دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۸
کد مطلب: ۵۰۲۰

عمامه و کفن، خاطره از زبان یکی از پاسدارن سپاه یاسوج 
زندگینامه شهداء

عمامه و کفن، خاطره از زبان یکی از پاسدارن سپاه یاسوج 

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا <::
وقتی جلوی سر دسته ی اشرار قرار گرفت عمامه را از سرش برداشت. رو به سمت سردسته ی اشرار کرد و فریاد زد: بزنید، بزنید، این عمامه کفن من است.

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

زندگینامه و خاطرات شهید مصطفی ردانی پور: 

عمامه و کفن، خاطره از زبان یکی از پاسدارن سپاه یاسوج: 

اقتدار عجیبی پیدا کرد. آن هم در مدت بسیار کوتاه! ضد انقلاب  جرئت خود نمایی نداشت. مشکلات امنیتی که در استان های مشهود بود در کهکیلویه کمتر دیده می شد‌. 
دولت موقت تعدادی از وزیران کابینه را برای بررسی مشکلات مردم راهی شیراز کرد. در آنجا صحبت از مبارزه با مواد مخدر شد. کشت خشخاش به عنوان یک مشکل استان های کوهستانی مطرح بود. 
از آقا مصطفی دعوت شد تا در جلسه ی با حضور اعضای کابینه در شیراز شرکت کند. در آن جلسه قرار شد که سپاه، مامور مبارزه با مواد مخدر در استان کهکیلویه شود. پس از پایان جلسه با هم به یاسوج برگشتیم. مبارزه با مواد مخدر هم به فعالیت ما اضافه شد. ما هم مشغول شدیم. 
یکی از ماجراهای عجیب زندگی من در همان ایام رقم خورد. یعنی همان سال ۱۳۵۸! و با همراهی آقا مصطفی! 
یک روز ماشین را روشن کردم. آقا مصطفی و دو نفر دیگر از بچه های سپاه به صورت مسلح سوار شدند. قرار شد برای گشت زنی به مناطق دور دست و کوهستانی برویم. همه سوار شدند و حرکت کردیم. 
درست به خاطر دارم. آن قدر ماجرای آن روز برای من عجیب بود که هرگز فراموش نمی کنم. من آن روز مرگ را به چشم خود دیدم! 
همراه رفقا از جاده سمیرم منطقه فلارد رفتیم! وارد یک جاده فرعی شدیم. با هم صحبت می کردیم و درباره ی کشت مواد مخدر حرف می زدیم. وقتی روی پلی به نام قره قرار گرفتیم. یک نفس در سینه ام حبس شد!! 
با چشمانی وحشت زده به اطراف نگاه می کردم‌. از ترس بدنم می لرزید. دور تا دور ما را اشرار مسلح گرفته بودند. نه راه پس داشتیم نه راه پیش. آن ها صورت خود را پوشانده بودند. لوله ی اسلحه ی اشرار به سمت ما بود. 
ماشین را آرام متوقف کردم. سر دسته ی آن ها کمی دورتر بالای تپه نشسته بود. واقعا نمی دانستم چه کنم. از ترس دهانم تلخ شد! رنگ چهره ی همه ما پریده بود. آرام سرم را برگرداندم و به مصطفی نگاه کردم. مثل همیشه بود. آرامش عجیبی داشت. هر لحظه منتظر بودم تا آماج گلوله ها قرار بگیریم. 
مصطفی نگاهی به ما کرد و گفت: هیچ کاری نکنید! بعد عمامه اش را مرتب کرد و از ماشین خارج شد. لوله ی اسلحه به سمت او برگشت. در را بست و به سمت جلو حرکت کرد. اشرار فهمیده بودند یک مقام نظامی به این منطقه آمده‌. اما فکر نمی کردند او یک روحانی باشد. 
مصطفی جلو می رفت و چند فرد مسلح در کنارش بودند. وقتی جلوی سر دسته ی اشرار قرار گرفت عمامه را از سرش برداشت. رو به سمت سردسته ی اشرار کرد و فریاد زد: بزنید، بزنید، این عمامه کفن من است. سکوت تمام منطقه را گرفته بود. هیچ کس تکان نمی خورد یادم آمد مصطفی همیشه می گفت: مردم این خطه دل های پاکی دارند. اگر اشتباهی از آن ها سر می زند، به خاطر ظلم های دوره ی ستمشاهی است. 
بارها می گفت: باید تا می توانیم برای این مردم محروم کار کنیم. این ها حتی از لحاظ معنوی محروم اند. 
ما داخل ماشین زندانی بودم. نفس در سینه ی ما حبس بود! دقایق به سختی می گذشت. نیم ساعتی هست که مصطفی در مقابل سر دسته ی اشرار یا همان خان منطقه ایستاده و صحبت می کند. 
صحبت های او که تمام شد خداحافظی کرد و با لبخند ی بر لب به سمت ما آمد و سوار شد! فکرش را هم نمی کردیم. اشرار از روی جاده کنار رفتند. ما هم حرکت کردیم‌. 
از خوشحالی نمی دانستم چه کنم! باور کردنی نبود. ما از مرگ حتمی نجات یافتیم. با عبور از پل به راه خودمان ادامه دادیم. کمی جلوتر ایستادم. نفسی تازه کردیم. همه با تعجب گفتیم: آقا مصطفی چی کار کردی، چی شد؟! مصطفی خیلی راحت نشسته بود، انگار هیچ اتفاقی نیفتاده. اصلا مثل ما هیجان زده نبود. 
گفت: من به عنوان نماینده ی دولت با خان مذاکره کردم. با صداقت گفتم: که هدف ما چیست. بعد هم گفت: حرکت کن که خیلی کار داریم. 
توی راه به کارهای مصطفی فکر می کردم. قرآن می گوید: مومنان واقعی از هیچ چیز نه می ترسد و نه ناراحت می شود. این آیه را بارها از آقا مصطفی شنیده بودم‌. اما آن روز به چشم خود مومن واقعی را دیدم. 
مدت حضور مصطفی در یاسوج کمتر از یک سال بود. در همان مدت، خدمات ارزنده ای از خود به جا گذاشت. با شروع غائله ی کردستان برگ دیگری از کتاب عمر مصطفی ورق خورد. 


منبع: کتاب مصطفی 
نویسنده: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی 


نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۹:۲۵ - ۱۳۹۸/۱/۶
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه