پنج شنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۸
کد مطلب: ۵۱۳۸

تاریخ سلفی گری 
فرق ضاله

تاریخ سلفی گری 

::> ولایت آنلاین، گروه عقاید <::
وهابیان از اطلاق عنوان وهابی خود پرهیز می کنند و در صدد تعویض آن به عنوان سلفیه بر آمده اند. می گویند: ما تابع یک شخص «محمد بن عبدالوهاب» نیستیم، بلکه تابع یک خط فکری به نام «سلفی گری» هستیم.

بسم الله الرّحمن الرّحیم


تاریخ سلفی گری: 

از جمله عناوین و القابی که وهابیان و گروهی از جماعت های بر خود گذاشته و بر آن افتخار می کنند، عنوان (سلفیه یا سلفی گری) است. این عنوان به نوبه خود بیان گر یک ایده و روش در برخورد با ماسائل دینی است. آنان می گویند: بهترین عصر، عصر سلف صالح است؛ عصری که به پیامبر اکرم(ص) و زمان نزول وحی نزدیک تر است چون مسلمین صدر اسلام سنت پیامبر(ص) و قرآن کریم را بهتر درک می کردند، لذا فهم آنان برای ما حجت است.
اخیرا نیز مشاهده می کنیم که وهابیان از اطلاق عنوان وهابی خود پرهیز می کنند و در صدد تعویض آن به عنوان سلفیه بر آمده اند. می گویند: ما تابع یک شخص( محمد بن عبدالوهاب) نیستیم، بلکه تابع یک خط فکری به نام(سلفی گری)هستیم. بنابراین جا دارد که این موضوع را بررسی کنیم:

مفهوم لغوی سلفی:  

سلفی از ریشه سلف به معنای پیشین است . 
ابن منظور می گوید : سلف، یسلف، سلفا و سلوفا؛  یعنی پیشی گرفت.  سالف؛ یعنی پیشی گیرنده. سلف، سلیف، سلفه؛ یعنی جماعت پیشی گیرنده.
ابن فارس می گوید: (سلف: س ل ف، اصلی است که دلالت بر تقدم و سبقت دارد. پس سلف کسانی هستند که گذشته اند.
جوهری نیز می نویسد: (سلف، یسلف، سلفا، به معنای(مضی )؛ یعنی( گذشت ) آمده است. و سلف الرجل؛ یعنی پدران گذشته مرد) .
از خلال این عبارات استفاده می شود که سلف در لغت به معنای تقدم زمانی است، لذا هر زمانی نسبت به زمان آینده سلف و نسبت به زمان گذشته خلف است. 

مفهوم اصلاحی سلفی: 

سمعانی می گوید: ( سلفی نسبتی به سلف است و این نسبت، مذهب گروهی است که آن ها با این نسبت  شناخته می شوند ) . 
در معنای اصطلاحی سلف اختلاف زیادی است: 
۱- دکتر محمد سعید رمضان بوطی می گوید: (سلف در اصطلاح بر کسانی اطلاق می شود که در سه قرن اول اسلام، می زیسته اند).
۲- برخی دیگر، آن را بر خصوص صحابه و تابعین و تابعین تابعین اطلاق نموده اند. 
۳- دکتریوسف قرضاوی در مفهوم اصطلاحی سلفیه می گوید: (سلف عبارت است از همان قرن های اول که بهترین قرن های این امت است. قرن های که در آن ها فهم اسلام، ایمان، سلوک و التزام به آن تحقق یافت. سلفی گری نیز عبارت است از: رجوع به آنچه که سلف اول در فهم دین؛ اعم از عقیده و شریعت و سلوک داشتند).
۴- احمد بن حجر آل ابو طامی می گوید: ( مذهب سلف عبارت است از: آنچه صحابه، تابعین، اتباع آنان و ائمه فقه بدان معتقد بوده اند).
۵- محد ابو زهره می نویسد: ( مقصود از سلفیه کسانی هستند که در قرن چهارم ه-ق ظاهر شدند. آنان تابع احمد بن حنبل بوده و گمان می کردند که تمام آرایشان به احمد بن حنبل منتهی می گردد؛ کسی که عقیده سلف را زنده کرد و برای آنان جهاد نمود. آن گاه در قرن هفتم ه . ق توسط شیخ الاسلام ابن تیمیه احیا شد؛ او شدیدا مردم را به این روش دعوت کرد و با اضافه کردن مسائلی به آن مردم عصرش را به تفکر واداشت. آن گاه در قرن دوازدهم آرای او در جزیره العرب توسط محمد بن عبدالوهاب احیا شد که تاکنون وهابیان آن را زنده نگه داشته اند .
۶- دکتر سیدعبدالعزیز سیلی می نویسد: ( سلف از چند جهت مورد بحث است: 
الف) از ناحیه لفظی: بر جماعتی که در گذشته بوده اند اطلاق می شود.
ب) از ناحیه اصلاحی: بر کسی اطلاق می شود که مذهبش در دین تقلید شده و اثرش متابعت شود؛ همانند ابو حنفیه، مالک، شافعی و ابن حنبل که اعیان سلف ما هستند و صحابه و تابعین برای آنان سلف اند. 


احمد بن حنبل رئیس خط سلفی گری: 

از ثی به نام المسند و موسس فقه حنبلی دانست. او اولین کسی بود که هنگامی که با هجوم فلسفه ها و فرهنگ های بیگانه؛ از قبیل هند، یونان و ایران به حوزه های اسلامی و مخلوط شدن آن با عقاید اسلامی مواجه شد، به این فکر افتاد که حدیث را از این هجمه نجات دهد. لذا به تفریط شدیدی گرفتار شده و به طور کلی عقل گرایی و عقلانیت را انکار کرده و راه ورود آن را به احادیث بست. بنابراین اگر چه دشوارتر گرفتار شد که در ذیل به آن ها اشاره خواهیم کرد:

روش احمد بن حنبل در عقاید: 

برای بررسی عقاید سلفیه، ناچاریم ابتدا بحث را از اولین مرحله خط سلفی شروع کنیم؛ مرحله ای که به احمد بن حنبل منسوب است؛ 
تکیه اساسی اخمدبن حنبل به عنوان رئیس خط(سلفی گری) بر سماع و شنیدن است؛ یعنی توجه کردن به ظاهر آیات و احادیث نبوی در عقاید و عدم توجه به عقل. 
احمد بن حنبل برای عقل در مسائل اعتقادی هیچ ارزشی قائل نبود. عقل را کاشف و حجت نمی دانست.

او می گفت:(ما روایت را همان گونه که هست روایت می کنیم و آن را تصدیق می نماییم ). 
شخصی از احمدبن حنبل در مورد احادیثی سوال کرد که می گوید: خداوند متعال هرشب به آسمان دنیا می آید، دیده می شود و قدمش را در آتش می گذارد و امثال این احادیث. در جواب گفت: ما به تمام این احادیث ایمان داشته و آن ها را تصدیق می کنیم و هیچ گونه و هیچ گونه تاویلی برای آن ها نمی کنیم. 
شیخ عبدالعزیز عزالدین سیروان می گوید: ( روش احمدبن حنبل درباره عقیده و کیفیت تبیین آن همان روش سلف صالح و تابعین بوده است، از هر چه که آنان سخن می گفتند او نیز سخن می گفت و در هر چه آنان سکوت می کردند او نیز سکوت می کرد. مصاحب و شاگرد احمدبن حنبل، عبدوس بن مالک عطار می گوید: (از احمد بن حنبل شنیدم که می گفت: اصول سنت ما تمسک به آن چیزی است که اصحاب رسول خدا(ص) به آن تمسک کرده اند و نیز اقتداری به ان ها است ).
ابن تیمیه نیز که ادامه دهنده خط فکری احمد بن حنبل در سلفی گری بود، چنین فکری داشت. شیخ محمدابو زهره در این باره می گوید: (ابن تیمیه معتقد بود که مذهب سلف اثبات هر معنا و صفتی است که در قرآن برای خداوند ثابت شده است؛ مانند فوقیت، تحیتیت، استواری بر عرش، وجه، دست، محبت، بغض و نیز آنچه که در روایات به آن اشاره شده است. البته بدون هیچ گونه تاویل. آن گاه می گوید: قبل از ابن تیمیه، حنابله نیز همین فکر و عقیده را در قرن چهارم ه، ق نسبت به صفاتی که در قرآن و روایات راجع به خداوند آمده، داشتند. آن ها مدعی بودند که مذهب سلف همین بوده است؛ در حالی که علمای عصر آنان به مخالفت بر آمده و معتقد بودند که این گونه اعتقاد منجر به تشبیه و جسمیت خداوند متعال می شود).
شهرستانی می گوید: تعداد بسیاری از سلف، صفات ازلیرا برای خداوند ثابت می کردند مثل: علم، قدرت، حیات، اراده، سمع، بصر، کلام، جلال، اکرام، انعام، عزت و عظمت، و فرقی بین صفات ذات و صفات افعال نمی گذاشتند. همچنین صفات خیریه بر خداوند ثابت می کردند؛ مثل دو دست و وجه و این ها را هیچ گونه تاویل نمی نمودند. آنان می گفتند: این ها صفاتی است که در شرع وارد آمده، ما آن ها را صفات خبری می نامیم. 
از آنجا که معتزله صفات خبری را از خدا نفی و سلفیه آن را ثابت می کردند، سلفیه را (صفاتیه) و معتزله را (معطله) نامیدند. 
سپس می گوید : جماعتی از متاخرین زاید برآنچه سلف معتقد بود، اعتقاد پیدا کردند، آنان گفتند: صفات خبری را باید بدون هیچ گونه تاویل حمل بر ظاهرشان نمود. لذا از این جهت در تشبیه محض افتادند که این مسئله، خلاف آن چیزی است که سلف به ان اعتقاد کامل داشتند. 

جایگاه عقل نزد سلفیون: 

با مراجعه به نظرات سلفیون؛ از قبیل احمدبن حنبل، ابن تیمیه و دیگران پی می بریم که آنان هیچ ارزشی برای عقل قائل نبودند. 
ابن تیمیه می گوید: کسانی که ادعای تمجید از عقل دارند در حقیقت ادعای تمجید از بتی دارند که آن را عقل نامیده اند. هرگز عقل به تنهایی در هدایت و ارشاد کافی نیست وگرنه خداوند رسولان را نمی فرستاد. 
مستبصرمعاصر، استاد شیخ معتصم سید  احمد می گوید: کسی که در کتاب های حنابله نظر کندبه یک سری عقاید که با یکدیگر متناقص بوده یا مخالف با عقل و فطرت انسان است پی می برد. 
سید رشید رضا می گوید: تقلید، آنان را به جایی کشانده که به ظواهر هر چه از اخبار موقوفه مرفوعه و مصنوعه رسیده اعتقاد پیدا می کنند، اگر چه شاذ، منکر، غریب و یا از اسرائیلیات باشد  مثل روایاتی که از کعب الاحبار و وهب بن منبه رسیده است. همچنین با قطعیات و یقینیات عقل مخالفت کرده و هر کسی که با عقایدشان مخالف باشد تکفیر و تفسیق می کنند. 
کاتب سودانی معتصم می گوید : اگر بناست تا این حد انسان نسبت به احادیث منفعل باشد. باید عقاید اسلامی را اسیر هزاران حدیث جعلی و اسرائیلیاتی دانست که یهود آن ها را در عقاید اسلامی وارد کرده است. 

آثار سوء منع تدوین حدیث: 
می دانیم که از جمله کارهایی که عمّر بن خطاّب در مورد احادیث کرد این بود که از نشر حدیث و تدوین و کتابت ان جلوگیری کرد و مردم را تنها به قرآن دعوت نمود. از طرفی دیگر به گروهی از احبار و رهبان ها از قبیا کعب الاحبار و وهب بن منبه- که در ظاهر اسلام آورده بودند- اجازه داد که برای مردم سخن بگویند. در نتیجه جامعه اسلامی با حجم زیادی از اسرائیلیات در حدیث مواجه شد. با تعبد شدید احمد بن حنبل و پیروان سلفی او به حدیث، به هر حدیثی در مسائل اعتقادی اعتماد شد. لذا مشاهده می نماییم که حوزه علمی حنابله و حشویه و سلفّیه با چه مشکلاتی در مسائل کلامی مواجه شدند که منجرّ به استهزاء از طرف دیگر مذاهب اسلامی و ادیان دیگر شده است. 

عامل تاریخی پیدایش خط سلفی گری: 

شهرستانی می گوید: سلف از اصحاب حدیث، مشاهده کردند که چگونه معتزله در مسائل کلامی فرو رفته و با دخالت عقل در مسائل اعتقادی با سنتی که از سلف رسیده مخالفت می کنند، لذا متحیّر شدند که با آیات متشابه و اخبار پیامبر امین(ص) چه کنند. احمد بن حنبل و داوود بن علی اصفهانی و جماعتی از ائمه سلف بر آن شدند که در مسائل اعتقادی به روش پیشین اصحاب حدیث؛ مانند: مالک بن انس و مقاتل بن سلیمان عمل کنند: ما به آنچه که قرآن و سنّت وارد شده ایمان می آوریم، بدون ان که معترّض تاویل شویم.
شیخ عبدالعزیز عزالّدین سیروان نیز می گوید: گویا عامل اساسی برای این تمسک شدید - که از احمد بن حنبل مشاهده می کنیم- ان است که او در عصر خود فتنه ها و خصومت ها و مجادله های کلامی را مشاهده نمود، و از طرفی نیز افکار غریب و عقاید گوناگون و تمدن ها را ملاحظه کرد که چگونه در حوزه های علمی اسلامی وارد شده است. لذا برای نجات اعتقادات اسلامی به سلفی گری شدید روی آورد.


نام کتاب : سلفی گری (وهابیت ) و پاسخ به شبهات

تالیف کتاب :علی اصغر رضوانی 


نویسنده مطلب: مینا شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۴:۲۲ - ۱۳۹۸/۲/۲۷
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه