دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸

در مفاسد کبر
اخلاق اسلامی

در مفاسد کبر

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
این صفت زشت و ناهنجار کبر، هم فی نفسه دارای مفاسد است، و هم از او مفاسد بسیار زاییده شود‌.

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

الحدیث الرابع 
فصل 

در مفاسد کبر است:

بدان که این صفت زشت و ناهنجار، هم فی نفسه دارای مفاسد است، و هم از او مفاسد بسیار زاییده شود‌. این رذیله انسان را از کمالات ظاهری و باطنی، و از حظوظ دنیوی و اخروی باز دارد، و تولید بغض و عداوت کرده، انسان را از چشم خلایق بیاندازد، و پست و ناچیز کند و مردم را وادار کند. که با او معارضه به مثل کنند و او را خوار کنند و تحقیر نمایند. در حدیث کافی وارد است که حضرت صادق علیه السلام فرمود است: هیچ بنده یی نیست مگر آن که در سر او لجامی است و فرشته یی است که آن را نگاه می دارد. پس وقتی تکبر کند، می گوید پایین بیا، خدای تو را پایین بیاورد. پس او همیشه در پیش خود، بزرگ ترین مردم است و در چشم مردم کوچک ترین آن ها است، و هنگامی که تواضع نماید، خدای تعالی آن لجامی که در سر او است، مرتفع فرماید و گوید به او که بزرگ شو، خداوند تو را بزرگ و رفیع کند. پس همیشه کوچک ترین مردم است نزد خود و رفیع ترین مردم است در نزد آن ها.
ای عزیز همان دماغی که تو داری، دیگران هم دارند. تو اگر فروتن شدی، قهرا مردم تو را احترام کنند و بزرگ شمارند، و اگر تکبر کنی پیشرفت ندارد. اگر توانستند تو را خوار و ذلیل و مکانت نداری. تو با تواضع دل مردم را فتح کن. دل که پیش تو آمد، آثار خود را ظاهر می کند و اگر قلوب از تو برگشت، آثار آن برخلاف مطلوب تو است. پس تو اگر فرضا احترام طلب و بزرگی خواه هم هستی، باید از راه ان وارد شوی و آن مماشات با مردم تواضع با ان ها است. نتیجه تکبر، خلاف مطلوب و مقصود تو است. پس نتیجه دنیایی که نمی گیری سهل است نتیجه به عکس می گیری. به علاوه این خلق، موجب ذلت در آخرت و خوار شدن در آن عالم می شود‌. همان طور که در این عالم مردم را حقیر شمردی و به بندگان خدا بزرگی کردی، و به آن ها عظمت و جلال و عزت و حشمت فروختی، در آخرت صورت همین بزرگی، ذلت است و خوار شدن. چنان چه در حدیث شریف کافی وارد است: 
برادر داود بن فرقد گوید شنیدم حضرت صادق علیه السلام می گفت: همانا متکبران، قرار داده می شود به صورت مورچگان ضعیف، پایمال نمایند مردم آن ها را تا خدا از حساب فارغ شود. و در وصیت های حضرت صادق علیه السلام است به اصحاب خود. حاصل معنی آن که: بترسید از عظمت و کبر کردن، زیرا که کبر مختص به خدای عزوجل است، و کسی که منازعه کند خدا را در آن، خدای تعالی او را در هم شکند، و ذلیلش کند روز قیامت. و نمی دانم که اگر خدای تعالی کسی را ذلیل کند، چه خواهد کرد با او و به چه حالی مبتلا شود؟ زیرا اگر امور آخرتی با دنیا فرق دارد. ذلت در آخرت، غیر از ذلت در دنیا است. چنان چه نعمت ها و عذابهای آنجا مناسب با اینجا ندارد. نعمتش، فوق تصور ما است. عذابش خارج از حوصله ما است. کرامتش بالاتر از آنچه هست که ما خیال می کنیم. ذلت و خواریش غیر از ذلت و خواری هایی است که ما گمان می کنیم و عاقبت کار متکبر هم جهنم است. در حدیث است که کسی که بر مرکب کبرسوار است او را به آتش می برد و روی بهشت را نخواهد دید تا در او از این صفت اثری باشد.

چنان چه از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل است که فرمود: حاصل معنی ان که؛ عزت و کبریا از خدا است‌. کسی که چیزی از ا‌و را داشته باشد، خدای تعالی او را به روی در جهنم افکند. آن هم چه جهنمی برای متکبرین تهیه شده است که غیر از جهنم سایر مردم است. بس است حدیث کمرشکنی که سابقا ترجمه ان را نقل کردم. این جا که محل او است، نقل می کنم. حدیث در کمال اعتبار است، بلکه مثل صحیح است. ابن بکیر از حضرت صادق علیه السلام نقل می کند که گفت همانا در جهنم وادی هست از برای متکبران، که او را سقر گویند. شکایت کرد به خدای عزوجل از شدت حرارت خود و خواست از خدا که اذن دهد او را که نفس بکشد. پس تنفس کرد. پس محترق کرد جهنم را. پناه می برم به خدا از جایی که خودش با آن که دار عذاب است، از حرارت خودش شکایت کند و جهنم از نفس او بسوزد. سختی و شدت حرارت اتش آخرت را ما نمی توانیم در این عالم ادراک کنیم. زیرا که سبب اختلاف شدت و ضعف عذاب، یکی قوت و ضعف ادراک الم و درد کند. و یکی دیگر اختلاف موادی است که حس به او قائم است در قبول حرارت. چون مواد مختلف است در قبول حرارت، مثلا طلا و آهن، بیش تر قبول حرارت می کنند از سرب و قلع، و این دو بیش تر قبول می کنند از چوب و زغال و این ها از گوشت و پوست. 
و یکی دیگر شدت ارتباط قوه ادراک است. به محل قابل. مثلا مغز سر انسان با آن که قبول حرارت کمتر می کند از استخوانها، مع ذلک تاثرش بیش تر است. زیرا که قوه ادراک در آن بیش تر نمایش دارد. و یکی دیگر اختلاف ارتباط ماده فاعله حرارت است به ماده قابله ان. مثلا آتش اگر مقارن با دست باشد یا بچسبد به دست، در سوختن فرق می کند. تمام این اسباب خمسه که ذکر شد در این عالم، در کمال نقص است و در آن عالم در کمال قوت و تمامیت است. جمیع ادراکات ما در این عالم، ناقص و ضعیف و محجوب به حجب کشیره یی است که ذکر ان ها موجب تطویل و مناسب با این مقام نیست. امروز چشم ما، ملائکه و بهشت و جهنم را نمی بیند. گوش ما صداهای عجیب و غریب برزخ و برزخیان و قیامت و اهل ان را نمی شنود. حتی ما، ادراک حرارت ان جا را نمی کند. همه از نقص خود این ها است. ایات و اخبار اهل بیت  صلوات الله علیهم مشحون به ذکر تین مطلب است تلویحا و تصریحا.
اما بدن انسان در این عالم، قابل قبول حرارت نیست. یک ساعت اگر در آتش سرد دنیا بماند، خاکستر می شود، ولی خداوند قادر، در قیامت این بدن را طوری قرار می دهد و خلق می فرماید که در آتش جهنم که به شهادت جبرئیل امین اگر یک حلقه از سلسله هفتاد ذراعی اهل جهنم را در این عالم بیاورند، تمام کوه ها از شدت حرارت آن ذوب می شود باقی می ماند همیشه ذوب نمی شود و تمام نمی گردد. بدن انسان هم در قیامت، قابلیتش، طرف قیاس نیست با این عالم. 
و اما ارتباط  نفس به بدن در این عالم خیلی ضعیف و ناقص است. این عالم تعصی دارد از آن که نفس در او به قوای خود ظاهر گردد. ولی آن عالم، مملکت ظهور نفس است، و نسبت نفس به بدن، نسبت فاعلیت و خلاقیت است، چنان چه در محل خود ثابت است. و این نسبت اتم مراتب نسبت ها و ارتباط ها است. و اما آتش این عالم، یک اتش افسرده سردی است و یک امر عرضی مشوب به مواد خارجیه غیر خالص است. ولی آتش جهنم خالص و بی خلط قائم بالذات حی مریدی است که از روی شعور، اهل خود را می سوزاند، و به هر قدر که مامور است، فشار به اهل خود می آورد. در وصفش شنیدی فرموده صادق مصدق جبرئیل امین را. قرآن خدا و اخبار پر است از وصف آن. 


در بیان علاج تکبر است: 

اکنون که مفاسد کبر را دانستی، در صدد علاج نفس برآ، و دامن همت بر کمر بزن برای پاک کردن قلب از این کدورت، و صاف کردن آیئنه دل از این غبار غلیظ. اگر اهل قوت نفس و سعه صدری، و ریشه حب دنیا در دلت محکم نشده، و زخارف دنیا در قلبت، پر جلوه نکرده است و چشم اعتبار و انصاف باز است، همان فصل سابق بهترین علاج های علمی است. و اگر در این مرحله وارد نیستی، قدری تفکر در حالات خودت کن، شاید دلت بیدار شود. ای انسانی که اول امرت هیچ نبودی و در کتم عدم دهرهای غیر متناهیه بودی! ناچیز تر از عدم و محور از صفحه وجود چیست؟ پس از آن که اراده حق تعلق گرفت به پیدایش تو، از بس ناقص القابلیه و پست و ناچیز بودی و قابل قبول فیض نبودی، تو را از هیولای عالم که جز قوه محض، و ضعف صرف چیزی نبود، به صورت جسمیه و عنصریه که اخس موجودات و پست ترین کائنات است، در اورد، و از ان جا تو را به صورت نطفه که اگر دستت به آن آلوده گردد، استقذار کنی و ان را با زحمت ‌پاک کنی در آورد، و در منزلی بس تنگ و پلید که ان را انثیین پدر است، جایگزین کرد، و از مجرای بول، تو را در حالت زشت فجیعی به رحم مادر وارد کرد، و تو را در جایی منزل داد که از ذکر آن متنفر شوی، و در آنجا تو را به شکل علقه و مضغه در آورد، و با غذایی تربیت داد که از شنیدنش وحشت کنی و باید خجالت کشی، ولی چون همه مبتلای به این بلیه ها هستند، خجلت زایل شود. تو در تمام این تطورات ارذل و اذل و پست ترین موجودات بودی. از جمیع ادراکات ظاهری و باطنی عاری، و از تمام کمالات بری بودی. پس از آن که رحمت واسعه خود، تو را قابل حیات فرمود، حیات، چنان در تو ناقص هویدا شد که از کرمی پست تر بودی در شئون حیاتی، برای نقصان قابلیت تو، و به رحمت خود بتدریج حیات شئون آن را در تو زیاد کرد، تا آن که لایق شدی به آمدن به محیط دنیا از پست ترین مجرا ها در پست ترین حالات تو را وارد این فضا کرد، در صورتی که در تمام کمالات و شئون حیات از جمیع بچه های حیوانات ضعیف تر و پست تر بودی. پس از ان به قدرت کامله دارای قوای ظاهره و باطنه فرمود باز به قدری ضعیف و ناچیزی که هیچ یک از قوای خودت، در تحت تصرف تو نیست صحت خود را حفظ نتوانی کرد. قدرت و حیات خود را نگاهداری نتوانی نمود. جوانی و جمال خود را محفوظ نتوانی کرد.

اگر آفتی و مرضی به تو هجوم آورد به دفعش قادر نیستی بالجمله هیچ یک از وجوه و شئون ان در تحت اختیارت نیست. اگر یک روز گرسنه بمانی، به خوردن هر مردار گندیده یی حاضر شوی، اگر تشنگی به تو غلبه کند، به هر آب گندیده پلیدی رضایت دهی، و همین طور در تمام چیزها یک بنده ذلیل بیچاره هستی که به هیچ چیزی قادر نیستی، و اگر حظ خود را از وجود و کمالات وجود مقایسه کنی با سایر موجودات می بینی تو و تمام کره زمین، بلکه تمام منظومه شمسی در مقابل عالم جسمانی که پست ترین همه عوالم است و کوچکترین همه نشات است، قدر محسوسی ندارید.
عزیزم جز خودت کسی را ندیدی، و انچه دیدی به نظر اعتبار و موازنه در نیاوردی. خودت را با هر چه داری از شئون حیات و از زخارف دنیا قیاس کن به شهرت، و شهرت را به مملکتت، و آن را به سایر ممالک دنیا از صد، یکی از ان ها را نشنیدی و تمام ممالک را به خود زمین، و زمین را به منظومه شمسی و کرات وسیعه یی که ریزه خوار اشعه منیره شمس اند، و تمام منظومه شمسی را که از محیط فکر من و تو خارج است به منظومه های دیگری که شمس ما با همه سیاراتش، یکی از سیارات یکی از آن ها است که هر یک آن ها طرف قیاس با شمس ما و سیارات آن نیست‌. و آنچه از آن ها تا کنون از قراری که می گویند کشف شده است، چندین ملیون مجره است که در این مجره نزدیک کوچک، چندین ملیون منظومه شمسی است که کوچک آن ها از شمس ما ملیون ها ملیون بزرگ تر است و نورانی تر. این ها همه از عالم جسمانی است که قدر آن ها را جز خالق آن ها نمی داند، و کشف ارباب کشف به مقدار قلیلی از آن بیش تر موفق نشده، و تمام عالم اجسام در مقابل عالم ماورا الطبیعة، هیچ قدر محسوسی ندارد، و در آن جا عوالمی است که در فکر بشر نگنجد. این ها شئون حیات نور و حظوظ تو و من است از این عالم وجود، و پس از آن که اراده حق تعلق گرفت، که تو را از این دنیا ببرد، امر کند به جمیع قوایت که رو به ضعف گذارند. و فرمان دهد به تمام ادراکاتت که از کار بایستند. کارخانه وجودت را مختل فرماید. سمع و بصر و قوت و قدرتت را بگیرد و تو یک جمادی شوی که پس از چند روز از گند و تعفنت، مشام مردم متاذی شود، و از صورت و هیئتت آدم ها گریزان گردند. و تمام اجزا و اعضایت پس از مدتی از هم بگسلد و پاشیده گردد. این حال جسم تو. مال و منال و حشمت هم که حالش معلوم است. 
اما بررخ تو اگر اصلاح نشده. خدای نخواسته بر وی، خدا می داند در چه صورتی و در چه حالتی هستی. ادراکات اهل این عالم از دیدن و شنیدن و شم آن عاجز است. ظلمت و وحشت و فشار قبر را تو چه بشنوی به تاریکی ها و وحشت ها و فشارهای این عالم قیاس می کنی با آن قیاس باطلی است. خداوند به فریاد ما برسد از انچه برای خود، به اختیار خود تهیه کردیم. عذاب قبر که نمونه یی از عذاب آخرت است و از بغض روایات استفاده شود که دست ما از دامن شفعا هم کوتاه است، خدا می داند چه عذابی است؟ حال نشا آخرت ما از همه حالات سابقه بدتر و وحشتناک تر است. روز بروز حقایق است. روز کشف سرایر است. روز تجسم اعمال و اخلاق است. روز رسیدن است. روز ذلت در مواقف است. این هم حال قیامت. و اما حال جهنم که بعد از قیامت است، از جهنم، خبری می شنوی. عذاب جهنم فقط آتشش است، یک در هولناکی از آن به چشمت باز شود که اگر در این عالم باز شود، تمام اهل از وحشت هلاک شوند. و همین طور یک در آن به گوشت باز شود، تمام اهل ان از وحشت هلاک شود، و همین طور یک در آن به گوشت باز شود و یکی به بینی ات باز شود که هر یک از آن ها اگر به اهل علم این عالم باز شود، از شدت عذاب ان هلاک شوند.
یکی از علمای اخرت گوید که همان طور که حرارت جهنم کمال شدت است، سرمای آن هم در کمال شدت است، خدای تعالی قادر است جمع بین سرما و گرما را بنماید. این هم حال اخر کار است. پس کسی که اول امرش عدمی است غیر متناهی، و از وقتی که پا به عرصه وجود می گذارد، جمیع تطوراتش زشت و نا زیبا است و تمام حالاتی که بر او رخ می دهد، خجالت اور است، و دنیا برزخ و آخرتش، هر یک از دیگری فجیع تر و مفتضح تر است آیا به چه چیز تکبر می کند؟ با چه کمال و جمالی، افتخار می نماید؟ پس معلوم شد که تکبر نیست مگر از غایب جهل و نادانی. هر کس جهلش بیش تر و عقلش ناقص تر است، کبرش بیش تر است. هر کس عملش بیش تر و روحش بزرگتر و صدرش منشرح تر است، متواضع تر است‌.
رسول خدا صلی الله علیه و آله که عملش از وحی الهی ماخوذ و روحش به قدری بزرگ بود که یک تنه غلبه بر روحیات ملیون ملیون بشر کرد تمام عادات جاهلیت و ادیان باطله را زیر پا گذاشت، و نسخ جمیع کتب کرد و ختم دایره نبوت به وجود شریفش شد، سلطان دنیا و آخرت و متصرف در تمام عوالم بود باذن الله تواضعش با بندگان خدا از همه کس بیش تر بود. کراهت داشت که اصحاب برای احترام او بپا خیزند وقتی وارد مجلس می شد، پایین می نشست. روی زمین طعام میل می فرمود و روی زمین می نشست و می فرمود من بنده یی هستم. می خورم مثل خوردن بنده و می نشینم مثل نشستن بنده.
از حضرت صادق علیه السلام نقل است که پیغمبر صلی الله علیه و اله دوست داشت بر الاغ بی پالان سوار شود و با بندگان در جایگاه پست طعام میل فرماید، و به فقرا به دو دست خود عطا فرماید.‌ان بزرگوار سوار الاغ می شد ودر ردیف، بنده خود یا غیر آن را می نشاند. و در سیره ان سرور است که با اهل خانه خود شرکت در کار خانه می فرمود، و به دست مبارک گوسفندان را می دوشید، و جامه و کفش خود را می دوخت، با خادم خود آسیا می کرد و خمیر می نمود، و بضاعت خود را به دست مبارک می برد، و مجالست با فقرا و مساکین می کرد و هم غذا می شد این ها و بالاتر از این ها سیره آن سرور است، و تواضع ان بزرگوار است. در صورتی که علاوه بر مقامات معنوی، ریاست و سلطنت ظاهری آن بزرگوار نیز بکمال بود.


همین طور علی بن ابی طالب صلوات الله علیه نیز اقتدای به آن بزرگوار کرده، سیره اش، سیره رسول الله صلی الله علیه و آله بود. پس ای عزیز اگر تکبر به کمال معنوی است، از ان ها بالاتر از همه بود، و اگر به ریاست و سلطنت است دارا بودند، با این وصف تواضعشان بیش تر از همه کس بود. پس بدان که تواضع، ولیده علم و معرفت است و کبر و سرکشی زاییده جهل و نادانی است. این تنگ جهل و عار پستی نظر را از خود دور کن. و متصف به صفات انبیا شو، و صفت شیطان را به یک سو انداز، و منازعه با خدای خود در ردای کبریای او مکن، که منازع با حق، مقهور غضب او خواهد شد، و به رو در اتش خواهد افتاد. اگر در صدد اصلاح نفس برآمدی، طریق عملی آن نیز با قدر مواظبت، سهل و آسان است، و در این طریق با همت مردانه و حریت فکر و بلندی نظر، به هیچ مخاطره، تصادف نمی کنی. تنها راه غلبه به نفس اماره و شیطان و راه نجات، بر خلاف میل ان ها رفتار کردن است. 
هیچ راهی بهتر برای سرکوبی نفس، از اتصاف به صفت متواضعین، و رفتار کردن مطابق رفتار و سیره آن ها نیست. در هر مرتبه از تکبر که هستی و اهل هر رشته علمی و عملی و غیر آن که هستی، برخلاف میل نفسانی چندی عمل کن، با تنبهات علمی و تفکر در نتایج دنیایی و آخرتی، امید است راه، آسان و سهل شده، نتیجه مطلوبه بگیری‌. اگر نفسی از تو تمنا کرد که صدر مجلس را اشغال کن. اگر تانف می کند از مجالست با فقرا و مساکن، تو دماغ او را به خاک مالیده، با فقرا مجالست کن، هم غذا شو، همسفر شو، مزاح کن، ممکن است نفس از راه بحث با تو پیش آید و بگوید تو دارای مقامی، باید مقام خود را برای ترویج شریعت حفظ کنی. با فقرا نشستن، وقع تو را از قلوب می برد. مزاج با زیر دستان تو را کم وزن می کند. پایین نشستن در مجالس تو را از مقام تو کاسته می کند، ان وقت خوب نمی توانی به وظیفه شرعی خود اقدام کنی‌. بدان تمام این ها دام های شیطان و مکائد نفس است. رسول اکرم صلی الله علیه و آله موقعیتش در دنیا از حیث ریاست از تو بیش تر بود، و سیره اش ان بود. که دیدی. من خود در علمای زمان خود، کسانی دیدم که ریاست تامه یک مملکت، بلکه قطر شیعه را داشتند و سیره ان ها تالی تلو سیره رسول اکرم صلی الله علیه و آله بود. جناب استاد معظم و فقیه مکرم حاج شیخ عبدالکریم یزدی حائری که هزار و سیصد و چهل تا هزار و سیصد و پنجاه و پنج ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت، همه دیدیم که چه سیره یی داشت. با نوکر و خادم خود هم سفره و عذا بود. روی زمین می نشست، و با اصاعر طلاب، مزاج های عجیب و غریب می فرمود. اخیرا که کسالت داشت، بعد از مغرب، بدون  ردا یک رشته مختصری دور سرش پیچیده بود و گیوه به پا کرده، در کوچه قدم می زد، وقعش در قلوب بیش تر می شد. و به مقام او از این کارها لطمه یی وارد نمی امد. غیر از آن مرحوم، از علما خیلی محترم قم بودند که به هیچ وجه این قیودی که شیطان شما برای شما می تراشد، در آن ها نبود. خود، بضاعت خود را از بازار می خرید‌. برای منزل خود، آب از انبارها می آورد. اشتغال به کار منزل پیدا می کرد. مقدم و موخر و صدر و ذیل پیش نظر پاک آن ها یکسان بود. تواضعشان به طوری بود که مایه تعحب انسان می شد و مقامات آن ها محفوظ بود. محل ان ها در قلوب بیش تر می شد. 
در هر حال صف نبی اکرم صلی الله علیه و اله و علی بن ابی طالب علیه السلام انسان را کوچک نمی کند، ولی باید ملتفت کید نفس در این مخالفت با اوباشی که گاهی دام خود را باز کرده، از راه دیگر تو را زمین می زند. مثلا می بینی بعضی ها به طوری در پایین مجلس می نشینند که می فهمانند به حضار، که مقام من بالاتر از این ها است، ولی تواضع کردم. یا مثلا یک نفر که مشتبه است که بر او مقدم است، اگر بر خود مقدم داشتند یک نفر دیگر را که معلوم التاخر است، مقدم می دارند که رفع اشتباه کنند که تقدم داشتن برای تواضع بود. این ها و صدها قبیل از مکائد نفس است، و علاوه نمودن کبر و اضافه نمودن است به آن ریا کاری و سالوسی را.
باید وارد مجاهده با قصد خالص شد. البته ان وقت نفس اصلاح می شود. تمام صفات نفسانیه قابل اصلاح است، لیکن در اول امر، کمی زحمت دارد. ان هم بعد از ورود در اصلاح، سهل و آسان می شود. عمده به فکر تصفیه و اصلاح افتادن است و از خواب بیدار شدن است. منزل اول انسانیت «یقظه» است. و آن بیدار شدن از خواب غفلت و هشیار شدن از سکر طبیعت است، و فهمیدن این که انسان مسافر است. و هر مسافر، زاد و راحله می خواهد. زاد و راحله انسان، خصال خود انسان است. مرکوب این سفر پر خوف و خطر، و این راه تاریک و باریک و صراط احد از سیف، و ادق از شعر، همت مردانه است. نور این طریق مظلم، ایمان و خصال حمیده است. اگر سستی کند و فتور نماید، از این صراط نتواند گشت، به رو در اتش افتد و با خاک مذلت یکسان شده، به پرتگاه هلاک افتد. و کسی که از این صراط نتواند گذشت، از صراط اخرت نیز نتواند گذشت. 
ای عزیز! همت کن و پرده جهل و نادانی را پاره کن، و از این ورطه هولناک خود را نجات ده. حضرت مولای متقیان و یگانه سالک راه و راهنمای  حقیقی در مسجد فریاد می زد به طوری که همسایه های مسجد می شنیدند: هیچ تجهیزی در سفر اخرت برای شما مفید نیفتد الا کمالات نفسانیه و تقوای قلب و اعمال صالحه و صفای باطن. بی عیب بودن و بی غش بودن.
فرضا که اهل ایمان ناقص صوری باشی، باید از این غش ها خالص شوی تا در زمره سعدا و صالحین قرار گیری. رفع غش با آتش توبه و ندامت، و گذاشتن، نفس را در کوره عتاب و ملام، و ذوب کردن ان را به اتش پشیمانی، و برگشت به سوی خدا است. در این عالم خودت بکن و الا در کوره عذاب الهی قلبت را ذوب کنند و خدا می داند چند قرن از قرن های اخرت، این اصلاح طول می کشد. پاک شدن در این عالم، سهل و آسان است. تغییرات و تبدیلات در این نشا خیلی زود واقع می شود، و اما در آن عالم، تغییر به طور دیگری است و زوال یک ملکه از ملکات نفس قرن ها طول دارد. 
پس ای برادر تا عمر و جوانی و قوت و اختیار باقی است، اصلاح نفس کن. اعتنا به این جاه و شرفها مکن. این اعتبارات را زیر پا بگذار. تو آدم زاده یی، صفت شیطان را از خود دور کن. ممکن است شیطان به این رذیله از سایر رذایل بیش تر اهمیت دهد، چون این صفت خود او است و موجب طرد او از درگاه خدای متعال، عارف و عامی و عالم و جاهل را بخواهد هم سلک خود کند، و در آن عالم که ملاقت کنی او را با این رذیله، گرفتار ملامت او هم بشنوی. بگوید ای آدم زاده! مگر انبیا به تو خبر ندادند که به علت تکبر به پدر تو من مطرود درگاه حق شدم. برای تحقیر مقام ادم و تعظیم مقام خود ملعون شدم. تو چرا خود را گرفتار این رذیله کردی؟  
در ان هنگام تو بیچاره علاوه بر عذاب ها و گرفتاری ها و حسرت و ندامت هایی که به شنیدن درست نیاید، گرفتار سرزنش اذل مخلوقات و پست ترین موجودات هم هستی. شیطان که تکبر به خدا نکرده بود. تکبر کرد به آدم که مخلوق حق است. گفت: «خلقتنی من نار و خلقتنی من طین» خود را بزرگ شمرد و آدم را کوچک. تو ادم زاده ها را کوچک شماری و خود را بزرگ. تو نیز از اوامر خدا سرپیچی کنی. فرمود: فروتن باش، تواضع کن با بندگان خدا. تکبر کنی، سر افرازی نمایی‌. پس چرا فقط شیطان را لعن می کنی؟ نفس خبیث خودت را هم شریک کن در لعن. همان طور که شریک با او در این رذیله یی. تو از مظاهر شیطانی، شیطان مجسمی. شاید صورت برزخی و قیامتی تو، شیطان باشد. میزان در صور آخرت، ملکات نفس است. مانع ندارد صورت شیطان باشی. صورت مورچه کوچک هم باشی. موازین عالم آخرت، غیر از اینجا است. 


نام کتاب: چهل حدیث امام خمینی قدس سره 

نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۰:۱۴ - ۱۳۹۸/۲/۱۵
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه