پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
کد مطلب: ۵۱۵۵

خاطرات شهید مصطفی ردانی پور/ ازدواج 
زندگینامه شهداء

خاطرات شهید مصطفی ردانی پور/ ازدواج 

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا <::
شهید مصطفی ردانی پور شنیده بود که حضرت امام (ره) فرموده اند: با همسران شهدا ازدواج کنید. موضوع را با دوستانش در میان گذاشت. شرط مصطفی این بود که با همسر شهید ازدواج کند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

زندگینامه و خاطرات شهید مصطفی ردانی پور 

ازدواج/ علی ردانی پور: 

در میان رزمندگان همه از عشق و علاقه ی آقا مصطفی به حضرت زهرا السلام علیها با خبر بودند.
همه می دانستند او تحمل شنیدن روضه ی حضرت زهرا السلام علیها را ندارد. همیشه قبل از شروع نماز با ادب رو به قبله می ایستاد و به مادر سادات سلام می داد.
خانواده و دوستان اصرار داشتند که مصطفی زودتر ازدواج کند. اما او به خاطر شرایط جنگ قبول نمی کرد. اما بعد از ماه رمضان بالاخره تصمیم گرفت! شنیده بود که حضرت امام (ره) فرموده اند: با همسران شهدا ازدواج کنید. موضوع را با دوستانش در میان گذاشت. شرط مصطفی این بود که با همسر شهید ازدواج کند.
شرط دیگرش برای ازدواج، سید بودن همسرش بود. می خواست به حضرت زهرا السلام علیها محرم شود. علتش مشخص بود اما خوابی که در همان ایام پیش آمد بی دلیل در این انتخاب نبود! 

حضرت زهرا السلام علیها وارد منزل شدند. دو کوزه گل زیبا در دست ایشان بود. کوزه ها سبز بود. یکی از آن ها را به مادر دادند. بعد هم به مصطفی و علی فرمودند: بیاید در آغوش من! 
بعد از تعریف کردن این خواب، مصطفی در حالی اشک می ریخت و گفت: من و تو حتما به مادرمان حضرت زهرا السلام علیها محرم می شویم. بعد ادامه داد: اینکه یک دسته گل به مادر دادند یعنی تو می مانی و من نه! من دیگه مال این دنیا نیستم! 

برادر کاظمینی محافظ و راننده ی مصطفی بود. او وقتی از نیت مصطفی خبر دار شد دختر عمویش را معرفی کرد.
ایشان از سادات بودند و همسر شهید. قرار شد برنامه ی خواستگاری هماهنگ شود. 
آن شب خانه بودم. مصطفی نمی خوابید. همین طور گریه می کرد. حالت عحیبی داشت. مشغول نماز و تهجد بود. بعد هم گفت: من شهید می شوم. مطمئن هستم. 
گفتم: مصطفی این حرفا رو بگذار کنار. بگیر بخواب نصفه شبی! 
دوباره گفت: می دونم وقتش رسیده. به جان خودم شهید می شم.
گفتم: پس زن گرفتنت برا چیه! 
مکثی کرد و گفت: خانمم از ساداته. می خوام به حضرت زهرا السلام علیها محرم بشم. شاید به من توجه کنند.

روزی حلال/ برادران شهید ردانی پور: 

به حلال و حرام دقت می کرد. خیلی بیش از بقیه. من رفتم مشهد و برگشتم. مصطفی را دیدم سلام کردم. بعد از سلام و احوالپرسی از من پرسید: مشهد بودی؟!
گفتم: چه طور مگه! 
با لحن خاصی گفت: با ماشین لشکر رفته بودی!؟
مکثی کردم و گفتم: چند تا از فرماندهان لشکر هم بودند. مصطفی پرید تو حرفم و گفت: 
به کسی کاری نداشته باش. آدم باید با پول حلال بره زیارت. همین الان برو پیش مسئول تدارکات، ببین چقدر باید برای هزینه ی ماشین پول بدی. من هم بعد از کمی فکر رفتم و هزینه ی ماشین را پرداختم.

عروسی مصطفی در پیش بود. قرار شد شام مراسم را خودمان درست کنیم. برای همین رفتیم برای تهیه اقلام مورد نیاز.
به مصطفی گفتم: تعاونی اداره ی ما برنج ایرانی اورده. از همان جا برنج را می گیریم. قیمتش هم مناسبه! 
روز بعد رفتم که از تعاونی برنج را تحویل بگیرم. مسئول تعاونی که از دوستانم بود گفت: قبل از ظهر برادر شما آمده بود اینجا! 
با تعجب پرسیدم: مصطفی!؟ با تکان دادن سر حرفم را تایید کرد.
پرسیدم: چی کار داشت!؟ 
گفت: از من چند تا سوال پرسید. اینکه برنج کیلو چنده؟ اگه کسی زیاد بخواد، می تونه از شما بگیره؟ 
یا اینکه آیا شما اجازه دارید به کسی که عضو اداره ی شما نیست برنج بفروشید!؟ 
من هم گفتم: این برنج ها ربطی به اداره نداره، من خودم این ها رو از شمال آوردم. 
هر چقدر هم بخوای می تونی بگیری. برادر شما هم خوشحال شد و تشکر کرد و رفت.
مسئول تعاونی ادامه داد: از برادرت خیلی خوشم اومد. خیلی به حلال و حرام دقت می کنه.
مصطفی از این کارها زیاد انجام می داد. به حلال و حرام بسیار دقیق بود. برای ما حدیث معروف پیامبر را می گفت: 
عبادت ده قسمت دارد که نه قسمت آن به دست آوردن رزق حلال است.

همسر/خانم کاظمینی (همسر شهید):

زندگی مشترک من با شهید شکوهنده زیاد طولانی نشد. بعد از شهادت ایشان چندین خواستگار داشتم که همه را رد کردم. نمی خواستم قبول کنم. اصلا تصمیم ازدواج مجدد نداشتم.
آقا مصطفی را هم اول رد کردم‌. بعد پیغام داده بود که امام فرموده اند با همسران شهدا ازدواج کنید. باز هم جواب درستی ندادم. گفتم فعلا زود است. صبر کنید. 
ایشان هم گفته بود: می خواهم داماد حضرت زهرا السلام علیها شوم. من هم دیگه حرفی نزدم. آقا مصطفی، مادر و یکی از خواهرانش را فرستاده بود خواستگاری، به آن ها هم نگفته بود که همسر شهید هستم. 
صحبت های اولیه انجام شد. بعد هم داماد آمد و صحبت کرد. می دانستم آقا مصطفی کسی نیست که در شهر بماند. و جبهه نرود. اما اینکه گفته بود من سه روز بعد از عروسی می روم کمی عجیب بود! 
مقدمات کار فراهم شد. قرار شد برای مراسم صیغه ی عقد راهی جماران شویم. حضرت امام رحمه الله قرار بود صیغه عقد ما را جاری کنند.
صبح زود رسیدیم جماران. دل توی دلم نبود. حضرت امام را تا آن موقع ندیده بودم. ساعتی بعد در باز شد و نام ما را صدا کردند.
نفهمیدم چطور خودم را به نزدیک حضرت امام رساندم. گوشه ی چادرم را به روی دست مبارک امام انداختم و دست ایشان را بوسیدم. بعد هم چادر را به سر و صورتم کشیدم.
امام من را نگاه کرد. سرم را انداخته بودم پایین. بعد هم با آن جذبه ی خاصی که داشتند اجازه گرفتنند و شروع به خواندن صیغه ی عقد کردند. خطبه ی عقد که تمام شد به مصطفی نگاه کردم.
خیره شده بود به امام. بعد هم گفت: آقا ما رو نصیحت کنید. امام بعد از لحظه ای سکوت رو به من کرده و فرمودند: « از خدا می خواهم به شما صبر دهد» 
خلاصه کل زندگی مشترک من با مصطفی چند روز بیشتر طول نکشید .
مراسم عروسی ما ساده و در عین حال بسیار جالب بود.
مصطفی دوست داشت اگر صاحب پسر شد، اسمش را محسن بگذارد.
روز سوم آماده ی حرکت شد. می خواست برگردد جبهه ی . توی اتاق دست من را گرفت تو دستش و به شوخی و خنده گفت: این خط ها رو می بینی این طرف دستت! این یعنی من به همین زودی ها شهید می شم.
بعد از مکث کرد و گفت: اما این خط ها ی طرف دیگه می گه، تو بعد از من با یکی بهتر از من ازدواج می کنی! 
زود دستم را از دستش خارج کردم. ناراحت شدم و گفتم از کی تا حالا کف بین شدی!؟ رفتیم بیرون. مادرش می گفت: حالا زود نیست می خوای بری، تازه روز سوم ازدواج شماست! 
مصطفی هم دست من را در دست مادرش گذاشت و گفت: دلم می خواد دختر خوبی برای مادرم باشی. بعد هم چند پاکت به من داد و گفت: وقت نکردم. این ها را به این آدرس ها برسان.


نام کتاب: مصطفی 
نویسنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی 


نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۴:۷ - ۱۳۹۸/۳/۱۹
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه