جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸
کد مطلب: ۶۱۷۷

خاطرات شهید مصطفی ردانی پور/ وصیتنامه
زندگینامه شهداء

خاطرات شهید مصطفی ردانی پور/ وصیتنامه

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا <::
وصیتنامه شهید: در راه خدا حرکت کردن سختی و رنج دارد. مانع زیاد است. با صبر و استقامت راه انبیا را ادامه دهید.

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

زندگینامه و خاطرات شهید مصطفی ردانی پور: 

وصیتنامه: 

آقا مصطفی اولین وصیتنامه خود را در شهریور ۱۳۵۹ نگرش کرد.
در حالی که هنوز جنگ آغاز نشده بود! و در روزهای قبل از شهادت عباراتی به این وصیت نامه اضافه کرد.
وصیت اول آقا مصطفی بسیار عاشقانه و عجیب بود. این متن زیبا زینت بخش ابتدای این مجموعه شد. 
در اینجا ادامه آن وصیت و همچنین عباراتی را که قبل از شهادت مکتوب شده ملاحظه می کنید:
...امروز در هیچ کجای دنیا چنین حکومتی با این عظمت و حشمت وجود ندارد که در راس آن مرجعی بزرگ باشد.
در راه خدا حرکت کردن سختی و رنج دارد. مانع زیاد است. با صبر و استقامت راه انبیا را ادامه دهید.
امروز جوانان ما با ریختن خونشان موانع راه را برداشته و بر می دارند و ما فردای قیامت در پیشگاه خدای تبارک و تعالی عذری نداریم.
اسلام منهای روحانیت اسلام نیست. و این سد دشمن شکن را نگذاریذ بشکند و این حربه ی عظیم را از شما و ملتتان نگیرند.
و در نتیجه اسلام وارونه را به مردمتان عرضه کنند. بدون روحانیت کاری از پیش نمی رود. من به جبهه آمدم تا شاید گذشته ها را جبران کنم و خون آلوده ام را در راه خدا بریزم و به وسیله ی خون پاک شهدا تطهیر نمایم. اگر در این مسیر کشته شدم، شما مقاوم و استوار راهم را ادامه دهید. 
دعا کنید خدا مرا جز شهدا قرار دهد. از قربانی دادن در راه خدا نترسید‌. خواهرانم در تربیت فرزندانتان بکوشید و حجاب را رعایت کنید‌. زهرا گونه زندگی کنید. شوهرانتان را به خدا وا دارید.

 مصطفی ردانی پور ۱۳۵۹/۶/۲۸ 

... برداشت من از زندگی از آنچه خواندم و لمس کردم خلاصه این است که: 
تنها راه سعادت، رسیدن به کمال و بندگی خداست. بندگی او در اطاعت از اوامرش و ترک نواهی او می باشد. همه ی دستورهای اسلام در این دو جمله خلاصه می گردد:
فرمانبرداری از خدا و نافرمانی از شیطان
سفارشم این است: مردم! به یاد خدا و روز جزا باشید.
پیرو ائمه ی اطهار باشید که: واللازم لکم لا حق و المارق عنکم زاهق.
مردم! دنباله رو روحانیت باشید که چراغ راه هدایت اند. از امام اطاعت کنید که عصاره ی اسلام است.
او را تنها نگذارید که نماینده ی حجت ابن الحسن (عج) است.
  مصطفی ردانی پور 
۱۳۶۲/۵/۱۰

اما عجیب ترین جملات او کلماتی است که دو روز قبل از شهادت در پیرانشهر نوشته بود:
حال که وقت است و توفیق پیوستن به یاران و دوستان، آنان که با هم پیمان شهادت بستیم.
با کمال شرمندگی و طلب عفو و بخشش از همه ی شما، چند کلمه ای را به عنوان وصیت ذکر می کنم. باشد که باعث آمرزش من شود و برایم طلب رحمت و بخشش بنماید.
آن کسانی که مسئولیتی دارند و با خون شهدا و ایثار و استقامت و کار و تلاش سربازان گمنام، نام و عنوانی پیدا کرده اند مواظب خود باشند! 
دوستان عزیز! تنها رسیدن به سعادت، ترک محرمات و انجام واجبات است. راه قرب به خدا همین است و بس.
دست یکدیگر را بگیرید و راه شهدا را که همان راه رسیدن به خدای تعالی است ادامه دهید.  
۱۳۶۲/۵/۱۳

حضور: 

بعد از شهادت مصطفی بچه های لشکر امام حسین علیه السلام به مرخصی آمدند. به پیشنهاد فرماندهان، سنگ یادبودی برای مصطفی در ضلع شمال غربی گلستان شهدا ساخته شد. 
دوستانی که او را می شناختند در کنار سنگ یاد بود او جمع می شدند و عقده ی دل را خالی می کردند.
اطراف مزار او خالی بود. چند تن دیگر از فرماندهان، پس از شهادت در همان جا و در کنار استاد خود به خاک سپرده شدند. حسین خرازی وصیت کرد: اگر من شهید شدم کنار یاد بود مصطفی من را دفن کنید. سردار احمد کاظمی هم گفت من را کنار آن ها به خاک بسپارید و...
حالا جمعشان جمع است. بیشتر فرماندهان لشکر کنار هم و در جوار سنگ یاد بود مصطفی آرام گرفته اند تا روزی که رجعت کنند و به یاری مولای خود برخیزند. اما حالا سه دهه از شهادت مصطفی گذشته. حالا نه تنها جوانان اصفهان که بسیاری از مردان و زنان این آب و خاک، مصطفی را اسطوره ی زندگی خود می دانند.
سنگ یاد بود او همواره پذیرای جوانانی است که از راه های دور و نزدیک به زیارتش می شتابند.
بارها شاهد بودیم که حکایات عجیبی از عنایات خدا به واسطه ی مصطفی نقل شده. خانواده ی مصطفی نیز حکایات شنیدنی از این ارتباط دارند! 

از جوانان نسل بعد از جنگ بود. با اینکه اهل مسجد و هیئت و ... بود اما می گفت: مشکلات مختلفی زندگی ام را در بر گرفته. آمده بود تا راه چاره ای پیدا کند.

گفتم: به شهدا اعتقادی داری؟ گفت: خیلی، من هر شب جمعه به گلستان شهدا می آیم. شهید تورجی الگوی زندگی من است. 
گفتم: برو سراغ شهدا. اصلا برو سراغ مصطفی ردانی پور. این شهید نزد حضرت زهرا السلام علیها خیلی آبرو دارد. به حق حضرت او را قسم بده‌. مطمئن باش که راه حل مشکلات را پیدا می کنی.
بعد از مدت ها دوباره او را دیدم. گفتم چه خبر؟! 
از راهنمایی من تشکر کرد و گفت: خیلی به دنبال شما بودم. می خواستم مطلبی بگویم.
بعد ادامه داد: من آمدم کنار یاد بود شهید ردانی پور. اول به خودم گفتم اینجا که یک سنگ بیشتر نیست؟! 
اما با خودم گفتم این شهید گمنام است و روح او هر جایی بهتر از اینجا که یادبود اوست.
برای همین نشستم و از خدا خواستم به حق این شهید عزیز گره از مشکلات من بگشاید.
آن شب مجلسی عظیم را در عالم رویا دیدم که بسیاری از بزرگان حضور داشتند. من در آنجا شهید آیت الله بهشتی را دیدم. خواستم درباره ی مشکلاتم با ایشان حرف بزنم که ایشان مرا به سمت دیگری راهنمایی کردند و گفتند: بروید سراغ آقا مصطفی ردانی پور و بعد گفتند: برای این شهید بزرگ کار کنید! آقا مصطفی در گوشه ای از سالن روی صندلی نشسته بود. ایشان با آیت الله بهشتی سلام و علیک کرد و به من گفت: ما شاگرد شهید بهشتی هستیم. بعد به من خیره شد. آقا مصطفی نگاه عمیقی به صورت من انداخت و گفت: «غضوا ابصارکم » بعد اشاره کرد که حل مشکلات شما در همین است‌.
همان موقع از خواب پریدم. معنی این عبارت را نفهمیدم اما سریع آن را نوشتم. این عبارت یعنی چه؟ چگونه این عبارت یا ذکر حلال مشکلات من است؟!
فردای آن روز معنی این عبارت را از دوست روحانی ام سوال کردم. گفت: یعنی چشمان خود را از نگاه نامحرم بپوشانید.
با خودم کمی فکر کردم. دیدم راست می گوید. ما در بین فامیل و در محل کار و ... حریم ها را به خوبی رعایت نمی کنیم. شوخی با نامحرم و نگاه به تصاویر مبتذل و.‌.. برای من عادی شده بود. اما این ها چه ربطی به حل مشکلات من دارد؟ من مشکلات اقتصادی، روحی و ... داشتم.
اما تصمیم گرفتم که توصیه ی آقا مصطفی را عمل کنم. حالا چند ماه از آن رویای زیبا گذشته‌‌. شاید باور نکنی اما بسیاری از مشکلات شخصی زندگی من بعد از عمل به این توصیه و دقت در نگاه ها برطرف شد! 
برای خودم هم جای تعجب بود اما بعدها روایتی شنیدم که بسیاری از مشکلات و گرفتاری ها ی ما نتیجه ی گناهان ماست و با ترک گناه این گرفتاری ها برطرف می شود.
از طرفی بنا به توصیه ی شهید بهشتی هر جا در جمع دوستان قرار می گیرم از شهید ردانی پور صحبت می کنم.

گفتارهای آسمانی/ بخشی از بیانات شهید ردانی پور: 

سختی کار انسان را با صلابت می کند. انسان را استوار می کند. شما تجربه کردید‌.
تو این دو سه ساله. هر وقت که به خودمون متکی بودیم، از طرحمون اطمینان کامل داشتیم، از تجهیزاتمون، پشتیبانمون و... همون جا ضربه خوردیم.
ولی هر وقت مضطر شدیم، هر وقت عقلمون به جایی نرسید، هر وقت کار را سخت دیدیم، خدا دری را برای ما باز کرد که هیچ کس به فکرش نمی رسید.
در همه ی حمله ها همین طور بود. در حمله بیت المقدس وقتی همه مون نشستیم گردن ها را کج کردیم و گفتیم: ما نمی دونیم، نمی شه و ابراز عجز و ناتوانی کردیم دیدید که اون شهر چه جوری با اون عظمت فتح شد. در فتح المبین همین طور، در جاهای دیگر همین طور.
سختی کار، مشکل کار باید ما را محکم تر کنه و سرسخت تر بکنه ...
پیغمبر! به اینایی که این قدر جوش می زنند، حرص می خورند، نغ می زنند بگو هیچ چیز به اونا نمی رسه، مگر اینکه خدا بخواهد. او بالای سر ماست. او مولای ماست. ما به او توکل می کنیم.
هر چی دشمن مانع بیشتر ایجاد کنه، سختی برای ما بیشتر باشه، سر راه ما مشکلات زیادتر باشه خدا هم نصرتش را بیشتر می کنه که راه فرج برای ما باز می کنه.
مگه خدا شما را همین طور ول کرده به حال خودتون! خدا خودش فرموده 
«ان تنصرالله ینصرکم» 
خب یاری خدا اینه که ما بریم جلو، قوی و محکم تصمیم بگیریم که وظیفمون رو انجام بدیم. مشکلاتمون رو خدا حل می کنه.
مثل قضیه ی اصحاب فیل، خب یه چیز قرآنیه، آیات قرانه. همین قضیه ی صحرای طبس یا وقایع دیگر یا همین جنگ، مگه یادتون نیست شما وقتی اومدید تو اهواز اصلا غم می گرفتمون. همه جا دست دشمن بود.
می گفتیم یه روز می شه ما از این جاده بریم آبادان؟ بعدش گفتیم می شه ما از این جاده بریم خرمشهر؟ حالا هم می گیم می شه ما از این جاده بریم کربلا؟ بله، می شه.
و چقدر خوبه، و چقدر لذت بخشه که یه روز این دست های آلودمون را در غرفه های ضریح ابا عبدالله علیه السلام فرو کنیم و به امام حسین علیه السلام بگیم صدای «هل من ناصر ینصرنی» 
را از صحرای کربلا، از گلوهای بریده ی شهدا، از بدن های قطعه قطعه شده ی اون ها، از سرهای بالای نی اون ها، از اسیری زینب کبری علیه السلام، از تازیانه ها و شکنجه هایی که به امام سجاد علیه السلام وارد کردند، 
از قلب سوزان فاطمه ی زهرا السلام علیها از دست های بریده ابا الفصل شنیدیم و با سراسر وجودمون، با همه ی آلودگی هامون، با همه ی پلیدی هامون، با همه ی سستی هامون، با همه ی این ها اومدیم و به برکت خون شهدا و لطف و عنایت حق موفق شدیم.
حسین علیه السلام امروز اومدیم دست هامون را تو ضریح تو فرو کردیم و از تو یک چیز می خواهیم، از تو می خواهیم فقط امام زمان ما، امام وقت ما، حجت ابن الحسن (عج) ما حکم سربازی ما را به دستمون بدهد.
اون وقتی باید راضی باشیم. اون وقتی باید خوشحال باشیم که حکم امضا شده ی سربازی مون را از دست خود آقا بگیریم.
با اینکه در خونمان غوطه ور شویم و چشم هامون را باز کنیم و سرمون را در دامن امام زمان (عج) ببینیم.
برادرها در حمله ی محرم دیدید برادرهایی که بدون دو دست، با اینکه یک دستشون قطع شده و یک دستشون معلول بود، شرکت کردند و رسیدند به اونچه که می خواستند. مواظب باشید از این قافله، از قافله ی شهدا عقب نمونیم.
اون هایی که برا خدا می مونند، اون هایی که برا خدا حرف می زنند، اون هایی که برا خدا عمل می کنند.
اون وقته که آدم حتی بهش گفتند: توالت را بشور. دیگه براش آسونه، راحته، شونه خالی نمی کنه. خطر ما تو همین جاست.
یک لحظه، یک ثانیه، کمتر از یک ثانیه، به خودت بگی سه ساله تو جبهه ام، ده دفعه زخمی شدم، تا دم مرگ رفتم، چه شب هایی رو تو دل تاریکی با ترس و لرز سراغ دشمن رفتیم. همه ی اینا به یک طرف، اون با اخلاص توالت شستن هم به یک طرف.
خدا در صورتی به شما لطف می کنه، لطف خودش رو بیشتر می کنه، در صورتی امام زمان قبول می کنند. که ما با هم در راه خدا، برای خدا، برای انجام وظیفه قدم برداشته باشیم.
در قیامت عده ای رو همین طور می برند تو بهشت؟! 
سوال می کنند که آیا این ها انبیا هستند؟ می گن: نه 
سوال می کنند اولیا هستند؟ 
می گن: نه 
سوال می کنند شهدا هستند؟ 
می گن: نه 
می گند پس این ها چه کسانی هستند که همین طوری می برندشون بهشت؟ 
می گند: «  الذین تجاهدون فی الله »
این ها کسانی هستند که در راه خدا، برای خدا همدیگر را دوست می داشتند. به هم علاقه داشتند‌. همین علاقه برای خدا، همین محبت برای خدا، همین دوست داشتن برای خدا اینا رو می برد بهشت.
اگر شما بخواهید کار کنید_ که دارید می کنید الحمدلله _
باید با محبت باشد، با اخوت باشد، با صمیمیت باشد، با رفاقت باشد و.....
فرمانده گروهان! فرمانده گردان! فرمانده تیپ! فرمانده لشکر! بالاتر! پایین تر! مسئولان مختلف!
تنها چیزی که در قیامت
همه ی ما می توانیم در قبال خون شهدا جواب بدهیم، همین یک راه است.
کجا شما می توانید جواب یک دونه از این خون ها را بدهید. کجا ما می توانیم جواب یک دونه از این شهدا را بدهیم. 
همین که بگی آقا من مطیع بودم، اطاعت کردم و گرنه هیچ راه دیگری نیست. البته اگر واقعا اطاعت کرده باشی، فقط همین توجیه کار ما در قیامت می تونه باشه و نه هیچ چیز دیگر. کجا ما می توانیم جواب این سی هزار شهید را بدهیم.
اسلامی که می گه اگر سیلی زدی تو صورت کسی و سرخ شد، باید دیه بدی اون وقت این اسلام به سادگی از خون عزیزترین افرادش می گذره؟ نمی گذره، ولی دل ما آرامه و مطمئن. ما مطیع امام بودیم، همین دل ما را آرام می کنه و گرنه یکی از ما اصلا می تونست شب بخوابه؟ 
بازیچه نیست آقا. این بچه های مردم اینایی که شما باهاشون سر و کله می زنید، اینا بچه های ناز و پرورده نیستند.
بچه هایی اند که پدرانشون با نوکری و کارگری و مادرانشون با کلفتی و رخت شویی اینا رو بزرگ کردند.
زجر کشیدند و اینارو بزرگ کردند و به اینجا رسوندند. اینا خوب اند، مخلص اند، پاک، مطیع اند.
شما به این بسیجی ها که می گن چپ برو، راست برو، روز برو، زیر آتیش برو، مصلحت اندیشی می کنند؟ چون و چرا می کنند؟ 

شما ها می دونید مسئول چی هستید، مسئول زمینه سازی حکومت امام زمان (عج) بسیج مردم، گسترش حکومت اسلامی و برداشتن موانع راه اسلام هستید‌.
پیامبر ما می فرمایند: خدا عده ای را در مشرق زمین انتخاب کرده، ذخیره کرده و این ها از وزرای امام زمان اند و امام زمان در کارهاشون با این ها مشورت می کنند.
و این شما هستید و این بر شماست.
ان شا الله فردا اگر زنده بودیم، حدیثی از پیامبر برا بچه ها می خونیم، گوش دادی اون وقت می فهمی که امروز ما با کیا سر و کار داریم.
امروز با افرادی سر و کار داریم که پیامبر از شوق آن ها گریه می کند. و می فرماید: 

خدایا! حالا که زنده نیستم آن ها را زیارت کنم، آن ها را ملاقات کنم، در روز قیامت چشمان مرا به جمالشان نورانی کن. پیامبر می فرمایند! اینا همین ها هستند، همین شما هستید، همین بچه ها هستند. خدا امروز به ما خیلی توفیق داده، ما نمی فهمیم فردا جنگ تمام بشه، برگردیم اون وقت می فهمیم، قدر اینجا را آن موقع می فهمیم. 

نباید کشته دادن، کشته شدن، از اینکه بچه ها کشته بشند بترسیم باید از این بترسیم. ک مسئولیتمون را درست انجام ندیم، وظیفه مون را انجام ندیم، کاری که می تونستیم بکنیم را نکنیم، حرفی که می تونستیم بزنیم را نزنیم. از این باید ترسید! 
و گرنه مرگ بچه ها دست ما نیست و هر کس این ادعا را بکنه معلومه خیلی از مرحله پرته.
هر کسی پیروزی و شکست را گردن دیگران بیندازه، شر که. هیچ کدوم از این ها دست ما نیست البته این ها توجیه سهل انگاری های ما هم نیست.

پایان


نام کتاب: مصطفی 
نویسنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی 


نویسنده مطلب: سمیه شریفی 


تاریخ ارسال مطلب: ۲۳:۳۰ - ۱۳۹۸/۴/۴
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
پربیننده ترین
پربحث ترین