چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸

حسد
چهل حدیث

حسد

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
حسد، حالتی است نفسانی که صاحب آن آرزو کند سلب کمال و نعمت متوهمی را از غیر.

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

الحدیث الخامس: 

داود حدیث می کند از حضرت صادق علیه السلام  که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله گفت: خدای عزوجل به موسی بن عمران فرمود: ای پسر عمران البته حسد نورز به مردم بر آن چه به آن ها دادم از فضل خود، و چشمان خود را به سوی آن خیره مکن و نفرست دنبال او نفس خود را، زیرا که همانا حسد کننده، غضبناک است به نعمت من. روبرگردان است از قسمت هایی که ما بین بندگان خود بخش کردم و کسی که چنین باشد، پس من از او نیستم، (و او از من نیست). 
حسد، حالتی است نفسانی که صاحب آن آرزو کند سلب کمال و نعمت متوهمی را از غیر. چه آن نعمت را خود دارا باشد یا نه، و چه بخواهد به خودش برسد یا نه. و آن غیر از غبطه است. چه صاحب آن می خواهد نعمتی را از برای خود که در غیر توهم کرده است، بدون آن که میل زوال آن را از او داشته باشد. و این که گفتیم کمال و نعمت متوهم، زیرا که لازم نیست آن چیزی را که حسود میل زوال دارد، کمال و نعمت باشه فی نفسه. چه بسا چیزهایی که فی نفسه از نقایص و رذایل است ولی حسود آن را کمال گمان کرده، زوال آن را می خواهد، یا آن که چیزی از نقایص انسانیه و کمالات حیوانیه است و حسود چون در حد حیوانیت است، آن را کمال داند و زوال آن را می طلبد. مثلا در بین مردم، کسانی هستند که فتاکی و خون ریزی را هنر دانند و اگر کسی چنین باشد، به او حسد ورزند. یا بذله گویی و هرزه سرایی را کمال پندارند و به آن حسد می کنند. پس میزان توهم کمال است وگمان نعمت، نه خود آن ها. مقصود آن است که شخصی که در غیر، نعمتی دید چه واقعا نعمت باشد یا نباشد و زوال آن را مایل بود، چنین شخصی را حسود گویند.
و بدان که از برای حسد، اقسامی است و درجاتی، به حسب حال محسود و به حسب حال حسود و به حسب حال حسد فی نفسه.
اما به حسب حال محسود، چنان چه به کمالات عقلیه یا خصال حمیده یا مناسک و اعمال صالحه یا امور خارجیه از قبیل مال و منال و عظمت و حشمت و غیر آن حسد برند، یا به مقابلات هر یک از این ها حسد برند، در صورتی که کمال توهم شود. 
و اما به حسب حال حسود، چنان چه حسد از عدوات یا تکبر یا خوف یا غیر آن پیدا شود، از اسبابی که بعدها ذکر آن می شود.
و اما به حسب حال حسد فی نفسه که می توان گفت درجات و تقسیمات حقیقیه حسد این است، نه آن سابقیها، پس از برای آن درجات شدت و ضعف، مراتبی است کثیره که به حسب اسباب، مختلف شود و نیز به حسب آثار اختلاف پیدا کند. ما ان شا الله در ضمن فصولی چند، اشاره به مفاسد و علاج آن به مقدار مقدور خویش می نماییم. و منه التوفیق.

 
در ذکر بعضی از موجبات حسد است:

از برای حسد اسباب بسیاری است که عمده آن به رویت ذل نفس برگردد. چنان چه در کبر به حسب نوع، عکس آن است. همان طور که انسان که رویت کمالی در خود کرد و غیر را فاقد دید، از آن یک حالت تعزز و ترفع و سرکشی از برای نفس او پیدا شود و تکبر کند، وقتی که غیر را کامل دید در او یک حالت ذل و انکساری رخ دهد که اگر عوامل خارجیه و مصلحات نفسانیه نباشد، حسد تولید کند. و گاه شود که ذل خود را در همسری غیر با او پندارد، چنانچه صاحب کمال و نعمت بر مثل خود یا تالی تلو خود حسد ورزد، و توان گفت حسد، همان حال انقباض و ذل نفس است که اثر آن میل زوال نعمت و کمال است از غیر، و بعضی چنان چه علامه مجلسی قدس سره نقل فرموند، اسباب حسد را منحصر کرده اند در هفت چیز: 
اول: «عداوت» 
دوم: «تعزز» و آن چنان است که بداند که محسود به واسطه نعمتی که دارد بر او تکبر کند و او طاقت کبر فخر او را نداشته باشد، پس زوال آن را بخواهد.
سوم: «کبر» و آن چنان است که حسود بخواهد به صاحب نعمت تکبر کند و‌ممکن نباشد جز به زوال آن.
چهارم: «تعجب» و آن چنان است که تعجب کند از این که این نعمت بزرگ را این شخص دارا است. چنان چه خدای تعالی از امم سابقه خبر می دهد که گفتند: «ما انتم الا بشر مثلنا.» و گفتند:

« انومن لبشرین مثلنا؟» تعجب کردند از آن که کسی که مثل خود آن ها است، فائز به مرتبه رسالت و وحی شود، پس حسد ورزیدند.
پنجم: «خوف» و آن چنان است که بترسد از مزاحمت صاحب نعمت به واسطه آن، با مقاصد محبوبه او.
ششم: «حب ریاست» چنان چه متبنی باشد ریاست او به این که کسی در نعمت مساوی او نباشد.
هفتم: «خبث طینت» که کسی را نتواند در نعمت ببیند (انتهی کلامه)

بعضی از مفاسد حسد است:

بدان که حسد، خودش یکی از امراض مهلکه قلبیه است و از او نیز زاییده شود امراض کثیره قلبیه و کبر و مفاسد اعمالی که هر یک از موبقات است و برای هلاک انسان، سببی مستقل است و ما به ذکر بعضی از آن ها که پر ظاهر است می پردازیم، و ناچار مفاسد خفیه ای دارد که از نظر نویسنده پوشیده است.
اما مفاسد خودش پس بس است برای آن،
حضرت باقر علیه السلام فرمود: همانا مرد بیاید با هر لغزشی  فعلی یا زبانی که در غضب از او صادر شود پس آمرزیده شود و همانا حسد هر آینه می خورد ایمان را چنان چه آتش هیزم را می خورد.
معلوم است ایمان نوری است الهی که قلب را مورد تجلیات حق جل جلاله قرار دهد. چنان چه در احادیث قدسیه منقول است: این نور معنوی، این بارقه الهیه که قلب را وسیع تر از جمیع موجودات قرار می دهد، منافات دارد با آن تنگی و تاریکی که در قلب از کدورت این رذیله پیدا شود. قلب محزون و افسرده، سینه گرفته و تنگ، چهره عبوس و چین و چین شود. این حالات نور ایمان را باطل کند، و قلب انسانی را بمیراند و هر قدر قوت پیدا کند، نور ایمان رو به ضعف گذارد.
تمام اوصاف معنویه و صوریه مومن، منافی است با آثاری که از حسد در ظاهر و باطن پیدا شود. مومن خوش بین است به خدای تعالی و راضی است به قسمت هایی که بین بندگانش نموده. حسود، غضبناک است به حق تعالی و رو برگردان است از تقدیرات او. چنان چه در حدیث شریف ذکر شده. مومن حب دنیا بر او غلبه نکرده. حسود از شدت حب دنیا گرفتار این رذیله شده. مومن خوف و حزنی ندارد جز از مبد تعالی و مرجع. حسود، خوف و حزنش در اطراف محسود چرخ می زند. مومن گشاده جبین است. حسود تکبر کند در بسیاری از اوقات. پس حسد آفت ایمان است و آن را می خورد آن سان هیزم را آتش. 
بس است در زشتی این رذیله که ایمان را که سرمایه نجات آخرت و حیات قلوب است، از دست انسان بگیرد و او را مفلس و بیچاره کند، و از مفاسد بزرگی که از لوازم غیر منفکه حسد است، غضبناکی بر خالق و ولی نعمت و اعراض از تقدیرات او است. امروز حجاب های ظلمانی طبیعت و اشتغال به آن تمام مدارک ما را محجوب کرده و چشم و گوش ما کور و کر است. نه می فهمیم که غضبناکیم از مالک الملوک و روبرگردانیم و نه می دانیم صورت این غضب و اعراض، در ملکوت و مسکن دائمی اصل ما چیست؟ همین به گوش ما می رسد از قول امام صادق علیه السلام: کسی از که از  من معرض باشد و سخط کند به من، نه من از او هستم و نه او از من‌. نمی فهمیم این برائت حق تعالی از ما و این بیزاری چه معصیتی است و چه چیزها در زیر سر دارد؟ کسی که خارج شد از ولایت حق و بیرونش کردند از زیر پرچم رحمت ارحم الراحمین، دیگر امید نجات برای او نیست. شفاعت شافعان نصیب او نخواهد شد.
کی شفاعت می کند کسی را که سخطناک به خدا است، و از حرز ولایت خارج است، و ریسمان مودت بین او و مالک رقابش پاره شد؟ و اسواتا! واحسرتا! بر آنچه خود ما به سر خود آوردیم و هر چه انبیا و اولیا فریاد کردند و ما را از خواب خواستند بیدار کنند، بر غفلت ما روز به روز افزوده شد و شقاوت ما زیاد شد.
و از مفاسد این خلق، از قرار فرمود علما آخرت، فشار قبر و ظلمت آن است. زیرا که می فرمایند: صورت قبری و برزخی این اخلاق فاسده ردیه که فشار روحی دارد و کدورت قلبی دارد، فشار و ظلمت قبر است. تنگی و فراخی قبر تابع انشراح صدر و عدم آن است. 
از حضرت صادق علیه السلام روایت شده که رسول خدا صلی الله علیه و آله بیرون رفتند در تشییع جنازه سعد در صورتی که تشییع کردند او را هفتاد هزار فرشته. پس رسول خدا صلی الله علیه و آله سر خود را به سوی آسمان بلند کرد. پس گفت: آیا مثل سعد فشار قبر دارد؟ راوی به امام علیه السلام عرض می کند: فدایت شوم برای ما نقل شده که سعد استخفاف به بول می کرد. فرمود: معاذالله فقط یک درشتی و بدی در خلق او بود با اهل خانه اش.
وتنگی و فشار و کدورت و ظلمتی که در قلب به واسطه حسد پیدا می شود، در کم تر از اخلاق فاسده است. در هر حال صاحب این خلق هم در دنیا معذب و مبتلا است، و هم در قبر در فشار و ظلمت است، و هم در آخرت گرفتار و بیچاره است. این ها مفاسد خود حسد است در صورتی که از او خلق فاسد دیگر یا عمل باطل فاسدی نشود، و کم اتفاق افتد. که آن سبب فساد دیگر نشود. بلکه که از او سیئات اخلاقی و اعمالی دیگر زاییده شود. مثل کبر در بعضی موارد چنان چه گذشت و غیبت نعیمه و فحش و ایذا و غیر آن که هر یک از موبقات و مهلکات است.
پس لازم است بر انسان عاقل، که دامن همت به کمر زند و خود را از این ننگ، و ایمان خود را از این آتش سوزان و آفت سخت نجات دهد، و خود را از این فشار فکر و تنگ قلب در این عالم، که خود یک عذابی است دائمی، مادام العمر، و از فشارها و ظلمت های قبر و عالم برزخ و غضب. خداوند تعالی رهایی دهد. قدری تفکر کند که چیزی که این قدر مفاسد دارد، لازم العلاج است‌. در صورتی که حسد تو برای محسود هم هیچ ضرری ندارد. از حسد تو، نعمت او زائل نمی شود. بلکه برای او نفع دنیوی و اخروی هم دارد. زیرا که گرفتاری تو که حسود و دشمن اویی، و حزن تو برای او خود منفعتی است. می بیند خود متنعم است و تو از تنعم او معذبی. این خود نعمتی برای او می شود.
اگر تو تنبه بر این نعمت دومی نیز پیدا کنی، برای تو عذاب دیگر و فشار فکر دیگر می شود. و او را این عذاب، نعمتی است و همین طور، پس تو همیشه در رنج و غم و فشاری، و او در نعمت و فرح و انبساط است، و در آخرت نیز حسد تو برای او نفع بخشد. مخصوصا اگر به غیبت و تهمت و سایر موذیات منجر شود که حسنات تو را به او دهند، و تو بیچاره و مفلس شوی، و او دارای نعمت و عظمت. اگر قدری در این امور تفکر کنی، البته خود را از این رذیله پاک می کنی و نفس را از این مهلکه نجات می دهی.
گمان مکن که زذایل نفسانی و اخلاق روحی ممکن الزوال نیست. این ها خیال خامی است که نفس اماره و شیطان القا می کند و می خواهد تو را از سلوک و راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد. انسان تا در این دار تغیر و نشا تبدل است، ممکن است در تمام اوصاف و اخلاق تغییر پیدا کند، و هر چه ملکات محکم هم باشد تا در این عالم است، قابل زوال است. منتها به حسب اختلاف شدت و ضعف، زحمت تصفیه تفاوت می کند.
البته اول پیدایش صفتی در نفس، با زحمت و ریاضت کمی او را می توان ازاله کرد. مثل نهال نورسی که ریشه ندوانیده باشد و متمکن در زمین نشده باشد. ولی بعد از آن که آن صفت، متمکن در نفس شد، و از ملکات مستقره نفس گردید، زوالش ممکن است ولی زحمتش زیاد می شود. درختی که که سال شده و ریشه کرده، زحمت کندنش زیاد است. تو هر چه دیرتر در فکر قلع ریشه های فاسد قلب و روح افتی، زحمت و ریاضتش بیش تر گردد.
ای عزیز اولا مگذار مفاسد اخلاقی یا عملی در مملکت ظاهر و باطنت وارد شود که این خیلی سهل تر است دفع آن تا بعد از وارد شدن و برج و بارور را گرفتن در صدد رفع و اخراج بر آیی‌.و اگر وارد شد، هر چه دیرتر در صدد رفع بر آیی، زحمت زیاد می شود و قوه داخلی رو به نقصان می گذارد.


نام کتاب: چهل حدیث امام خمینی قدس سره 

نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۴:۵۸ - ۱۳۹۸/۳/۲۰
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه