جمعه ۲۶ مهر ۱۳۹۸

در بیان ریشه فسادهای اخلاقی
چهل حدیث

در بیان ریشه فسادهای اخلاقی

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
کلیه مفاسد اخلاقی و اعمالی، از این است که قلب بی خبر از ایمان است، و آنچه عقل ادراک به واسطه برهان عقلی یا اخبار انبیا کرده، به قلب نرسانده و دل از او بی خبر است. 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

الحدیث الخامس/ فصل 

در بیان ریشه فسادهای اخلاقی:

پیش از این ذکر شد که ایمان که حظ قلب است، غیر از علم که حظ عقل است می باشد. کلیه مفاسد اخلاقی و اعمالی، از این است که قلب بی خبر از ایمان است، و آنچه عقل ادراک به واسطه برهان عقلی یا اخبار انبیا کرده، به قلب نرسانده و دل از او بی خبر است. 
یکی از معارفی که حکیم و متکلم و عامه مردم از اهل شرایع تصدیق دارند و جای شبهه برای احدی نیست، آن است که آن چه به قلم قدرت حکیم علی الاطلاق جلت قدرته جریان پیدا کرده از وجود و کمالات آن و از بسط نعمت و تقسیم آجال و ارزاق، بهترین نقشه و جمیل ترین نظام است، و مطابق با مصالح تامه، و نظام کلی اتم نظام متصور است. منتها هر یک به لسان خاص خود و اصطلاح مخصوص به فن خود، طوری بیان این لطیفه الیهه و حکمت کامله را کرده اند،
عارف گوید: ظل جمیل علی الاطلاق است. حکیم گوید: نظام عینی، مطابق نظام علمی، خالی از نقص و شرور است، و شرور متوهمه جزئیه، برای رسانیدن موجودات به کمالات لایقه به خود است. و متکلم و اهل شرایع گویند: حکیم، افعالش از روی حکمت و صلاح است، و دست عقول جزئیه محدوده بشر از دامن ادراک مصالح تامه در تقدیرات الیهه کوتاه است. این مطلب در لسان همه جریان دارد و هر کس به اندازه سعه علم و عقلش برای آن برهانی اقامه کرده، ولی چون از حد قیل و قال تجاوز نکرده و به مرتبه قلب و حال نرسیده، لسان های اعتراض باز است، و هر کس حظ ایمانی ندارد به لسانی تکذیب قول و برهان خود کند. فسادهای اخلاقی هم روی این زمینه است. آن کس که حسد می ورزد و زائل شدن نعمت غیر را آرزو کند، و کینه صاحب نعمت را در دل دارد بداند که ایمان ندارد که حق تعالی از روی صلاح تام این نعمت را نصیب او کرده و دست فهم ما از آن کوتاه است. و بداند که ایمان ندارد به عدل خدای تعالی و قسمت را عادلانه نمی داند. تو در اصول عقاید می گویی. خدا عادل است.
این جز لفظ چیز دیگر نیست. ایمان به عدل با حسد، منافی است. تو اگر او را عادل می دانی، تقسیم او را هم عادلانه بدان. چنان چه در حدیث شریف فرمود: حق تعالی می فرماید: حسود روی برگردان است از قسمت هایی که بین بندگان کرده ام، و غضبناک است از نعمت های من. قلب، قطره در مقابل قسمت عادلانه خاضع است و از جور و اعتساف فطره گریزان و متنفر است. از فطرت های الیهه که در کمون ذات بشر مخمر است، حب عدل و خضوع در مقابل آن است، و بغض ظلم و عدم انقیاد در پیش آن است. اگر خلاف آن را دید، بداند در مقدمات نقصانی است. اگر ساخط از نعمت و معرض از قسمت شد، از آن است که آن را عادلانه نمی داند، بلکه نعذ بالله جائرانه می داند، نه این که قسمت را عادلانه می داند و از او معرض است و نقشه را مطابق نظام اتم و مصالح تامه می داند و غضبناک از او است. هیهات که ایمان ما ناقص است و مطالب برهانی از حد عقل و ادراک به حد قلب وارد نشده، ایمان به گفتن و شنیدن و خواندن و بحث و قیل و قال نیست. خلوص نیت می خواهد. خدا جو، خدا یاب است. معارف طلب، معارف جو است. 


در بیان علاج عملی حسد:

علاوه بر علاج علمی که شمه یی از آن ذکر شد، علاج عملی نیز از برای این رذیله فضیحه است و آن چنان است که با تکلیف، اظهار محبت کنی با محسود، و ترتیب آثار آن را دهی، و مقصودت از آن، علاج مرضی باطنی باشد. نفس تو را دعوت می کند که او را اذیت کن، توهین کن، دشمنی داشته باش. مفاسد او و مساوی او را به تو عرضه می دارد. تو به خلاف میل نفس به او ترحم کن و تجلیل و تو قیر نما‌. زبان را به ذکر خیر او وادار کن. نیکویی های او را بر خود و بر دیگران عرصه دار. صفات جمیله او را خاطر نشان خود کن. گر چه این ها که می کنی در اول امر با تکلف است، از روی مجاز و غیر واقع است، لیکن چون مقصود، اصلاح نفس، و بر طرف کردن این نقص و رذیله است، بالاخره به حقیقت نزدیک می شود و کم کم تکلف کم می شود و نفس عادی می شود، و واقعیت پیدا می کند.
لااقل به نفس عرضه دار، و بفهمان که این بنده خدا است، و شاید خداوند تعالی به او نظر لطف داشته که او را متنعم کرده و اختصاص داده به خاصه نعم خود، خصوصا اگر محسود، اهل علم و دیانت باشد، و حسد به واسطه آن ها باشد که البته حسد ورزیدن به آن ها قبیح تر و عداوت با آن ها عاقبتش بدتر است. البته به نفس باید فهماند که این ها بندگان خاص خدا هستند که توفیق الهی شامل حالشان شده و آن ها را به این نعمت عظمی اختصاص داده، و این نعم باید محبت در نفس ایجاد کند نسبت به صاحبان آن ها، و باید انسان آن ها را محترم دارد و خاضع نسبت به آن ها باشد. پس اگر دید که چیزهایی که باید موجب محبت و خضوع شود در نفس، ضد آن بروز کرد، بداند که خیلی شقاوت به او چیره شده، و ظلمت به باطن او غلبه کرده، و حتما درصدد اصلاح از طرق علمیه و عملیه بر آید، و بداند که اگر درصدد ایجاد محبت بر آمد، زود موفق می شود. زیرا که نور محبت قاهر است بر ظلمت و‌کدورت، و خدای تبارک و تعالی فرموده که مجاهدان را هدایت کند و آن ها را به لطف خفی خود اعانت فرماید و توفیق عنایت نماید. 

فصل/ در ذکر حدیث رفع:

بدان که در بعضی از احادیث شریفه وارده شده که رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود که برداشته شده است از امت من نه چیز و از جمله آن ها حسد است، در صورتی که ظاهر نشود به دست یا زبان. البته امثال این حدیث شریف را نباید مانع شود از جدیت در قلع این شجره خبیثه از نفس، و پاک کردن روح را از این آتش ایمان سوز و آفت دین بر انداز. زیرا که کم اتفاق می افتد که این ماده فساد، قدم به نفس بگذارد، و در نفس، تولید فسادهای گوناگون نکند و به هیچ نحو از او اثری ظاهر نگردد و ایمان انسان محفوظ بماند.
با اینکه در احادیث صحیحه وارد شده که این صفت، ایمان را می خورد و آفت ایمان است، و خدای تعالی از صاحب آن برائت کرده و خود را از او و او را از خود نفی کرده.
پس یک چنین امر بزرگی و فساد مهمی را که به واسطه آن همه چیز انسان در خطر است، نباید انسان از او غفلت کند و واسطه حدیث رفع مغرور گردد.
پس تو جدیت خود را بکن، و شاخه های او را بزن، و در صدد اصلاح باش، نگذار از او ترشحی در خارج بشود. آن وقت ریشه آن سست می شود و از نمو و ترقی می افتد. و اگر در بین ریاضت و اصلاح، مرگ در رسید، رحمت الهی شامل حالت می شود، و با رحمت واسعه و برکت روحانیت رسول اکرم صلی الله علیه و آله مشمول عفو می شوی، و بارقه رحمانیه اگر بقیه یی از آن مانده باشد، می سوزاند و نفس را پاک و پاکیزه می کند.
و اما چه در روایت حمزة بن حمران وارد است: 
یا آن که مبالغه فرموده اند، و مقصود کثرت ابتلای است، بدون آن که مقصود با لذات، خود مضمون جمله باشد، یا آن که حسد را اعم از غبطه اراده فرمودند مجازا، یا آن که میل زوال بعض نعم از کفار را که استعمال می کنند در ترویج مذهب باطل خود، حسد نام نهاده اند، و الا از حسد به معنای حقیقی خودش، انبیا و اولیا پاک و پاکیزه اند. قلبی که آلوده به مساوی اخلاق و قذاوت باطنی باشد، مورد وحی و الهام الهی نشود، و مورد تجلیات ذاتی و صفاتی حق نگردد. پس باید با توجیهی از روایت شود به نحوی که ذکر شد، یا به نحوی دیگر، یا رد عملش به قائلش صلوات الله علیه شود. و الحمدلله اولا و آخرا.


نام کتاب: چهل حدیث امام خمینی قدس سره 

نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۲۳:۲۰ - ۱۳۹۸/۴/۴
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه