دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸

کبر 
چهل حدیث

کبر 

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
کبر، عبارت است از یک حالت نفسانیه که انسان ترفع کند و بزرگی کند و بزرگی فروشد بر غیر خود.

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

الحدیث الرابع

 کبر:

حکیم گفت: پرسیدم از امام صادق علیه السلام از پست ترین و پایین ترین درجه برگشت از حق، پس فرمود: همانا کبر، پایین ترین درجه او است.
کبر، عبارت است از یک حالت نفسانیه که انسان ترفع کند و بزرگی کند و بزرگی فروشد بر غیر خود. و اثر آن اعمالی است که از انسان صادر می شود و آثاری است که در خارج بروز کند که گویند: تکبر کرد. و این صفت، غیر از عجب است. بلکه به طوری که سابق ذکر شد، این صفت زشت و این رذیله خبیثه، ولیده و ثمره عجب است. زیرا که عجب، خود پسندی است، کبر، بزرگی کردن بر غیر و عظمت فروشی است‌. انسان که در خود کمالی دید، یک حالتی به او دست می دهد که آن عبارت از سرور و غنج و تدلل و غیر آن است و آن حالت عجب گویند، و چون غیر خود را فاقد آن کمال متوهم گمان کرد، در او حالت دیگری دست دهد که آن رویت تفوق و تقدم است. و از این رویت، یک حالت بزرگی فروشی و ترفع و تعظمی دست دهد که آن را کبر گویند. و این ها تمام در قلب و باطن است و اثر آن در ظاهر، چه در هیئت بدن و چه در افعال و اقوال باشد، تکبر است، و بالجمله انسان خود بین خود خواه شود، و چون خودخواهی افزاید، خودپسند گردد، و چون خودپسندی لبریز آید، خودفروشی کند. و بدان که صفات نفسانیه، چه در جانب نقص و رذایل، و چه در جانب کمال و فضایل، بسیار دقیق و مختلط است، و از این جهت فرق بین بعضی با بعضی بغایت مشکل است. و چه بسا باشد که اختلاف شدید بین علما اعلام در تحدید آن ها واقع گردد، یا نشود صفت وجدانی را به طوری که خالی از خدشه باشد، تعریف کرد. لهذا بهتر این است که این امور را واگذار به وجدان کنیم و خود را از قید مفهوم تراشی دهیم و از اصل مقصد و مقصود، باز نماییم. پس باید دانست که از برای کبر، درجاتی است شبیه درجاتی که در عجب ذکر شد. و بعضی از درجات دیگر که در عجب نیز نظیر داشت، ولی چون در آن جا مهم نبود و در این جا مهم است، ذکر می شود. اما آنچه که شبیه آن در عجب گذشت، شش درجه است: یکی کبر به واسطه ایمان و عقاید حقه و در مقابل آن کبر به واسطه کفر و عقاید باطله است. دیگر کبر به واسطه ملکات فاضله و صفات حمیده، و در مقابل آن کبر به واسطه رذائل اخلاق و ملکات ناهنجار است. و دیگر کبر به واسطه مناسک و عبادات و صالحات اعمال است، و در مقابل آن کبر به واسطه معاصی و سیئات افعال است. و هر یک از این ها ممکن است ولیده همان درجه عجب باشد که در نفس است، ممکن است آن را سبب باشد که بعد از این اشاره به آن می شود. و اما آنچه که این جا بالخصوص مورد نظر می شود، کبر به واسطه امور خارجیه است مثل حسب و نسب و مال و منال و سیادت و ریاست و غیر آن. و ما ان شاالله در ضمن فصولی چند اشاره به بعضی مفاسد رذیله و علاج ان به مقدار مقدور خود می نماییم و از خدای تعالی، توفیق تاثیر در خویشتن و غیر می طلبیم.


در بیان درجات کبر است:

بدان که از برای کبر، به اعتبار دیگر درجاتی است‌. 
اول: کبر به خدای تعالی. دوم: کبر به انبیا و رسل و اولیا صلوات الله علیهم. سوم: کبر به اوامر خدای تعالی، که این نیز به کبر خدای تعالی برگردد. چهارم: کبر بر بندگان خدا که آن نیز پیش اهل معرفت به کبر به خدا برگردد. اما کبر به خدای تعالی که از همه قبیح تر و مهلک تر و مرتبه اعلای ان است، در اهل کفر و فجور و مدعیان الوهیت پیدا شود. و گاهی نمونه ای از آن در بعضی اهل دیانت پیدا شود که ذکر ان مناسب نیست. و این غایب جهل و نادانی و ندانستن ممکن است حد خویش و مقام واجب الوجود را. و اما کبر بر انبیا و اولیا. در زمان انبیا بسیار اتفاق می افتاد و خدای تعالی خبر داده است از حال آن ها که گفتند: «انومن لبشرین و مثلنا.» در صدر اسلام، تکبر بر اولیای خدا بسیار واقع گردید و در این زمان ها نمونه یی از آن در بعضی از متحلین به اسلام است. و اما کبر به اوامر خدا در بعضی اهل معصیت پیدا شود. چنان چه ترک حج کند برای ان که اعمال آن از قبیل لباس احرام و غیره را بر خود روا ندارد، و ترک نماز کند: زیرا که وضع سجده را با مقام خود مناسب نداند، و گاهی در بعضی مناسک و عبادات و اهل علم و دیانت پیدا شود. چنان ترک اذان کند تکبرا، و قبول قول حق نکند اگر از مثل خود یا پایین تر از خود شنید. گاهی اتفاق می افتد که انسان، مطلبی را از رفیق یا همقطارش می شنود و ان را با کمال شدت رد می کند و طعن به قائلش می زند، ولی همان مطلب را از بزرگی در دین یا دنیا اگر شنید، قبول می کند حتی ممکن است در اول از روی جد رد کند و سپس از. روی جد قبول کند. این شخص طالب حق نیست. تکبرش، پرده به روی حق می پوشد، و تملقش از بزرگ که غیر از صفت تواضع ممدوح است او را کر و کور می کند. و از ترک تدریس برای اشخاص بی عنوان ظاهری، یا برای عده قلیله، و ترک جماعت در مسجد کوچک، و قناعت به عده کم، گر چه بداند که رضای حق تعالی در آن است. و گاهی از بس مطلب دقیق می شود، صاحب این خلق نمی فهمد که عملش مستند به خلق کبر است، مگر آن که در صدد اصلاح نفس بر آید و دقیق شود در مکائد ان.
اما کبر بر بندگان خدا از همه بدتر، کبر بر علما با لله و دانشمندان است که مفاسد ان از همه بیشتر و ضررش مهم تر است‌. و از این کبر است، ترک مجالست فقرا و تقدم در مجالس و محافل و در راه و رفتار، و این در جمیع طبقات از اشراف و اعیان گرفته تا علما و محدثین، و از اغنیا گرفته تا فقرا مگر کسی را که خدای تعالی حفظ فرماید رایج و شایع است، و تمییز بین تواضع و تملق و تکبر و تابی نفس، گاهی بغایت مشکل شود و باید انسان به خدای تعالی پناه برد تا او را هدایت را بنماید، و اگر انسان درصدد اصلاح بر آید و حرکت به جانب مطلوب کند، ذات مقدس حق تعالی به رحمت واسعه خود راهنمایی می فرماید و سیر را آسان می کند. 


در سبب اصلی تکبر است: 

کبر را اسباب بسیاری است که برگشت تمام آن ها به این است که انسان در خود کمالی توهم کند که آن باعث عجب شود و مخلوط با حب نفس گردیده، حجاب کمال دیگران شده، آن ها را ناقص تر از خود گمان کند، و این سبب ترفع قلبی یا ظاهری گردد. مثلا در علما عرفان گاهی پدید آید کسی که خود را از اهل معارف و شهود داند و از اصحاب قلوب و سابقه حسنی انگارد و بر دیگران لاف ترفع و تعظم زند، و حکما و فلاسفه را قشری، و فقها و محدثین را ظاهر بین و سایر مردم را چون بهائم داند، و به همه بندگان به نظر تحقیر و تعبیر نگاه کند و بیچاره خود لاف از فنا فی الله و بقا بالله زند و کوس تحقق کوبد، با آن که معارف الهیه، اقتضا می کند خوش بینی به موجودات را. و اگر شم معرفت الله کرده بود به مظاهر جمال و جلال حق، تکبر نمی کرد، چنان چه در مقام بیان و علم، خود او نیز تصریح به خلاف حالت خود کند، و این نیست جز آن که معارف به قلبش وارد نشده و بیچاره به مقام ایمان هم نرسیده، دم از عرفان می زند و از عرفان حظی نداشته، از تحقق سخن می راند. و در حکما نیز اشخاصی پیدا می شود که چون خود را دارای برهان و علم به حقایق داند و خود را از اهل یقین بالله و ملائکه و‌کتبه و رسله شمارد، به سایرین به نظر حقارت نگاه کند و سایر علوم را جزو علم حساب نکند، و تمام بندگان خدا را ناقص داند و علم و ایمان، و به آن ها تکبر نماید در قلب، و در ظاهر نیز با نخوت و تکبر با مردم رفتار کند، با آن که علم به مقام ربوبیت و فقر ممکن، اقتضا می کند خلاف آن را. و حکیم آن است که دارای ملکه تواضع باشد به واسطه علم به مبدا و معاد. و در مدعی های ارشاد و تصوف و تهذیب باطن، گاهی شخصی پیدا می شود که به تکبر با مردم رفتار کند و بدبین به علما و فقها و تابعین آن ها گردد، و به حکما و علما طعن ها زند و غیر خود و سر سپردگان به خود را اهل هلاک داند، و چون دستش از علوم تهی است، علوم را خار طریق خواند و اهل آن را شیطان راه سالک شمارد، با آن که آنچه در مقام دعوی مقام خود گوید، اقتضای خلاف این ها نماید. و هادی خلایق و مرشد گمراهان، باید خود از مهلکات و ‌موبقات مبرا باشد، و از دنیا گذشته و محو جمال حق شده، باید به بندگان خدا تکبر نکند و بدبین به آن ها نباشد. 
اما غیر اهل علم، بعضی از اهل مناسک و عبادت نیز بسیار به مردم تکبر کنند و آن ها را حقیر شمارند و تحقیر کنند. سایر مردم را حتی علما را اهل نجات ندانند. هر وقت از علم سخن پیش آید، گویند علم بی عمل چه فایده دارد؟ عمده عمل است. و به عملی که خود اشتغال دارند، خیلی اهمیت می دهند، و به همه طبقات از روی کبر و عجب نظر کنند، با این که اگر اهل عبادت حقیقی و اخلاص باشد، باید عملش او را اصلاح کند. نماز از منکر و فحشا نهی می نماید و معراج مومن است. این پنجاه سال نماز خوان و مواظب اعمال واجبه و مستحبه، به رذیله کبر که الحاد است و عجب که از فحشا نهی نکند و نگاهدار قلب نباشد، بلکه به واسطه کثرت آن، قلب ضایع گردد، نماز نیست. نمازی که وقتی خیلی مواظبت کردی از او، تو را به شیطان و خاصه او که کبر است نزدیک کند، نماز نیست، نه آن که نماز این اقتضا را دارد. این ها کبر حاصل از علم و عمل. و اما آنچه غیر از این ها حاصل شود نیز برگشت کند به رویت یک نحو کمال در خود و غیر را فاقد آن دیدن. مثلا کسی که دارای نسب و حسب است بر فاقد آن تکبر کند گاهی، و کسی که دارای جمال و زیبایی است بر فاقد آن یا طالب آن تکبر فروشد. پس روی هم رفته، سبب کبر، رویت کمال متوهم است و بهجت به آن و عجب به آن، و فاقد دیدن غیر است از آن، حتی صاحبان اخلاق فاسده و اعمال قبیحه نیز گاهی به غیر خود کبر کنند. چون او را که در خود است یک نحو کمال انگارند. و بدان که صاحب صفت کبر گاهی به واسطه بعضی جهات، خودداری کند از اظهار آن، و هیچ ترتیب آثار ندهد، ولی این شجره خبیثه در قلبش ریشه دارد. و لهذا از او تراوش کند آثار، وقتی که از حال طبیعی خارج شود. مثل آن که غضب عنان را از دست او بگیرد، در آن حال شروع کند به اظهار کبریا و عظمت، و دارایی خود را از هر قبیل است علم یا عمل یا چیز دیگر به چشم دیگری کشد و بر او افتخار کند. و گاهی ظاهر شود کبر در زبان او به دیگران مفاخره و مباهات کند تزکیه نفس نماید. عابد در مقام تفاخر گوید: من فلان عمل را کردم و دیگران را تنقیض کند و اعمال خود را بزرگ شمارد. گاهی هم تصریح نمی کنند ولی چیزی می گوید که لازمه اش تزکیه نفس است. و عالم گوید به غیر: تو چه می دانی؟ من فلان کتاب را چندین دفعه دیدم. چندین سال در مجامع علمی بودم و اساتید و اساطین دیدم و زحمت ها کشیدم. کتاب ها نوشتم. تصنیف و تالیف ها کردم و همیت طور. پس در هر حال باید به خدا پناه برد از شر نفس و مکائد آن.


نام کتاب: چهل حدیث امام خمینی قدس سره 

نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۰:۵ - ۱۳۹۸/۲/۱۵
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه