چهارشنبه ۵ تیر ۱۳۹۸

عظمت یافتن خدا و تحقیر شدن دنیا در دل
چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟

عظمت یافتن خدا و تحقیر شدن دنیا در دل

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
بعد از آنکه نماز مؤدبانه، تکبر را مقابل خداوند متعال خرد می کند، عظمت و کبریایی خداوند را در دل تو می اندازد و سایه زیبای عظمت الهی را بر قلب تو مسلط می کند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم


 

عظمت یافتن خدا و تحقیر شدن دنیا در دل:

بعد از آنکه نماز مؤدبانه، تکبر را مقابل خداوند متعال خرد می کند، عظمت و کبریایی خداوند را در دل تو می اندازد و سایه زیبای عظمت الهی را بر قلب تو مسلط می کند. عظمت خدا که آمد، معرفت به خدا هم می آید و همه چیز دنیا برای آدم عوض می شود. اگر دیدی هزار حجاب ها بلند جلوی چشمت هست. بعد در اثر نماز خواندن، همه حجاب ها بر طرف شد، تعجب نکن. کسی که به بصیرت رسید، دنیا برایش حجاب نخواهد بود. این چیزها تعجب ندارد. 
—یک نفر را دیدیم که وقتی به کسی نگاه می کند، می تواند بگوید مشکل او چیست. 
—خب لابد نمازش را درست خوانده! اگر کسی تکبر نداشته باشد و کبریائی خدا در قلبش حلول کند، اتفاق های قشنگی برایش رخ خواهد داد. به نظر شما ا اول باید خدا پیش آدم عظمت پدید کند، یا اول باید غیر خدا پیش آدم حقارت پیدا کند؟ درست است که این دو، مثل دو کفه ترازو هستند که اگر یکی بالا رود، دیگری پایین می آید، اما اول کدام یک باید صورت گیرد؟
آیا اول باید دنیا از چشم آدم بیفتد یعنی به آدم بگویند: «فدایت شوم حسادت نکن! حرص نخور! حسودی نکن! حسرت نخور! این قدر جوش نزن! دنیا دو روز است. به خدا گناه لذت ندارد. مرغ همسایه غاز نیست، مرغ همسایه هم مرغ است و…» آیا باید اینها را به آدم بگویند تا دنیا از چشم آدم بیفتد و آدم با حب الدنیا خراب نشود؟ یا اینکه اول باید خدا در دل آدم عظمت پیدا کند؟
جواب این سوال را در کلام شیوای امیر المؤمنین علیه السلام در وصف متقین می توان یافت: «عظم الخالق فی انفسهم فصغر ما دونه فی اعینهم» 1  یعنی اول خدا پیش آنها عظمت پیدا می کند، بعد دنیا و غیر خدا پیش چشمشان خوار می شود. پس قدم اول این است که عظمت خدا را پیش خودت جا بیندازی. اما چگونه؟ با مؤدبانه نماز خواندن. 
بعد از اینکه عظمت خدا در قلب نشست، غیر خدا در چشم تو کوچک خواهد شد. حالا ثمره بعدی آن چیست؟ حضرت در ادامه کلام فوق می فرماید: «فهم و الجنه کمن قد راها فهم فیها منعمون» گویا چنین کسی در حال مشاهده بهشت است و در بهشت غرق نعمت است. «و هم و النار کمن قد راها فهم فیها مهربون» گویا در حال مشاهده جهنم است و در جهنم معذب است. این آدم همین الان جهنم و بهشت را می بیند، حالا شما می گویی «دل مرا می بیند؟ آن طرف دیوار را می بیند؟ آخر عمر مرا می بیند؟»
—به دنیا اهمیت نده، ببین دنیا چگونه جلوی چشمت خوار می شود و روی زمین می ریزد. 
—چه جوری اهمیت ندهم؟! چه جوری دل از دنیا بکنم؟!
—باید خدا در قلبت عظمت پیدا کند. 
—چه جوری؟
—با نماز مؤدبانه. 
همه بدبختی های ما نتیجه دل بستن به دنیاست. رسول خدا(ص): «حب الدنیا رأس کل خطیئه»2 همه گرفتاریها، همه اعصاب خردی ها، همه افسردگی ها نتیجه دل بستن به دنیاست. به نظر شما یک شیعه مؤمن باید برای رفع اضطراب و افسردگی قرص بخورد؟! اصلا چرا یک مؤمن باید به خاطر اعصاب خردی زخم معده یا زخم اثنا عشر بگیرد؟! مگر چه خبر است؟ مگر ما خدای آرامش بخش نداریم؟ مگر خداوند نمی فرماید: «الا بذکر الله تطمئن القلوب؛ آگاه باشید که تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست» لابد این قلوب تبدیل به قلوه سنگ شده است، و الا ذکر خدا که همیشه اثر خودش را دارد.
ما یک راه چاره بیشتر نداریم؛ باید «عظم الخالق فی نفسهم» را درست کنیم. اما چه جوری درستش کنیم؟ سر نماز برای خودت عظمت خدا را تولید کن! مثلا وقتی سر به سجده گذاشتی، مثل فنر سرت را نپران! بعضی انگار زیر مهرشان فنر گذاشته اند! هنوز سجده نرفته، بلند می شوند. به نظر شما این طرز نماز خواندن، مؤدبانه است؟!
باید نماز مؤدبانه خواند. اثر نماز مؤدبانه چیست؟ این است که عظمت خدا را در دل می اندازد. عظمت خدا را که در دل انداخت، دنیا حقیر می شود. پس نماز مؤدبانه می تواند دنیا را پیش چشم آدم حقیر کند.

ساختن شخصیت انسان:
اثر دیگر نماز مؤدبانه این است که رابطه تو را با خودت تنظیم می کند، نماز مؤدبانه آدم با اراده و مستقل می سازد؛ آدمی که روی پای خودش می ایستد، آدمی که می شود رویش حساب کرد. آدم با اراده و مستقل یک جاهایی برای خودش برنامه دارد و علیه هوای نفس خودش اقدام می کند. این آدم اولا مستقل است، ثانیا روی محبتش می شود حساب کرد، ثالثا روی عقلش هم می شود حساب کرد. 
در اینجا خوب است از یک خواستگاری که احتمالا در یبست سال دیگر اتفاق می افتد برایتان گزارش بدهم! جوان هایی که قصد ازدواج دارند، زودتر ازدواج کنند که در آینده ازدواج سخت خواهد شد!
بیست سال دیگر انشاءالله همه یا اکثر مردم، مذهبی می شوند و پیشرفت زیادی در فهم دین پیدا می کنند. در چنین زمانه ای، یک آقای جوان که نمی خواسته با یک خانواده مذهبی وصلت کند، رفته و یک خانواده کمی تا قسمتی غیر مذهبی پیدا کرده است تا از دختر آن خانواده خواستگاری کند. پیش خودش گفته: «بگذار راحت باشیم جایی برویم که چپ و راست به ما گیر ندهند.» یعنی به خاطر اینکه می خواهد راحت زندگی کند، به سراغ یک خانواده نسبتا غیر مذهبی رفته و از دخترشان خواستگاری کرده است.
در این جلسه خواستگاری، می گویند:
—دختر خانم! آقا داماد! با هم صحبت کنید ببینید همدیگر را می پسندید یا نه!
دختر خانم بر می گردد و می گوید:
—آقا پسر، شما نماز اول وقت می خوانید؟
آقا پسر که جا خورده می گوید:
—شما به نماز اول وقت من چکار داری؟ مگر شما امام جماعت مسجد هستی؟ مگر قرار است در حوزه علمیه گزینش شوم و اصلا بگو بینم شما خودت نماز می خوانی که داری این را از من می پرسی؟
—نه! من اصلا نماز نمی خوانم. من دارم از شما می پرسم. شما نماز اول وقت می خوانی یا نه؟
—اول وقت که نمی خوانم. فقط گاهی اوقات نماز می خوانم، چه برسد به اینکه بخواهم اول وقت بخوانم.
—شما از نظر خودتان، معتقد هستید که باید دستور خدا را گوش کرد؟
—آره از نظر دیدگاهی با نماز مشکلی ندارم. ولی حالش را ندارم که همیشه نماز بخوانم و اول وقت هم بخوانم!
—پس جواب من هم منفی است! ببخشید، بروید روزی تان را خدا جای دیگر حواله بدهد!
آقا پسر که خیلی تعجب کرده است، می گوید:
—حالا چرا شما به نماز ما گیر داده ای؟ شما از من عشق بخواه، محبت بخواه، از من عقل و شعور زندگی بخواه، از من نظم و ادب و نظافت بخواه، پول بخواه، این جور چیزها را بخواه، از میان این همه چیز، این چیست که از من می خواهی؟
—من از شما یک چیز بیشتر نمی خواهم، آن هم نماز است. البته اگر عشق، صفا، وفا و محبت هم باشد که دیگر چقدر عالی می شود! ولی تو آدمی هستی که اصلا نمی شود رؤیت حساب کرد! چون کسی که خودش را با نماز مقید کند، معلوم می شود که آدم هوسرانی نیست. معلوم می شود هوس خودش را لااقل به اندازه یک نماز اول وقت کشته است. من از کجا به شما اطمینان پیدا کنم؟ امروز از من خوشت آمده، ممکن است فردا یکی دیگر خوشت بیاید. امروز به خاطر دل خودت آمدی سراغ من، فردا هم به خاطر دل خودت مرا زیر پا له می کنی! تا نماز نخوانی، من نمی توانم به تو اطمینان کنم! جالب اینجاست که این دختر خانم اعتراف می کند و می گوید: 
—من خودم نه خدا را می شناسم و نه پیغمبر را، اما می خواهم شوهری داشته باشم که برای من آدم بماند تو که به خدای خودت معتقد هستی، چرا حرفش را گوش نمی کنی؟ حتما از سر هوسرانی حرفش را گوش نمی کنی؟ من هم با یک مرد هوسران نمی توانم زندگی کنم. تو اگر خودت و خود خواهی ات را زیر پای نماز، له نکرده باشی، معلوم است که عاشق پیشه هم نیستی. به خدا قسم دروغ می گویی اگر می گویی مرا دوست داری. تو هوس خودت را  دوست داری، پس فردا هم به خاطر هوس، از من بیچاره متنفر می شوی. 
این ها سخنان دو جوان در جلسه خواستگاری بود که احتمالا بیست سال بعد اتفاق خواهد افتاد. انشاءالله تا بیست سال دیگر با مشخص شدن آثار نماز مؤدبانه در زندگی و شخصیت انسان، حال و هوای جامعه ما به این سمت و سو خواهد رفت.
آن عروس خانم دغدغه کاملا به جایی دارد که می گوید: «خدایی که این همه به تو محبت کرده، تو یک ذره نسبت به او ادب نداری. اگر من در آینده همسر تو شوم ، مگر چقدر می توانم به تو محبت کنم تا در مقابل من ادب داشته باشی و حداقل خواسته های من را در نظر بگیری؟ تو که به خدای خودت بی اعتنا هستی، به من با وفا خواهی بود؟!»
امروز مصداق بارز این موضوع را می توانید در جهان غرب ببیند که مثل گرگ به جان همدیگر افتاده اید. مطمئن باشید اگر این سخنان در وسط لندن و پاریس و دیگر شهرهای اروپای مطرح شود. چند برابر اینجا، برایشان جذاب خواهد بود. چون مردم آنجا از نامردهای همدیگر خیلی بدبختی کشیده اند. آنها از بی مهری های همدیگر خسته شده اند. آنجا برای همه ثابت شده که از محبت خبری نیست. آن چیزی که هر کس در این جامعه یواش یواش می خواهد در آن بیفتد (یعنی مسیر معصیت و بی نمازی)، آدم غربی تا آخرش رفته و بد بختی اش را با تمام وجود حس کرده است و از آن خسته و دل زده شده است. 
انسان غربی حاضر است با سگ و گربه و موش زندگی کند، اما حاضر نیست یا مرد و زن  دیگری زیر یک سقف زندگی کند. چون تقریبا همه به هم خیانت می کنند. هیچ کس به هیچ کس نمی تواند محبت کند. این بلائی است که یهودی های  صهیونیست بر سر مسیحی های بدبخت آورده اند. محبت کجاست؟ محبت فقط در دلی پیدا می شود که علیه خودش قیام کرده باشد. در دلی می توانی عشق را پیدا کنی که علیه هوس خودش قیام کرده باشد. در دلی می توانی وفا و صفا پیدا کنی که علیه خودش اقدام کرده باشد؛ و حداقل اقدام علیه خود، نماز اول وقت مؤدبانه است بی آنکه از نماز کم بگذاری. حالا یکی می پرسد: «آیا نمی شود جای دیگری غیر از نماز با هوای نفس خودت مبارزه کنیم تا آدم با صفا و با محبتی بشویم؟ چون خیلی جاها در زندگی ما هست که ما در آن جاها با خودمان مبارزه می کنیم، وقتی با هوای نفس خودمان مبارزه کردیم، آن وقت آن هوا پرستی مان کم می شود، عاشق پیشه می شویم، و می توانیم به دیگران محبت کنیم.»
و اعتراض می کند که: «مگر تمام مبارزه با هوای نفس در نماز اول و مؤدبانه جمع شده است که شما می گویید عروس خانم از آقا داماد راجع به نماز اول وقت سوال می کند و وقتی آقا داماد جواب منفی می دهد، عروس خانم به او می گوید: ای آدم هوسران! ای بی مهر و محبت! ای خود خواه!…و خلاصه اینکه آقا داماد همه ناسزاهای عالم را یکجا می شنود! مگر مبارزه با نفس فقط در نماز است؟!»
 و به خیال خودش برای محکم کاری، مثال می زند که:
«مثلا یک جایی چراغ قرمز بود، می خواستم گازش را بگیرم و رد شوم، اما مبارزه با نفس کردم و ایستادم. البته پلیس هم سر چهارراه بود!
به او می گویم: «خب عزیز من! جواب اشکالت را که خودت دادی! اگر پلیس سر چهار راه نبود باز هم می ایستادی؟! به همین خاطر است که هیچ کجا مبارزه با هوای نفس تو به اندازه مبازره با هوای نفس در نماز، قیمت ندارد. هر جا مبازره با نفس کردی و کار خوبی انجام دادی، بیا تا برایت ثابت کنم که کار تو ناخالصی دارد. لابد پلیس، سر چهارراه ایستاده بوده، یا یک مزه ای در آن کار بوده که آن مبارزه با هوای نفس را انجام داده ای.»
یکی دیگر می گوید:
—من خیلی بچه با ادبی هستم، می خواهم پایم. را جلوی مهمان ها دراز کنم، اما جلوی خودم را می گیرم؛ با اینکه خسته هستم، ولی تحمل می‌کنم. 
—خب حالا مهمان کیست ؟
—رئیس اداره.
—فدایت شوم! می خواستی پیش رئیس اداره هم پایت را دراز کنی؟!
تا وقتی طمع به منفعت یا ترس از ضرر فوری نداشته باشی، مگر کاری انجام می دهی؟! مگر علیه خودت اقدامی می کنی؟ تا کاری برایت نام نداشته باشد که اقدام نمی کنی. فقط نماز است که هیچ مزه ه ای برایت ندارد و اگر آن را بخوانی، هیچ کس هم فعلا تحویلت نمی گیرد. الحمدالله از بس نماز خوان ها زیاد شده اند که هر چه هم نماز بخوانی، می گویند خواندی که خواندی، تازه شدی مثل بقیه! لذا اولین قدم در اخلاص، خواندن نماز مخلصانه است که در قرآن فرمود: «قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین؛ بگو: همانا نماز و طاعات و تمام اعمال من و حیات و ممات من همه برای خداست که پروردگار جهانیان است.»
تو که نمی توانی برای نماز، مبارزه با نفس کنی، می خواهی جاهای دیگر مبارزه با نفس کنی؟ سر ما کلاه می گذاری یا سر خودت را؟!
می دانید اگر این گونه سخنان، در جامعه رواج پیدا کند، چه می شود؟ طولی نمی کشد که دخترها دیگر به خواستگاری که نماز اول وقت درست و حسابی نمی خواند، جواب مثبت نمی دهند. چون می گویند: اصلا روی آدمیت این آقا پسر حرف است! چون بالاخره موضوع یک عمر زندگی است. شوخی که نیست. اینها می خواهند یک عمر با هم زندگی کنند، طبیعی است که نسبت به این مسأله مهم حساسیت داشته باشند.

این سخنان این دو جوان در جلسه خواستگاری بود که احتمالا بیست سال بعد اتفاق خواهد افتاد. ان شاءالله تا بیست سال دیگر با مشخص شدن آثار نماز مؤدبانه در زندگی و شخصیت انسان، حال و هوای جامعه ما به این سمت و سو خواهد رفت. 
شخصی از حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام سؤال کرد:
—دخترم را به چه مردی شوهر دهم ؟
حضرت فرمود:
—کسی که با تقوا باشد. 
—آقا جان دیگر چه؟
— فقط همان؛ باتقوا باشد. 
—آقا جان، با تقوا بودن کفایت می کند؟ 
—بله، چون دختر تو یا دختر خوبی است یا دختر بدی است. اگر دختر بدی باشد، این مرد با تقواست که او را تحمل می کند؛ بقیه که تحملش نمی کنند. برای چه باید تحملش کنند؟! و اگر دخترت آدم خوبی است، این مرد با تقواست که او را تشکر می کند و قدر او را می داند، بقیه رویشان زیاد می شود و قدر او را نمی دانند و او را اذیت می کنند این آدم با تقوا و مؤمن است که اهل کنترل نفس است. چون خدا به قدر کافی حال نفسش را گرفته است. 
من از بعضی پدرها شنیده ام که می گویند: «الحمدلله پسرم رفته سربازی و سر به راه شده است.» می خواهم این را تحلیل کنم که چرا آدم سربازی برود، سر به راه می شود؟ چون آنقدر به او موشک ضد حال می زنند تا او بتواند بالاخره در آن سختی ها یک ضد حال به دشمن بزند. از بس به او سخت می گیرند، از بس ضد حال به او می زنند، که وقتی که از پادگان بیرون می آید دیگر حسابی آرام می شود. دیگر از دیوار راست بالا نمی رود. دیگر قشنگ مؤدبانه می نشیند، می تواند صبر کند، می تواند تحمل کند.
بیایید قبل از اینکه بخواهیم با سربازی یا هر چیز دیگری ادب شویم، سر نماز و در خانه خدا ادب شویم. این خیلی قشنگ تر است. اینکه آدم با چوب ادب شود چندان جالب نیست. امیر المومنین علیه السلام می فرماید: «ان العاقل یتعظ بالا داب، و البهائم لا یتعظ الا بالضرب؛ عاقل با اندرز و آداب پند میگیرد، ولی چهار پایان ادب نمی شوند مگر با چوب»آدم ها با چه ادب می شوند؟ با نماز. 
خدمت برخی از آموزش و پرورش های عزیز بودم. می پرسیدند ما چگونه به بچه ها تعلیمات دینی یاد بدهیم؟ گفتم خواهش می‌کنم شما قبل از اینکه به بچه ها تعلیمات دینی یاد بدهید، ببینید باید چه کار کنید تا مستقل بودن را به آنها یاد بدهید. طوری باشد که این بچه وقتی از مدرسه بیرون آمد، به محض اینکه یکی مسخره اش کرد، نترسید. یا به خاطر لبخند چند تا رفیق، دنبال هرزگی نرود. بکوید: «معنا ندارد که آدم مثل بقیه باشد؟» شما به دانش آموزان خود استقلال داشتن را یاد بدهید. اگر استقلال پیدا کرد، خدا خیلی راحت وارد دلش می شود. 
طبق آماری که در یکی از دانشگاه ها گرفته شده بود، اغلب دختر خانم ها که از حجاب محکم خودشان دست بر داشته اند و به جای چادر. حجاب ضعیف تری را انتخاب کرده اند، از ترس تمسخر دیگران این را کرده اند. آخر تو به تمسخر دیگران چکار داری؟ مستقل باش! محکم باش! روی پای خودت بایست!
امام باقر علیه السلام به یکی از دوستانش فرمود: «تو از دوستان خاص ما نیستی اگر مردم شهر تو جمع شوند و بگویند که تو آدم بدی هستی و تو ناراحت شوی، با اینکه بگویند تو آدم خوبی هستی و تو خوشحال شوی.» اگر همه مردم شهر به تو لبخند بزنند یا برات کف بزنند نباید خوشحال بشوی یا اگر بی دلیل بگویند تو آدم بدی هستی نباید ناراحت بشوی. تو به حرف مردم چکار داری؟! آن کسی از دوستان خاص اهل بیت علیهم السلام خواهد بود که تا این اندازه مستقل باشد. 
حالا مستقل بودن را کجا تجربه کنیم؟ مثلا آن جایی که یک دفعه ای همه مهمان ها در خانه نشسته اند و موقع نماز می شود. بگو من کار دارم. می خواهم نماز بخوانم. به این کار نداشته باش که «آخر بد است. آخر اینجا نا جور است. ضایع است…» حتی نمی خواهد دیگران را هم دعوت کنی. نگو چرا من نماز بخوانم او نخواند؟ شاید خدا از او نمی خواهد. شاید او بنده ضعیف خداست. تو چکار داری؟ سر نماز دعایش هم بکن! بر گرد به او لبخند هم بزن. به مهمان هایت بگو:
—شما این میوه را میل بفرمایند. این هم مجله و روزنامه. من دو دقیقه کار دارم باید بروم بر گردم. 
—کجا داری می روی؟
— می روم نمازم را اول وقت بخوانم. من بنده هستم. من عبد هستم. ارباب فرمان داده باید بروم. دو دقیقه اینجا باش من نمازم را بخوانم و بر گردم. 
دیگر به بقیه اش کار نداشته باش، کار تو اثرش را رودهی او خواهد گذاشت. می گوید عجب آدم مستقلی! چقدر قرص و محکم است! اثر لازم را روی او می گذارد. چرا ما برای نماز خواندن به همدیگر نگاه می کنیم؟! باید مستقل باشیم و روی پای خودمان بایستیم.


پیوندها:

1 - نهج البلاغه/خطبه 193

2 - (مصباح الشریعه/ص 138)


منبع: چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟/ نوشته استاد علیرضا پناهیان

نویسنده مطلب: کبری شعبانی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۷:۱۶ - ۱۳۹۸/۲/۱
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه