یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸
کد مطلب: ۵۱۶۳

منشا پیدایش فکر سلفی
فرق ضاله

منشا پیدایش فکر سلفی

::> ولایت آنلاین، گروه عقاید <::
منشاء پیدایش این افکار، اعتماد بر ادلّه نقلی خصوصاً احادیث است. آنان این احادیث را بر ظاهر خود حمل کرده و بدون اینکه برای آن تاویلی داشته باشند که با عقل و نصوصات قرآنی و آیات محکمات مطابقت پیدا کند، آن ها را به خداوند سبحان نسبت می دهند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

اعتدال: 

هجوم عقاید غیر اسلامی و ورود آن ها به حوزه های علمی و نیز ورود فلسفه های گوناگون از هند، یونان و ایران باعث شد تا امثال احمد بن حنبل به این فکر برآیند که سلفی گری و تعبّد نسبت به فهم سلف را زنده کرده و عقل گرایی را بزدایند، فرار از افراط در تفریط در مسائل عقلانی و اعتقادی است که متاسفانه همیشه انسان ها به آن مبتلا بوده اند؛ یعنی برای مقابله با افراط گریِ برخی از افراد، عده ای دیگر در تفریط افتادند؛ همان گونه که در مسئله جبرو اختیار و تفویض نیز مشاهده می نماییم. این تفریظ گریِ احمد بن حنبل اشکالاتی دارد که در ذیل با آن اشاره می کنیم: 
۱- تنها راه برا جلوگیری از نفوذ فرهنگ و عقاید بیگانه و انحراف فکری مسلمانان، تعطیل عقل و رجوع به فهم دیگران نیست، بلکه باید برا مسائل اعتقادی، فلسفه و مبانی کلامی ترسیم نموده و عقلانیّت صحیح را به جامعه علمی عرضه کنیم، تا بتوانیم در مقابل هجوم تبلیغات بیگانگان با استدلال قوی عقلی، مبانی کلامی خود را تقویت کرده و عقاید صحیح را- که آیات و روایات نیز برا آن تصریح دارند - به جامعه عرضه نماییم؛ زیرا ما عقیده داریم که خداوند متعال و پیامبرش عقل بالفعل اند و هیچ گاه بر خلاف عقل انسان(که نور هدایت است) مطلبی را نمی گویند. حال اگر عقل سلیم و بدیهی؛ اعم از نظری یا عملی، حکمی کند قطعاً نظر شرع نیز همین است.
۲- چگونه می توان در فهم مسائل تنها به فهم دیگران(سلف) تمسک و اعتماد کرد؛ در حالی که آنان قادر به جواب از تمام مسائل نبودند. 
عتبه بن مسلم می گوید: با عبدالله بن عمر، سی و چهار ماه همراه بودم، در بسیاری از مسائل که از او سوال می کردند او می گفت: نمی دانم. 
دیگر این که قرآن دارای وجوه مختلف و بطن های گوناگونی است. لذا نمی توان گفت که سلف، حقیقت قرآن را فهمیده اند وگرنه نمی بایست که در تفاسیرشان اختلاف می کردند.
شعبی می گوید: از ابوبکر در مورد(کلاله) سوال شد؟ او در جواب گفت: من رای خود را می گویم، اگر درست بود، از جانب خداست و گرنه از جانب من و شیطان است. 
از عمر بن خطّاب نقل شده که می گفت: اگر من معنای(کلاله) را بدانم بهتر است از آن که برای من مثل قصرهای شام باشد. 
از طرفی دیگر مشاهده می کنیم که چگونه صحابه در فهم آیات و روایات با یکدیگر اختلاف می نمودند؛ مثلاً عمر، ابن زبیر و عدهّ ای دیگر معتقد به حرمت نکاح متعه بودند؛ در حالی که امام علی(ع)، ابن عبّاس و جابر معتقد به جواز آن بودند. 
عبداللّه بن عمر خروج بر حاکم را جایز نمی دانست؛ اگر چه جائر و ظالم باشد؛ در حالی که امام حسین(ع) آن را واجب می دانست. 
لذا ابن حزم می گوید: محال است که پیامبر(ص) امر به متابعت از هر چه که صحابه می گویند، کند، زیرا مسائلی وجود دارند که گروهی از صحابه آن را حلال و گروهی دیگر حرام می دانند. 
۳- درباره عقل، دیدگاه های گوناگونی است: 
الف) دیدگاه ایجابی: در مسائل اعتقادی اعتماد بر عقل است. و این نظر اهل بیت(ع) و شیعیان و معتزله می باشد. 
ب) دیدگاه سلبی: حکم عقل به طور کلّی بی اعتبار است. لذا معتقدین به آن در مسائل اعتقادی تنها به ظواهر کتاب و سنّت اعتماد می کنند، که این نظر اهل حدیث حنابله و اخبار بین از شیعه است. 
ج) دیدگاه تجزیه ای: این گروه در برخی از مسائل اعتقادی به عقل تکیه و اعتماد می کنند؛ از قبیل: اثبات وجود خدا و شناخت صفات ذاتی او، ولی در باب عدل و شناخت صفات و افعال خداوند بر عقل اعتقادی نداشته و حسن و قبح عقلی را انکار می نمایند، اشاعره از همین گروه اند. 
در بین این اقوال حق با شیعه امامیه م معتزله است؛ زیرا- همان گونه که عرض شد- عقل بدیهی نور است و قطعاً انسان را در مسائل اعتقادی به حقّ و حقیقت می رساند، البته در صورتی که خالی از شوائب و پیش فرض های تطبیقی باشد. و از آنجا که خداوند متعال و رسولش عقل بالفعل اند و عقل کل اند، قطعاً حرفی خلاف عقل سلیم و بدیهی نمی زنند، لذا اگر عقل بدیهی در مسئله ای از مسائل اعتقادی به نتیجه ای رسید، باید به آن اعتقاد پیدا کرد.


از این جهت قرآن کریم نیز به تعقّل توجهّی خاصّ داشته و کسانی که از عقل استفاده نکرده اند و از آن بهره نمی برند را بدترین جنبنده ها معرفی کرده است:(اِنِّ شرِّ الدِّوَابّ عِندَالله الصُّمُّ البُکمُ الذّیِنَ لا یَعقِلُونَ) همانا بدترین جنبنده ها نزد خداوند کرها و گنگ هایی هستند که تعقل نمی کنند.
در جایی دیگر آنان را مذّمت کرده و می فرماید:(وَ یَجعَلُ الرّجسَ عَلیَ الذِّینَ لا یَعقلُون) و قرار می دهد پلیدی را بر کسانی که تعقل نمی کنند‌.
امام صادق(ع) در وصف عقل می فرماید: همانا اوّل امور و مبدا و قوّت و عمارت آن که بدون او هیچ چیز نفع نمی دهد، عقلی است که خداوند آن را زینت خلق قرار داده است. به خاطر عقل است که بندگان، خالق را شناخته و خود را مخلوق او می دانند و او را مدّبر و خود را تربیت شده او می دانند.
همچنین در تفسیر عقل می فرماید: عقل چیزی است که به وسیله او خدای رحمان عبادت شده و بهشت کسب می شود. 

ضرورت بررسی احادیث: 
شکی نیست که سنّت نبّوی دارای منزلت عظیمی نزد مسلمین است و باید چنین باشد، ولی این بدان معنا نیست که هر چه به عنوان حدیث و سنّت نبوی نقل می شود را بدون استثناء بپذیریم و به آن اعتقاد پیدا کرده یا عمل نماییم؛ زیرا 
اولاً: می دانیم که عوامل و انگیزه های کذب و دروغ در میان صحابه و دیگران و نسبت خلافِ واقع دادن پیامبر(ص) یا صحابه زیاد بوده است. ما البته منکر زحمات علما و محدثین در جمع احادیث صحیح نیستیم، ولی معتقدیم که تهذیب حقیقی احادیث کاری دشوار است. لذا ابو داوود در سنتش فقط چهار هزار هشتصد حدیث از مجموعه پانصد هزار حدیث نقل کرده است. 
ثانیاً: بعد از وفات پیامبر(ص) به اجبار یهود و رهبان نصارا که در ظاهر اسلام آورده بودند، اجازه نشر حدیث داده شد و در نتیجه اسرائیلیات فراوانی به نام حدیث نبوی در جامعه اسلامی منتشر گردید. 
شهرستانی می گوید: مشبّهه روایاتی به دروغ وضع کرده و آن را به پیامبر(ص) نسبت داده اند، که اکثر آن ها یهود گرفته شده بود. 
ثالثاً: برخی از صحابه تابعین نیز با جعل حدیث، تجارت کرده و از این راه نفقه زندگانی خود را به دست می آوردند. 
ابن ابی الحدید از استادش ابی جعفر نقل می کند: معاویه بن سمره بن جندب صحابی، صد هزار درهم داد تا روایت جعل کند که آیه:(و مِنَ النّاسِ مِن یُعجِبُکَ قِولُهُ فِی الحَیاهِ الدُّنیا وَ یُشهِدُ الله علَی ما فِی قَلبِهِ وَ هُوَ الدُّ الخِصام) در مذمت امام علی(ع) نازل شده و در مقابل، آیه(وَ مِن الناّس مَن یَشتَری نفسَهُ ابتِغاءَ مرضاتِ الله وَ اللهُ رءُوفُ بِالعِبادِ) در شان ابن ملجم مرادی نازل شده است. او این مبلغ را نپذیرفت. قول دویست هزار دینار داد، باز هم قبول نکرد. قول سیصد هزار دینار را داد، قبول نکرد، پیشنهاد چهار صد هزار دینار داد و او قبول کرد. 
رابعاً: مشاهده می شود که این مسئله در میان عامه، سنّت است که در تائید مذهب خود حدیث جعل کرده و به رسول خدا(ص) نسبت می دهند؛ همان گونه که علامه امینی(رحمه الله) در الغدیر اسامی آنان را به طور مفصل نقل کرده است‌. لذا مشاهده می کنیم که چگونه احادیث در شان ائمه مذاهب چهار گانه را جعل کرده، و به پیامبر(ص) نسبت داده اند. 
حال وظیفه ما در مقابل احادیث جعلی چیست؟ آیا علما وظیفه ندارند که احادیث را از حیث سند و دلالت بررسی تنقیح کنند؟ خصوصاً در مواردی که دروغ گویان و جاعلین حدیث مضامینی را جعل کرده و با ساختن سندهای معتبر حدیثی به جامعه اسلامی تحویل می دادند که این خود ضربه ای بسیار سنگین  بر پیکره حدیث اسلامی بوده است. 
بنا بر این وظیفه علمای اسلامی است که احادیث را از راه های مختلف مورد بررسی و باز نگری قرار دهند، مثل: 
۱- عرض حدیث بر کتاب خدا، تا با ان مخالفت نداشته باشد.
فخر رازی از پیامبر نقل می کند و می فرماید: اگر حدیثی از من بر شما نقل شد، آن را بر کتاب خدا عرضه کنید.، اگر موافق آن بود، قبول کرده و گرنه رد نمایید. 
۲- عرضه کردن حدیث سنّت متواتر؛ زیرا سنّت متواتر از قطعی السند است. 
۳-ارائه حدیث به عقل بدیهی که خالی از هر گونه پیش فرض تطبیقی و شائبه و همی است. 


تاویل ضرورتی بنیادین: 
یکی دیگر از اصول فکر سلفّی، نهی از تاویل و صرف لفظ از ظاهر آن است. ابن تیمیه در کتاب درء تعارض العقل و النقل می گوید: این عمل- تاویل- امری حادث و جدید است که در کتب لغت پیشینیان بر آن اصلی نیست و در عصر سلف نیز استعمال نشده است. لذا سلفیّون آن را رها کرده اند.
در جواب عرض می کنیم که در قرآن برای خود در تفهیم مطالب استفاده کرده است. و می دانیم عرب فصیح در محاوراتش از تمام نکات فصاحت، بلاغت و بدیع استفاده می کند و قرآن نیز از این قانون مستثناء نیست؛ و به عنوان معجزه الهی مطرح است. مثلاً کلمه(یدالله) کنایه از قدرت است؛ همان گونه که عرب این گونه کنایات را به کار می گیرد. 

سلفّیه جدید:
حقیقت مطلب آن است که بین سلفّیه و هابیان فرقی نیست، آنان دو روی یک سکّه اند. وهابیان امروز عقاید و افکار سلفّیه ای گذشته را دارند. اینان داخل جزیره العرب، وهابی حنبلی هستند و هنگامی که افکارشان را به خارج صادر می کنند به اسم سلفی است.
واقع امر این است که وهابیت نشات گرفته از سلفیت است، محمّد بن عبدالوهاب کسی است که مردم را به افکار ابن تیمیه و قدمای حنابله دعوت کرد، کسانی که ادعّای سلفی گری داشتند.
سلفّیون معاصر همان پیروان ابن تیمیه و بزرگان حنابله اند که انان را امام و مرجع خود به حساب می آورند. انان دوست ندارند که خود را وهاّبی بنامند و از این نام ناخشنودند، و لذا ادّعا می کنند که پیرو مذهب سلف صالحند و قصدشان از سلف صالح همان محدثّین مجسّم از قبیل ابن تیمیه و ابن قیّم جوریّه و امثال آنان است.

منشا پیدایش فکر سلفی: 
هرگاه که نظر به مهمترین ماده و اساس فکر وهابی می اندازیم، پی می بریم که مسئله تشبیه و تجسیم از ارکان و مباحث زیر بنایی آنان به حساب می آید، مساله ای که از آن ها به توحید اسماء و صفات تعبیر می کنند. کسی که در عقاید وهابیان سلفی تامل می کند می یابد که آنان بر این گمانند که خداوند دارای صورتی است همانند انسان که دو چشم و پهلو و دو ذراع و دو دست انگشتان و ساق و قدم و پا و دیگر اعضادارد، و فرود می آید و حرکت می کند. و برای اینکه افکار عموم مردم را در این عقاید راضی نگه دارند، می گویند: (بلاتکلیف و تشبیه) ؛ یعنی این اعضاء بدون کیف و تشبیه است. 
منشاء پیدایش این افکار، اعتماد بر ادلّه نقلی خصوصاً احادیث است. احادیثی که از برخی صحابه نقل شده و پیامبر(ص) نسبت داده شده است. احادیثی که ظهور در تجسیم و تشبیه و رویت باری تعالی دارد. آنان این احادیث را بر ظاهر خود حمل کرده و بدون اینکه برای آن تاویلی داشته باشند که با عقل و نصوصات قرآنی و آیات محکمات مطابقت پیدا کند، آن ها را به خداوند سبحان نسبت می دهند. ابو هریره از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرمود: خداوند ادم را به صورت خود خلق کرد در حالی که طول آن شصت زرع است.
و نیز از رسول خدا(ص) نقل کرده که فرموده: اما اتش دوزخ پر نمی شود تا این که خداوند پاهایش را در آن گذارد. در این هنگام است که می گوید: بس است، بس است، در این هنگام جهنم از آتش پر می شود...
و نیزنقل کرده: پرودگار ما در هر شب به سوی آسمان دنیا فرود می آید، تا یک سوم از شب رفته می ماند و می فرماید: چه کسی است که مرا بخواند تا من او را اجابت کنم...
وهابیان سلفی این گونه احادیث را از اصول افکار خود قرار داده و خداوند را بر اساس آن ها توصیف می کنند.


اسلوب دعوت سلفیان پیشین: 

کسانی که می خواهند به اسلوب و روش های سلفیان حاضر آگاهی پیدا کنند، باید تاریخ سلفیان پیشین را به یاد آورده و مطالعه ای درباره آن داشته باشند؛ زیرا سلفّیه جدید ادامه دهنده را روش سلفیّه قدیم است. این به یکی از این اسلوب ها اشاره می کنیم.
مولف کتاب( النهج الاحمد) می گوید:(ذهبوا الی محاربه من یخالفهم فی بعض الاراء سواء فی المسائل الاصولیه او المسائل الفروعیه؛ مثل محاربتهم للا شاعره و اعلان کفرهم والتّهجّم علی علمائهم. فقد تعرّضوا لابی اسحاق الشیرازی و کفّروه. و حملوا علی ابن جریر الطبری صاحب التاریخ والتفسیر و منعوا من دفنه لمّا مات، فکان ان دفن فی داره لیلاً.) آنان درصد جنگ با مخالفان خود در برخی از آراء بر آمدند، چه در مسائل اصولی یا مسائل فروغی، همانند محاربه با اشاعره و اعلان کفر آنانو هجوم بر علمای آنان. سلفی ها معتّرض ابو اسحاق شافعی شده و او را تکفیر کردند. و نیز بر ابن جریر طبری- صاحب تاریخ و تفسیر- حمله کرده و بعد از وفاتش مانع دفن او شدند. و لذا او را شبانه در خانه اش دفن کردند. 
ابن عقیل حنبلی کسی بود که با برخی از شیوخ معتزله رفت و آمد داشت و از آنان استفاده می کرد. چون حنابله سلفی از این خبر آگاهی پیدا کردند، به او گفتند که آنان بر کتاب هایی در تعظیم معتزله نزد او دست پیدا کرده اند که در ان کتاب ها بر حلاّج ترحّم شده است. لذا قصد اذیت او را کردند. ابن عقیل از بین آنان غایب شد تا مبادا دستگیرش کنند. ولی نتوانست این وضع را تحمّل کرده و مخفی شدنش را ادامه دهد. لذا به خطّ خود نامه ای نوشت و در آن اعتراف به اشتباه خود کرده و از عملکردش تبّری جست و به امام مسلمین حقّ داد که اگر این کار را دوباره تکرار کند او را دستگیر نماید.
ابن حثیر در حوادث سال ۳۱۷ ه. ق می نویسد: در این سال فتنه بزرگی در بغداد بین اصحاب ابوبکر مرو ذی حنبلی و بین دیگران از عامه رخ داد که بسیاری از لشکریان در این معرکه دخالت کردند و سبب آن این بود که اصحاب مرو ذی در تفسیر آیه(عَسی اَن یَبعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحمُوداً) می گفتند: مقصود آن است که خداوند پیامبر(ص) را با خود بر عرش می نشاند. ولی طایفه ای دیگر می گفتند: مقصود از آیه، شفاعت است. لذا فتنه ای در گرفت و با یکدیگر درگیر شدند و در بین افراد زیادی به قتل رسیدند.
صاحب کتاب النهج الاحمد می‌گوید: حنابله با اسلوبی که برای مقابله با مخالفان  به کار بردند جفای شدیدی کردند؛ زیرا خشونت و زورگویی و ترور از بارزترین نشانه های تحرّک دعوت آنان بود. مضافاً به این که در این راه از عوام مردم و دنیا پرستان اجتماع نیز استفاده می کردند، کسانی که جهل و امیّ گری بر آنان سایه افکنده بود...
حنابله این را می دانستند ولی به جهت پیشبرد افکارشان از آنان استفاده می کردند...
شیخ محمّد ابو زهره می گوید: آنان در راه دعوتشان حرف های زشت می زنند، تا این که بیشتر مردم از آنان شدیدترین نفرت ها را دارند...


نام کتاب: سلفی گری(وهابیت) و پاسخ به شبهات

تالیف کتاب: علی اصغر رضوانی 


نویسنده مطلب: مینا شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۴:۲۱ - ۱۳۹۸/۳/۱۹
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه