر مُسامحی درست است که بگوییم: اگر آن فضای جمعی، فاسد باشد، اثر سوء روی تمام این محیط هایی دارد که عرض کردم. به نظر من، اتفاقا آن مصیبت بزرگی که جامعه اسلامی دارد همین است. باید هم بگویم. با کمال تاسّف دشمنان اسلام همین را هدف گیری کردند؛ چون می دانند فضای حاکم بر جامعه، خنثی کننده تمام این چیز هایی است که در محیط های دیگر ساخته می شود. روان شناس هایشان خیلی قوی هستند؛ رسیدی شما به عرض بنده؟ 
این فضای پنجم، بالاخره اثر سوء خودش را می گذارد و بعدهم به عقیده من، نعوذبالله افرادی را فرض کنید که قربانی این به اصطلاح «تهاجم» قرار می گیرند؛ که این ها هر کدام به یک نحوی برای اجتماع هستند که قهرا اثر می گذارند. توجّه می کنید؛ فرض کنید امثال بنده قربانی بشوند. عدّه ای را هم دنبال خود می کِشند، به خصوص اینکه از نظر دینی، وجیه الکذا 3 هم باشند. 

اولویّت اهمّیت محیط خانوادگی در تربیت: 

طبق معمول این طور است که انسان قبل از محیط تحصیلی و آموزشی شکل می گیرد؛ لذا انبیا و اولیا علیهِم السَّلامُ در معارف اسلامی روی این، خیلی تاکید داشتند؛ چون شاکله روح در ایجا شکل می گیرد؛ در محیط خانوادگی، آن هم در این سه بُعد۱؛ لذا اوّل هم به همین توصیّه می کنند. روایتی بخوانم. روایت از امام صادق علیه سلام که حضرت می فرماید: 
مومن این طوری است. علم وادب شایسته را برای اهل بیت و خانوادهاش به میراث می گذارد. خوب دقّت کنید. 

«حَتَّی یُدخِلَهُمُ الجَنَّه»؛ این قدر روی این ها کار می کند که این ها را بهشتی می کند. هم در بُعد اعتقادی، هم اخلاقی و هم عملی. «حَتَّی لَا یَفقِدَ فِیهَا مِنهُم صَغِیراََولَا کَبِیراََ»؛ تا آنجایی که خودش رفت ان شاءالله در بهشت، نگاه می کند و می بیند که کوچک و بزرگ همه با او هستند؛ همه آمدند بهشت. همین طور که همه باهم در خانواده اینجا بودیم، همه در بهشت هم دور هم هستیم. ببینید چقدر تعبیر، زیبا است؛ یعنی این قدر، روی این ها کار می کند. بعد می فرماید: «وَلَا خَادِماََ ولَا جَاراََ»؛ سپس خادم را مطرح می فرماید. کسانی را که فرض کنید در آن خانواده مشغول به کار هستند. بعد هم می رسد به همسایه. چه بسا در این ترتیب عنایتی باشد. از نظر کمّی این طور است؛ یعنی معمولاََ انسان این طور است که اوّل زن و بچّه است، بعد نوبت می رسد به خادم که برخوردش با آدم بیشتر است. بعد بر خوردش با همسایه. مثلاََ فرض کنید شب ها می آید بیرون، او را می بیند.

این ها هم جنبه کمی دارند وهم جنبه کیفی؛ به درجه بندی می آید پایین. می خواستم این را عرض کنم که همه این مطالب به اصطلاح متّخذ از همین معارف خودمان است. خانواده هم از نظر کمّی و هم از نظر کیفی، اولویّت دارد. بالاترین پیوند خویشاوندی است. بالاتر از پیوند خویشاوندی نداریم.

 اولویّت و شرایطِ تربیت شونده: 

تا به حال، شرایط خود شخصی بود که سازنده است؛ امّا حالا وارد شرایط طرف مقابل می شویم؛ یعنی شخصی که می خواهد او را بسازد. در اینجا شرایط سنی مطرح می شود. در روایت داشت که اوّل صغیر، بعد کبیر. از کوچک شروع می کند؛ چون صغیر، یک صفحه تازه ای است و روحش پاک است. صفحه روحش پاک است و هیچ نقشی ندارد؛ بلکه تو باید روی او بنگاری. در سه رابطه هم باید کار کنی؛ اعتقادی، اخلاقی و عملی تا ملکه اش بشود. 

فعلاً فهرست وار عرض می کنم تا بعداً تفصیلش را بگویم. مثلاً در بُعد اعتقادی روایتی است که هم از امام باقر علیه السلام و هم از امام صادق علیه سلام نقل شده است.

حضرت می فرمایند: «اذَا بَلَغَ الغُلَامُ ثَلَاثَ سِنِینَ»؛ بچّه که سه سالش شد، «یُقَالُ لَهُ سَبعَ مَرَّات»؛ به او هفت مرتبه بگو «قُل لَا الَهَ الَّا الله»؛ بگو لا اله الاالله؛ یعنی از اعتقادی شروع کن. سه سالگی حرف از توحید بزن. «ثُمَّ یُترَکُ حَتَّی یَتِمَّ لَهُ ثَلَاثُ سِنِینَ وَسَبعَهُ اَشهُرِ وَعِشرُونَ یَوماً»؛ از سه سالگی وحدانیّت خدا را به او بشناسان. من این روایات را به عنوان نمونه می خوانم ورد می شوم. روایت دیگری است باز در همین بُعد اعتقادی. امام علی علیه سلام می فرماید: به فرزندان نابالغ خود از علم ما چیزی را بیاموزید که خداوند به واسطه این علم، به آن ها منفعت برساند؛ تا اهل مُرجعه، قلوب آن ها را با آرائشان واژگون نکنند. یا روایت دیگری است از امام صادق علیه السلام که حضرت می فرماید: به آموزش روایات ما به فرزندان کوچک تان مبادرت کنید قبل از آنکه اهل مُرجعه بر شما سبقت بگیرند. حالا من نمی خواهم وارد بحث «مُرجعه» بشوم. این ها یک گروهی بودند که مقابل «شیعه» قرار داشتند. توجّه می کنید؟ حتّی از نظر علمی هم مردم لاابالی بودند که معاصی کبیره مرتکب می شدند. می فرماید: مواظب باش؛ تو کار را شروع کن تا یک وقت آن ها نیایند و مزخرفات را به بچّه ات بخورانند و از کوچکی او را لاابالی و بی بند و بار، بار بیاورند؛ حواست را جمع کن! مرجعه چنین افرادی بودند. 

  مراقب بُعد قلبی فرزندت باش؛ بُعد قلبی او را از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بگیر. حضرت می فرماید: فرزندانتان را به سه خصلت ادب کنید: «حُبّ نَبِیکُم»؛ قبلی است؛ با او کاری کن که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را دوست داشته باشد. «وَ حُبّ اَهلِ بَیتِهِ»؛ و اهل بیت علیهم السلام را دوست داشته باشد. چه معارفی است! همه را به ما آموختند که چه کنیم. «وَ قَرَائَهِ القُرآنِ»؛ و قرآن خواندن را دوست داشته باشد. این بُعد عملی است. موارد قلبی، درونی بود؛ توحید بود و امامت و ولایت؛ همین طور خیلی زیبا بیان فرمودند. فهرست وار بیان می کنند. 
روایتی است از امام علی علیه السلام که حضرت می فرماید:  فرزندان خانواده ات را با زبان بر طهارت و نماز تربیت کن. اوّل به او بگو: باباجان! نماز داریم. این، تربیت زبانی است. 
باز روایت دیگری از امام علی علیه السلام است که می فرماید: به فرزندان خود در هفت سالگی نماز بیاموزید و هنگامی که به بلوغ رسیدند، از آن ها بخواهید که نماز بخوانند. اوّل می فرماید: با زبانت او را تربیت کن؛ یعنی به او نماز یاد بده! بعد هم می آید سراغ پیاده کردن عملی مراقب بُعد قلبی فرزندت باش؛ بُعد قلبی او را از پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بگیر. حضرت می فرماید: «قَالَ رَسُول الله صلی الله علیه وآله وسلم : اَدّبُوا اَولَادُکُم عَلَی ثَلاَثَ خِصَالِِ»؛ فرزندانتان را به سه خصلت ادب کنید: «حُبّ نَبِیّکُم»؛ قلبی است؛ با او کاری کن که پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم را دوست داشته باشد. «وَ حُبّ اَهلِ بَیتِهِ»؛ واهل بیت علیهم السلام را دوست داشته باشد. چه معارفی است! همه را به ما آموختند که چه کنیم. «وَ قَرَائهِ القُرآن»؛ و قرآن خواندن را دوست داشته باشد. این بُعد عملی است. موارد قلبی، درونی بود؛ توحید بود و امامت و ولایت؛ همین طور خیلی زیبا بیان فرمودند. فهرست وار بیان می کنند.

روایتی است از امام علی علیه السلام که حضرت می فرماید: فرزندان خانواده ات را با زبان برر  طهارت و نماز تربیت کن. اوّل به او بگو: بابا جان! نماز داریم. این، تربیت زبانی است. 
باز روایت دیگری از امام علی علیه السلام است که می فرماید: به فرزندان خود را در هفت سالگی نماز بیاموزید و هنگامی که بلوغ رسیدند، از آن ها بخواهید که نماز بخوانند. اوّل می فرماید: با زبانت او را تربیت کن؛ یعنی به او نماز یاد بده! بعد می آید سراغ پیاده کردن عملی. 
امام صادق علیه السلام می فرماید: «اِنَّا نَامُرُ صِبیَانَنَا بِالصّلَاهِ اذَا کَانُوا بَنِی خَمسِ سِنِینَ» ؛ما این طور هستیم که وقتی بچّه پنج ساله می شود، به او امر می کنیم نماز بخواند نا نماز مَلکه اش بشود. «فَمُرُوا صِبیَانَکُم بِالصَّلَاهِ اِذَاکَانُوابَنِی خَمسِ سِنِینَ»؛ ما این طوری هستیم که وقتی بچّه پنج ساله می شود، به او امر می کنیم نماز بخواند تا نماز مَلکه اش بشود. «فَمُرُوا صِبیَانَکُم بِالصَّلَاهِ اِذَا کَانُوا بَنِی سَبعِ سِنِین»؛ بچّه های ما در پنج سالگی نماز می خانند؛ امّا فرزندان شما در هفت سالگی. «وَ نَحنُ نَاَمُرُ صِبیَانَنَا بِاالصَّومِ اِذَا کَانُوابَنِی سِبعِ سِنِین»؛ بچّه های ما هفت سالشان می شود به آن ها می گوییم: روزه بگیرید. امّا «بِمَااَطَاقُوا مِن صِیَامِ الیَوم»؛ هرچند روزی که توانست؛ نه اینکه همه روزها را روزه بگیرد. مقدس بازی در نیاور. در یک روایت دیگری داریم که نمی خواهم وارد این بحث بشوم؛ در روایت دارد که چگونه با او رفتار کنید؛ می فرماید هر وقت گرسنه اش شد، به او غذا دهید. 
توجّه کنید. تمام این نکات طبق همین موازینی است که عرض کردم؛ یعنی دیگر سازی؛ آن هم از اوّلین محیط یعنی محیط خانوادگی؛ چون انسان در یک محیط خانوادگی است که ابعاد اعتقادی و اخلاقی عملی اش شکل می گیرد. همه این ها متن معارف ما است.

فرزندی که نور چشم والدین است:

حالا بروید سراغ قرآن، می بینید که این بچّه ای است که نور چشم است. به قول ما؛ نور چشمی که می گوییم، منظور بچّه ای است که او را این چنین ساخته ای. این می شود «نورچشمی».
من نمی رسم که آیات را بخوانم وفقط روایات را می خوانم. روایت از امام علی علیه السلام است. حضرت می فرماید: «مَا سَاَلتُ رَبّی اَولَاداً نَضِرَالوَجهِ»؛ من از خدا بچه خوشگل نخواستم.

«وَ لَا سَاَلتُهُ وَلَداً حَسَن َالقَامَه»؛ خوش هیکل وخوش تیپ هم نخواستم. «وَ لَکِن سَاَلتُ رَبّی اَولَاداً مُطِیعِینَ لِله»؛ ولی بچّه هایی خواستم که مطیع خدا باشند. «وَ جِلِینَ مِنه»؛ آن ها حریم الهی را حفظ کنند؛ اهل تقوا باشند؛ خدا ترس باشند. «حَتّی اِذَا نَظَرتُ اِلَیهِ وَهُوَ مُطِیع لِلَّهِ قَرَّت عَینِی»؛ وقتی که نگاه کنم و ببینم دارد اطاعت خدا می کند، چشمم روشن بشود. این می شود نور چشمی .

وَالَّذینَ یَقُولُونَ ربَّنا هَب لَنا مِن اَزواجِناوَ ذُرّیّاتِنا قُرَّهَ اَعیُنِِ (سوره مبارکه فرقان آیه ۷۴)
[پروردگارا! ما را از سوی همسران و فرزندانمان خوشدلی و خوشحالی عنایت کن!]

این را می گویند نور چشمی. در بُعد اعتقادی، اخلاقی وعملی اش، وقتی او را ساخته باشید، این نور چشمی است. باید دنبال این باشید که او را بسازید. توجّه می کنید چه عرض کردم؟ اوّل هم از محیط خانوادگی است که گفتم هم به لحاظ کمّی وکیفی اولویّت دارد که من به همه این ها اشاره کردم. در آن محیط است که این بچّه دارد شکل می گیرد. توجّه کنید. این محیط برای او زیربنا است و اگر محکم باشد، اثر آن را محیط ها و فضاهای دیگر به این زودی نمی توانند او را از بین ببرند. نمی گویم اثر نمی گذارند؛ ولی دیگر نمی توانند آن اثرات را به طور کلی ریشه کَن کنند. بعد انشاءالله می رسم و توضیح می دهم. چون فرزند شکل گرفته است؛ تو به او شکل دادی. این وظیفه تو است.

امام علی علیه السلام خیلی زیبا و با صراحت فرموده است. نرو دنبال اینکه زیبا باشد، خوش تیپ باشد. چه کارکنم. مجبورم این ها را بگویم. ابنای دنیا ما را کشانده اند به اینجا. الان معیار ارزشی ما این شده است. جلسه گذشته گفتم که دیانت ونجابت در جامعه اسلامی و نظام اسلامی ما، جرم است؛ امّا خیانت ولاابالی گری حسنه است!این، می شود آدم اجتماعی! خوب توجّه می کنید چه عرض کردم؟! حال اینکه در معارفمان این حرف را نداریم. 
بچّه وقتی در کوچکی ساخته می شود در این سن و سال برایش این رفتار ملکه می شود؛ حتّی بگویم بچّه این طوری است که خیلی زود متوجّه می شود؛ خوب هم متوجّه می شود؛ چون همسو با فطرت او  است. این را بدانید که این رفتار و آداب تربیتی، همسو با فطرت بچه تو است.


پیوندها:

۱. سوره مبارکه تحریم،آیه ۶

۲. اشاره به روایت نبوی صلی الله علیه وآله که می فرمایند: المُومِنُ کَیّس فَطِن حَذِر؛ «یعنی مومن، زیرک، باهوش واهل حذراست »؛ بحارالانوار، ج۴، ص ۳۰۷

3. اشاره به اینکه فرد وجیهی باشد و مردم او را قبول داشته باشند. 


منبع: ادب الهی (مبانی تربیت- جلد دوم)، آیه الله حاج آقا مجتبی تهرانی (ره)

نویسنده مطلب: فاطمه احمدی


تاریخ ارسال مطلب: ۲۳:۳۲ - ۱۳۹۸/۵/۱۰
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه