جمعه ۲۸ تیر ۱۳۹۸

چگونگی تطهیر بندگان توسط خدا
ادب الهی

چگونگی تطهیر بندگان توسط خدا

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
یک سنخ افعالی است که خداوند نسبت به بندگان مؤمنش برای تطهیرشان انجام می دهد و جنبه بازدارندگی دارد که برگردند و به کج رویشان ادامه ندهند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جلسه هفتم

اَعُوذُ بِاللهّ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم

یا اَیُّها الَّذینَ آمَنوُا قُوا اَنفُسَکُم وَ اَهلیکُم ناراً1

بحث ما راجع به مرابطه با نفس و دیگران در دو بُعد تطهیر و تریع در مسیر معنویت بود. در جلسه گذشته عرض کردم که چه در باب تطهیر و چه در باب ترفیع؛ یعنی سازندگی، باید بر محور«هدایت الهی» باشد و باید به وسیله کسانی انجام بشود که به دست قدرت الهی ساخته شده اند؛ یعنی انبیای عظام(ع) و اولیای خدا(ع) یعنی خدا ساخته ها، آن هایی که بلاواسطه تربیت شده اند؛ لذا انسان باید در سازندگی نسبت به خودش و دیگران، دنبال هدایت الهی باشد، چه تکوینی و چه تشریعی.

نقش خداوند متعال در هدایت خلق:

حالا مطلبی را در شکل دعا می خواهم مطرح بکنم: آیا خداوند برای هدایت کسانی که در مسیر او قرار گرفته اند، به همین هدایت تشریعی و تکوینی بسنده کرده است؟

مثال: فرض کنید خداوند به واسطه انبیا(ع) ما را راهنمایی کرده است تا در سیر تکاملی، به کمال وجودی مان در این عالم برسیم؛ همین دنیا که تعبیر کردم به دار التربیة. تربیت، فقط همین است؟ خداوند انبیا و مرسلین(ع) را مبعوث کرده و دستورالعمل هایی را هم به آنها داده است؛ به اطلاح, حجة ظاهریة و حجة باطنیة؛ منظور از حجت بلطنیه همان شعور و عقلی است که به انسان داده است.

به تعبیر بسیار ساده، خدا این ها را فراهم کرده و دست روی دست گذاشته است؟ رهایمان کرده است؟ خیلی ساده و صریح گفتم. یا اینکه نه! بحث سازندگی این نیست و به این اکتفا نکرده است؛ دست رو دست نگذاشته، بلکه خودش مستقیما و بلاواسطه هم مشغول کار می شود! این یک بحث اصلی است.

به عبارت دیگر، خدا به وسیله انبیا(ع) به ما دستورالعمل می دهد که اگر می خواهی خودت را از کثافات تطهیر کنی، این کار را بکن؛ آن کار را نکن؛ یا اینکه اگر می خواهی ترفیع پیدا بکنی و سیر تکاملی معنوی داشته باشی و به کمال وجودی ات برسی و از حیوانیت خلاص شوی؛ بلکه از آدمیت هم بیرون بیایی و بالاتر از آن بشوی، این کار را بکن و آن کار را نکن. عقل هم به ما داده است. حجت باطنیه و حجت ظاهریه هم به ما داده است. حالا بگوید: ببینیم چه کسی اهل عمل است؛ من دیگر کاری با شما ندارم.

آیا این طور است؟ خدا دیگر کاری با ما ندارد؟

نه؛ خدا کسانی را که با او یک نوع پیوندی پیدا کرده اند، را رها نمی کند؛ یعنی تطهیر و ترفیع آنها را رها نمی کند. هر دوی این ها جنبه سازندگی داشت و مبدأ آن هم، همان لطف الهی است؛ یعنی ما نمی توانیم لطف الهی را نسبت به خودمان را ادراک کنیم. هر کس با خدا پیوند داشته باشد، خدا او را رها نمی کند؛ در قرآن هم این معنا وجود دارد و هم در روایات ما و هم در ادعیه آمده است؛ یعنی در مجموعه معارفی که به ما رسیده، این معنا وجود دارد که خدا کسانی را که با او پیوندی داشته باشند رها نمی کند و برای هدایت چنین کسانی، به افرادی که خودش آن ها را ساخته است مثل انبیاء و اولیا(ع) اکتفا نمی کند؛ به اینکه این ها دستورالعمل هایی را ابلاغ کنند؛ بلکه خودش وارد عمل می شود؛ اما در بُعد تطهیری. چون قبلا در سازندگی، دو بُعد تطهیری و ترفیعی را مطرح کردم، در آیه آمده است: «وَلَنُقذیقَنَّهُم مِنَ العَذابِ الاَدنی دُونَ العَذابِ الاَکبَرِ لَعَلَّهُم یَرجِعوُنَ» 2

ما این ها را از عذاب نزدیک تر می چشانیم، غیر از عذاب بزرگتر؛ شاید برگردند.

در اینجا عذاب«الاَدنی»؛ یعنی عذاب نزدیک تر؛ یعنی در دنیا آن ها را گوش مالی می دهد. «العَذابِ الاَکبَرِ»، برای قیامت و جهنم است؛ غذاب در دنیا«الاَدنی» است. ببینید اصغر و اکبر نکرده است. خیلی زیبا فرموده است. نزدیک؛ یعنی دنیا و «اکبر«؛ یعنی آخرت. این را عذاب می کنم، شاید چشمش را باز کند و از این کجروی، برگردد. این برای چه کسانی است؟ برای کسانی است که با خدا پیوند برقرار کرده اند بعد هم گرفتار کج روی شده اند؛ لذا خدا برای آنکه تطهیرشان کند، اول گوشمالی شان می دهد، مثل پدری که به بچه اش همه چیز را گفته، ابزار هم داده است، اما وقتی خراب کاری می کند، گوشش را می پیچاند و می گوید: بچه! چه کار می کنی؟! خیلی سطح مطلب را پایین آوردم.

چگونگی تطهیر بندگان توسط خدا:

یک سنخ افعالی است که خداوند نسبت به بندگان مؤمنش برای تطهیرشان انجام می دهد و جنبه بازدارندگی دارد که برگردند و به کج رویشان ادامه ندهند.

بحثی است در باب ابتلائات؛ گرفتاری هایی که انسان در دنیا پیدا می کند، همه این ها برای مؤمنین، نقش سازدگی دارد. این ها در روایات آمده است.

روایتی است از امام علی(ع) که حضرت می فرماید: «اگر دیدی که خدا خیلی گرفتارت کرد و یی پس از دیگری برای تو گرفتاری پیش آورد؛ بدان که می خواهد تو را بیدار کند.3

در روایت دیگری است که امام صادق(ع) می فرماید: زمانی که خداوند بخواهد به بنده اش خیری برساند، «فَأَذنَبَ ذَنباً»4 دستش آلوده به گناه می شود و در روحش کثافت کاری می کند.

«تَبِعَهُ بِنِقمَةٍ»؛ بعد هم گرفتارش می کند. «وَ یُذَکِّرُهُ الاِستغفار»؛ و او را متوجه و متذکر استغفار می کند؛ یعنی به یادش می آورد که از خدا پوزش بطلبد و برگردد.

نگاه کنید! تمام این روایات گویای این مطلب است که خدا کسانی را که با او پیوندی داشته باشند، رها نمی کند. خدا، نه در تطهیر و نه در ترفیع، بنده اش را رها نمی کند؛ البته الآن من فقط درباره تطهیر آن صحبت می کنم.

روایت دیگری است که امام حسن عسکری(ع) می فرماید: «فَرُبَّمَا کَانَتِ الغِیَرُ نَوعاً مِن أَدَبِ الله»5؛ این تحولاتی که برای شما حاصل می شود و حوادثی که در روند زندگی شما در این دنیا ایجاد می شود و خوشایندتان نیست، همین حوادث، یک نوع تأدیب الهی است؛ درست مانند پدری که بچه اش را ادب می کند؛ به اصطلاح پسِ گردنی به او می زند تا ادب شود.

حالا بحث من کلی است و در دعاهایمان هم این مطلب آمده است. دعایی از امام حسبن(ع) که در بحارالانوار آمده است. در این روایت حضرت می فرماید: «اَللّهُمَّ لَا تَستَدرِجنی بِالإِحسانِ وَ لا تُؤَدِّبنی بِالبَلاء»6 در این فسمت از روایت«وَ لا تُؤَدِّبنی بِالبَلاء»، یعنی من را با گرفتاری ها ادب نکن؛ چون خیلی از گرفتاری ها برای ما نقش تربیتی دارد، گوش مالی است.

همچنین جملاتی در دعای ابوحمزه ثمالی است که دارد: «إِلهب لَا تُؤَدِّبنی بِعُقُوبَتِک»7. معنای عبارت، این نیست که مرا در قیامت عذاب نکن. آنجا جای ادب کردن نیست؛ اشتباه نکنید. قیامت، جای ادب کردن نیست؛ آنجا کار، تمام است. اینجا انسان باید ادب بشود؛ لذا معنای دعا این است که اگر می خواهی مرا در همین دنیا ادب کنی، با پسِ گردنی ادبم نکن. این، همان عبارتی است که امام حسین(ع) فرموده بود: «وَ لا تُؤَدِّبنی بِالبَلاء». امام سجاد(ع) از پدرشان گرفته است.

همه این روایت از یک سنخ معارف سخن می گویند؛ لذا ما در روایتمان در باب بلا چند نوع گرفتاری دنیوی داریم که یک قسم آن، برای کسانی است که نسبت به خودشان ستمکار هستند؛ لذا بلا برای این ها، ادب الهی است. در روایتی از امیرالمؤمنین علی(ع) است که حضرت می فرماید:«إِنَّ البَلاءَ لِلظّالِمِ أَدَبٌ وَ لِلمُؤمِنِ امتِحانٌ وَ لِلأَنبیاءِ دَرَجَةٌ وَ لِلأَنبیاءِ کَرامَةٌ»8

بنابراین خدا کسانی را که با او پیوندی پیدا کرده اند، رها نمی کند و آن ها را وا نمی گذارد. این طور نیست که برای هدایتشان، به همان هدایت انبیا و اولیا(ع) بسنده کند؛ بلکه دائما آنها را زیر نظر دارد و از آن ها مراقبت می کند. این، خودش یکی از اقسام مرابطه است؛ «مرابطه حق با عبد.» چه بسا مرابطه ربّ با عبد بهتر باشد؛ چون او پرورش دهنده است و این مرابطه و مراقبه اقتضا می کند که او را معاقبه هم بکند.

بنابراین، همان طور که من وظیفه دارم نسبت به خودم مراقبه داشته باشم که اگر نعوذ بالله خطا کردم، باید محاسبه کنم تا بفهمم کج رفتم. بعد هم خودم را معاقبه و مؤاخذه کنم و امثال این ها که بحثش را در گذشته کرده ایم؛ خدا هم با عبدش، مرابطه دارد و برای تطهیر عبدش، او را معاقبه می کند؛ یعنی او را به یک سنخ از ابتلائات دنیویه گرفتار می کند. همین، برای مؤمنین معاقبه الهیه است و موجب تطهیرشان می شود؛ چون خدا هیچ وقت رابطه اش را با بنده اش قطع نمی کند. نعوذ بالله ما گاهی رابطه مان را با خدا قطع می کنیم؛ ولی او هیچ وقت ابطه اش را با ما قطع نمی کند و همین مرابطه اقتضا می کند که ما را معاقبه کند. توجه کردید؟

رابطه بین گناه و ابتلائات:

رابطه بین گناه و بلا، خودش بحث مفصلی است که در روایات هم زیاد آمده است. اینکه هر معصیتی چه ابتلائی را به دنبال خواهد داشت؟

حتی اگر یک سنخ از معاصی را که عبد، عادت به انجامش نداشته، مرتکب شود، خدا با او این طور دقیق عمل می کند؛ یعنی یک سنخ پسِ گردنی به او می زند که تا به حال نزده است. یک جور نیست. اگر در انجام معصیت، نوآوری بکنی، او هم در عقوبتش با تو، نوآوری می کند. خدا این قدر دقیق عمل می کند.

روایتی است که یکی از غلامان امام موسب بن جعفر(ع) نقل می کند. عباس بن هلال است که می گوید: «سَمِعتُ الرِّضا یَقول»؛ شنیدم که امام هشتم(ع) می فرمود:«کُلَّمَا أَحدَثَ العِبادُ مِنَ الذُّنوُبِ مَا لَم یَکوُنُوا یَعمَلوُنَ أَحدَثَ اللهُ لَهُم مِنَ البَلاءِ مَا لَم یَکوُنوُا یَعرِفوُنَ»9؛ به قول ما طلبه ها در این روایت چند احتمال وجود دارد؛ یکی اینکه منظور از«مَا لَم یَکوُنُوا یَعمَلوُنَ» این است که نوآوری در گناهان به معنای بدعت باشد؛ یا اینکه چنین گناهانی از این آدم سر نمی زده و یک مرتبه میدان باز شده است و این کار را مرتکب شده. تو را چه به این کارها؟ بعد هم«مَا لَم یَکوُنوُا یَعرِفوُنَ»؛ مراد اینکه یک سنخ گرفتاری های ناشناخته برایش پیش می آید. یک مرتبه می گوید: من تا حالا یک چنین مرض هایی نداشته ام! متوجه شدید؟ مثال زدم که قشنگ مطلب برایتان روشن شود؛ یعنی این گناه در این جامعه نبوده است؛ در این محیط نبوده و حالا پیدا شده است. حساب شده و دقیق است. شما به عنوان مؤمنین و متدینین تا حالا از این کار کارها نمی کردید، حالا شروع کردید به این کارها؛ خب من هم در بلا، نوآوری می کنم. خیال کردید من عاجزم؟ عاجز نیستم. تمام این ها حساب شده و دقیق است؛ تمامش بر محور لطف خدا است.

پس ببینید! خدا رها بکن نیست؛ خدا ولت نمی کند. خدا به بعثت انبیاء(ع) و بعد هم رسل(ع) و بعد هم اکمل ادیان؛ یعنی اسلام و همه چیزهایی که ابلاغ کرد، اکتفا نمی کند.

مثل اینکه پدری به بچه اش همه چیز را بگوید و نقشه هم داده دستش و می گوید: راه بیفت! هر قدمی هم که بر می دارد، خدا او را زیر نظر دارد. هر کجا که پا، کج بگذارد، پسِ گردنی می زند که منحرف نشود. به این می گویند: سازندگی الهی.

این نقشه زندگی است؛ لذا ما این معنا را در روایات می بینیم. به کسانی که با خدا رابطه دارند می گویند: خداشناس.

خدا این ها را رها نمی کند و زیر نظر دارد و تطهیرشان می کند؛ البته تا جایی که قابلیت تطهیر را داشته باشند؛ به تعبیر ما، مقتضی در او باشد. اما اگر مسخ شد، در قرآن هم آمده که خدا رهایش می کند تا مثل بقیه حیوانات فقط بچرد؛ لذا خدا تا آنجایی که ممکن است، سازندگی می کند. او مربی سازنده این چنینی است.

روایتی است از امام صادق(ع) که حضرت می فرماید: «یَقوُلُ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا عَصَانِی مَن عَرَفَنِی»10 خداوند می فرماید: اگر بنده ای که می گوید خداشناسم، نافرمانی مرا بکند، «سَلّطتُ عَلَیهِ مَن لَا یَعرِفُنِی»؛ بر او کسی را مسلط می کنم که مرا نشناسد؛ یعنی آن کسی که با من رابطه دارد، اگر برخلاف دستورالعمل من رفتار کند، چنین شخصی را بر او مسلط می کنم.

مطلب، خیلی زیبا است. حالا یک وقت اشتباه نکنیدکه اگر مؤمنی گناه کرد، خدا مشرک و کافرِ رسمی را بر او مسلط می کند. البته روایت، این را هم در بر می گیرد، ولی همه اش این نیست. حالا با تاریخ تطبیق می دهم که حتی بدتر از کافر هم می شود. کسی را مسلط می کند که خدا را نمی شناسد؛ یعنی اگر چه ممکن است به ظاهر بگوید که من مؤمن هستم و خداشناسم؛ اما در باطن، از خدا خبری نیست. این، بدتر از کافر است. اگر کافرِ رسمی باشد، زجرش کم تر است. ولی اگر باطنش کافر باشد و ظاهرش مسلمان باشد، چنین آدمی که خدا سرش نمی شود، از کافر بدتر است. یک وقتی که این روایت را می دیدم، دیدم بهترین مصداق این روایت، همان تاریخ صدر اسلام بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) است. آنها همه مؤمن و متدین بودند. از 18 ذیحجه و ماجرای غدیر تا 28 صفر چقدر گذشته است؟ چیزی نگذشته است. همه آن جریانات: وفات پیغمبر اکرم(ص) بعد هم آن ماجرا ... توجه می کنید؟ چون وظیفه آنها اینبود که حمایت کنند، ولی دست از امام علی(ع) برداشتند. پیامبر اکرم(ص) هم سفارش کرده بود؛ خدا هم آن افراد را بر آن ها مسلط کرد و یکی بدتر

چون باطنا خدا سرشان نمی شد. بعضی ها هم مثل یزید(لعنة الله علیه) علنا گفتند: زندگی، شوخی بود. بعضی ها هم احتیاط کردند و چیزی نگفتند برای اینکه وجهه ظاهری شان خراب نشود. آن ها هم به اصطلاح ما حُسن ظاهر داشتند؛ نماز می خواندند؛ به مسجد می رفتند و امثال این حرف ها و ریش و عبا قبا و عمامه داشتند. چه تعبیر کنم؟ به قول آن مربی بزرگ 11که می فرمود: لفظا منکر خدا نیستی، عملا منکر خدایی.

لذا خدا می فرماید: این را بدانید که اگر سرپیچی کنید، چنین ادم هایی را بر شما مسلط می کنم. البته این معنا را هم داریم که این طور نیست که منشأ هر گرفتاری، نافرمانی و سرپیچی از اوامر الهی باشد. آن گرفتاری که جنبه تطهیری دارد، برای من و شما است. حالا من نمی دانم، إن شاءالله در بین شما اولیای خدا باشد، اما گاهی گرفتاری ها جنبه ترفیعی دارد؛ یعنی برای اولیای خدا. ان برای انبیاء(ع) است. کار نیکان را قیاس از خود مگیر.

بله، برای بعضی جنبه ترفیعی دارد و از این بالاتر؛ برای بعضی، دیگر حرق ترفیع و تطهیر نیست؛ بحث دیگری است. جنبه عشق بازی با خدا است.

                                            اگر با دیگرانش بود میلی                   چرا ظرف مرا بشکست لیلی     

این ها برای امام حسین(ع) است. برای آن ها است. فهمیدی؟ «وَ لِلأَولِیاءِ کَرَامَةٌ» آنها حسابشان جداست.

ذکر توسل:

برویم در خانه حضرت زهرا(س) امشب. به حسب نقلی امشب، شب وفات حضرت زهرا(س) است. لا اِلهَ اِلّا الله. اسما نقل می کند که دیدم حال حضرت زهرا(س) منقلب شد. به من فرمود: ای اسما! برو آب بیاور. اسما می گوید: آب را آوردم. حضرت وضو گرفتند. در روایتی هم هست که به نیکوترین غسل ها، غسل کردند. بعد از آن بنا به دستورشان، پاکیزه ترین و نوترین لباس هایشان را آوردم و ایشان پوشیدند. خودشان را خوش بو کردند. به من فرمودند: حنوطی را جبرئیل از بهشت برای پدرم آورد و او آن را سه قسم کرد. یک قسمت برای خودش، یک قسمت برای من و قسمت آخر را هم برای علی(ع) کنار گذاشت. برو و سهم من را بیاور و بالای سرم بگذار. اسما می گوید: حنوط را آوردم. حضرت فرمود: پارچه را روی صورتم بکش و از حجره خارج شو. بعد از ساعتی صدایم کن. اگر جوابت را ندادم، برو علی(ع) را خبر کن.


پیوندها:

1 - تحریم، آیه 6

2 - سجده، ایه 21

3 - غررالحکم، ص101

4 - الکافی، ج 2، ص 452

5 - بحاارالانوار، ج 90، ص 372

6 - بحارالانوار، ج75، ص 127

7 - همان، ج 95، ص 82

8 - بحارالانوار، ج 64، 235

9 - الکافی، ج 2، ص 275

10 - الکافی، ص 276

11 - امام خمینی(ره)


منبع: ادب الهی (مبانی تربیت- جلد دوم)، آیه الله حاج آقا مجتبی تهرانی (ره)

نویسنده مطلب: اکبری


تاریخ ارسال مطلب: ۲۲:۴۳ - ۱۳۹۷/۱۲/۱۵
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
پربیننده ترین
پربحث ترین