سه شنبه ۲۵ تیر ۱۳۹۸
کد مطلب: ۵۰۱۸

خاطره از زبان علی و مرتضی ردانی پور
زندگینامه شهداء

خاطره از زبان علی و مرتضی ردانی پور

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا <::
مصطفی از هیچ کاری در جهت پیشرفت انقلاب کوتاهی نمی کرد. بارها دیده بودم در مسجد نشسته و ساعت ها با مردم صحبت می کرد. 

بسم الله الرّحمن الرّحیم 

زندگینامه و خاطرات شهید مصطفی ردانی پور: 

خاطره از زبان علی و مرتضی ردانی پور:

در روزهای منتهی به پیروزی انقلاب مصطفی را کمتر می دیدیم. آن ایام من هم مثل او به حوزه رفتم. 
مصطفی از هر روشی برای کمک به انقلاب استفاده می کرد. یک روز صبح زود با اصرار، من و مادر را به میدان امام برد. یک ساک بزرگ به مادر داده بود که زیر چادر مخفی کند‌. از آنجا وارد بازار شدیم. همه ی مغازه ها بسته بود. هیچ کس هم آنجا نبود. مصطفی مکثی کرد و گفت: کار ما الان شروع می شه. با تعجب گفتم: چه کاری!؟ اینجا رو ببین! بعد درب ساک را باز کرد. توی ساک پر بود از اعلامیه های امام! 
مادر وسط بازار راه می رفت. من و مصطفی هم از دو طرف بازار حرکت می کردیم. در حال راه رفتن اعلامیه ها را زیر کرکره می انداختیم داخل مغازه ها! تا قبل از ساعت هشت داخل همه مغازه ها اعلامیه امام انداختیم! 
مصطفی از هیچ کاری در جهت پیشرفت انقلاب کوتاهی نمی کرد. بارها دیده بودم در مسجد نشسته و ساعت ها با مردم صحبت می کرد. 
مصطفی از محیط خانه به عنوان یک محل خوب برای نگهداری اعلامیه های امام استفاده می کرد. 
من مدتی را در کارگاه نجاری کار کردم. یک روز من را صدا کرد. سفارش یک کمد کتابخانه داشت‌. کمد را برای کتاب های مصطفی ساختم. طبق سفارش او در محلی که باید طبقات چوبی را می زدم یک محل مخفی درست کردم. محلی باریک و کوچک! 
مصطفی در این محل نوارها و اعلامیه های امام را جا سازی می کرد. 
این فکر او بود. تیزبینی خاصی داشت. فکر می کرد و نتایج خوبی می رسید. هیچ کس هم از محل اعلامیه ها و نوارها مطلع نبود. مصطفی زیرزمین خانه را هم به یک انبار اعلامیه و رساله های امام تبدیل کرده بود. این انبار اعلامیه پر از نوار و کاغذ بود تا اینکه ساواک مطلع شد! 
مغازه ای را در نزدیکی خانه مادر گرفته بودم. مشغول کاسبی بودم. از کارهای مصطفی و اعلامیه ها و نوارهای امام هم باخبر بودم. 
صبح یک روز مغازه را باز کردم. هنوز مشتری نیامده بود که چند نفر آدم هیکل گنده وارد شدند! واقعا چهره ی آن ها وحشتناک بود. ترسیدم بودم. 
وارد مغازه که شدند در را پشت سرشان بستند. یکی از آن ها جلو آمد و گفت: آقای ردانی!؟ خودم را نباختم. گفتم: بفرمایید! نگاهی به صورت من کرد و گفت: مصطفی برادر شماست! گفتم: بله، طوری شده!؟ کمی مکث کرد و ادامه داد: خبر رسیده که ایشون اعلامیه و رساله ی امام خمینی رو پخش می کنه. 
قیافه ی متعجب به خودم گرفتم و گفتم: فکر نمی کنم. مصطفی طلبه است‌. درس می خونه. اما دنبال این کارها..... 
پرید تو حرفم و گفت: باید منزل شما رو بازرسی کنیم. 
گفتم: چشم بفرمایید. 
فاصله ی مغازه تا خانه زیاد نبود اما خیلی وحشت زده بودم. رنگ از چهره ام پرید. مصطفی احتمالا در خانه است‌. اگر اعلامیه ها را پیدا کنند!؟ اگه مصطفی را بگیرند!؟ جلوی خانه گفتم: اجازه می دید یا الله بگم. 
گفت: زود باش. وارد شدم و در حالی که حسابی ترسیده بودم چند بار بلند گفتم: یا الله، مادر پرسید: چی شده!؟ 
گفتم: هیچی، نقاش آوردم خونه رو ببینه! 
وارد شدند. سه نفری شروع به جست و جو کردند. هر لحظه منتظر بودم مصطفی را بگیرند و با اعلامیه ها ببرند. 
آن ها همه ی خانه را به هم ریختند. اتاق مصطفی را هم زیر و رو کردند اما چیزی عایدشان نشد. با اشاره به مادر گفتم: مصطفی کو؟! 
گفت: صبح زود رفت‌. من هم نفس راحتی کشیدم. 
مصطفی خانه نبود. مهم تر اینکه خبری از اعلامیه ها هم نبود! 
با خنده به مسئول ساواکی ها گفتم: من که عرض کردم‌. مصطفی اهل درس و مطالعه است. اشتباه گرفتید. 
او هم رو کرد به من و با حالت نصیحت گفت: آقا مرتضی، مواظب باشید. یه عده به اسم اسلام جوون ها رو دنبال مسائل سیاسی می اندارند و گمراه می کنند و..... خلاصه خیلی مواظب باشید. بعد خداحافظی کردند و رفتند. 
نفس راحتی کشیدم. همان جا نشستم و گفتم: مادر، مصطفی کجا رفته!؟ 
گفت: نمی دونم صبح زود یکی از دوستاش اومد و با هم تمام رساله ها و اعلامیه ها رو بردند! من هم با تعجب به این اتفاقات فکر می کردم.
خانه ی ما همیشه پر بود از اعلامیه و رساله بود. حالا درست قبل از ورود ساواک، 
مصطفی همه آن ها را برده بود!!


منبع: کتاب مصطفی 
نویسنده کتاب: گروه فرهنگی شهید ابراهیم هادی 


نویسنده مطلب: سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۹:۲۴ - ۱۳۹۸/۱/۶
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
پربیننده ترین
پربحث ترین