یکشنبه ۲۷ مرداد ۱۳۹۸

حذف عظمت خدا در برخی عرفان های کاذب
چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟

حذف عظمت خدا در برخی عرفان های کاذب

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
مشکل عرفان کاذب این است که خدای آنها  مهربان و بخشنده است ولی عظمت ندارد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

حذف عظمت خدا در برخی عرفان های کاذب:

بعضی ها دوست دارند قدرت و عظمت خدا را حذف کنند، و فقط با خدا عشق بازی کنند! الان سرزمین نازنین ما که پر است از معنویت و نعمات معنوی، دارد مین گذاری می شود! عرفان های وارداتی و کاذب که از غرب و شرق عالم می آیند تا با ظاهری جذاب، مانع رسیدن انسان ها به عرفان و معنویت واقعی شوند. تا دلتان بخواهد از نویسندگان مختلف غربی و شرقی کتاب فارسی چاب می کنند. نویسندگانی که هیچ دینی ندارند اما با خدا حرف می زنند و به اصطلاح خودشان، با خدا عشق بازی می کنند! کتاب هایشان پر است از حرف های خوب درباره اینکه خدا ناز و مهربان است، خدا حرف ما را می شنود، خدا ما را دوست دارد و از این جور حرف ها.
ممکن است سؤال شود که این حرف های خوب چه ایرادی دارد؟ می دانید مشکل جهان مسیحیت چیست؟ مشکل شان این است که خدای آنها عظمت ندارد، فقط مهربان است. تنها کاری که خدایشان بلد است انجام دهد، این است که ببخشد. خدای که انسان از او حساب نبرد، عاشق او هم نمی تواند بشود.
مشکل عرفان کاذب این است که خدای آنها  مهربان و بخشنده است ولی عظمت ندارد. می دانید این چه فاجعه ای درست می کند؟ خدای که عظمت نداشت، همه می خواهند دوستش داشته باشند، ولی در عمل هیچ کس دوستش نخواهد داشت. همه دوست دارند عاشق این خدای عشق پرور باشند، ولی کسی عشق خدای که عظمت ندارد، نخواهد شد.


توجه به عظمت خدا لازمه درک محبت او:


کسی که عظمت خدا در دلش ننشسته باشد، وقتی از محبت خدا برایش بگویند، یک مقدار لذت می برد، اما نمی تواند این محبت را پاسخ دهد. خداوند هم روز قیامت به او می فرماید: «مگر من به تو نگفتم که چقدر دوستت دارم؟ اما تو چکار کردی؟!» یعنی کسی که عظمت خدا در دلش وارد نشده، نمی تواند محبت خدا نسبت به خودش را درست درک کند و جواب این محبت را بدهد.
یک چشمه از محبت خدا در این روایت ببینید. رسول خدا(ص) صدا زد: «خدایا، روز قیامت رسوایی است،می شود. امت مرا رسوا نکنی؟ اینها پیروان من هستند، من از تو می خواهم گوشه ای از صحرای محشر به اعمالش رسیدگی کنی که فقط من و تو گناهشان را بفهمیم، و کسی خبر دار نشود.» ببینید چقدر رسول خدا(ص) ما را دوست دارد.

خداوند متعال هم صدا زد:«یا حبیبی أنا اراف بعبادی منک احاسبهم وحدی بحیث لا یطلع علی اثراتهم غیری» یعنی ای حبیب من، عزیز دلم، من به بندگان خودم مهربان تر از تو هستم. اصلا این محبتی که تو نسبت به امت خود داری منبعش خودم هستم. حالا که این حرف را زدی، من امت تو را به گوشه ای از صحرای محشر می برم که فقط خودم بفهمم، به تو هم خبر نمی دهم اینها چه کرده اند که آبرویشان پیش تو هم نرود.
آیا می توانیم این محبت رسول خدا(ص) را پاسخ دهیم؟ آیا می توانیم این محبت خدا به خودمان را پاسخ دهیم؟ آیا با این محبت ها آدم می شویم؟ معمولا هر چقدر هم که برای ما از این محبت ها بگویند، ما خوب نمی شویم. اگر بخواهیم محبت خدا را درک کنیم و این محبت در ما اثر بگذارد، اول باید عظمت خدا در دل ما بنشیند.
یک آیه قرآن هست که نیمه اولش را همه شنیده اند: « ادعونی استجب لکم؛ مرا بخوانید، جوابتان را می دهم.» این قسمت از آیه را همه بلد هستند چون پر از مهربانی است، معمولا همه ما هرچه آیه محبت آمیز هست بلدیم. اما بقیه این آیه را خیلی ها بلد نیستند.
چرا؟ چون بقیه آیه از عظمت خدا صحبت می کند و می فرماید: «ان الذین یستکبرون عن عبادتی سیدخلون جهنم داخرین؛ کسانی که نسبت به عبادت من تکبر ورزند، به زودی با کمال ذلت و خواری داخل جهنم خواهند شد.»
این خداست که در جای جای قرآن از عظمت خود سخن می گوید. به نظر شما اگر خدا از عظمت خودش سخن بگوید و عظمت خودش را نشان دهد، دیگر کسی طرف او نمی رود و عاشق او نمی شود؟ اتفاقا عشق به خدا از رؤیت عظمت مقام ربوبی آغاز می شود. چه کسانیخدا را ملاقات می کنند؟ « و اما من خلف مقام ربه» سوره نازعات آیه 40 هرکس از حضور در پیشگاه عز ربوبیت بترسد. 
حالا دوباره به معنای این آیه توجه کنید. خداوند ابتدا می فرماید: «ادعونی استجب لکم؛ مرا بخوانید، من جوابتان را می دهم.» بعد بلافاصله می فرماید: «کسانی که تکبیر کنند و در خانه من نیایند و از من چیزی نخواهند، اگر دیگران را عادی به جهنم می برم، آنها را به خاطر تکبیر شان، با خواری و ذلت به جهنم خواهم برد.» در واقع معنایش این است: «من خدای تو هستم که دارم به تو می گویم مرا صدا بزن تا جوابت را بدهم، آن وقت تو سرت را پایین آن انداخته ای و لال شده ای! یا اینکه اصلا اعتنا نمی کنی و می روی؟» این نوع بر خود، نشانه تکبیر انسان نسبت به خداوند است.

به مجلس ختم که می روی، وقتی بچه ای سینی خرما را جلوی شما می گیرد و می گوید «بفرمایید»، بی اعتنا از کنارش رد نمی شوی، چون بی ادبی محسوب می شود، هر چند طرف مقابل شما یک بچه است. اگر هم خرما نخواهی، بر می گردی می گویی: «خیلی ممنون. میل ندارم. تشکر.» بالاخره یک جوابی میدهی. حالا خداوند با آن عظمت و جلال، آمده جلوی شما و می فرماید: «از من چیزی بخواهید تا به شما بدهم!» اما تو سرت را پایین انداخته ای و بی اعتنا رد می شوی؟ یعنی داری به خدا تکبر می کنی؟ محبت خدا را پس می زنی؟ بی نیازی خودت را اعلام می کنی؟! خدا هم با کسی شوخی ندارد.
میدانی چرا نمازی که تعقیبشان نداشته باشد قبول نیست؟ چون خدا بعد از نماز به تو می فرماید: «بنده من نماز خوندی؟ من حساب بردی؟ امر مرا اجرا کردی؟احسنت!حالا تو یک دعای مستجاب پیش من داری، از من بخواه تا به تو بدم.» رسول خدا(ص): «من ادی فریضه فله عندالله دعوه مستجابه؛ هرکس که نماز واجبی را به جا بیاورد، نزد خداوند یک دعای مستجاب دارد.»1

بعد یک دفعه ای خدا نگاه می کند می بیند که بنده اش بدون اینکه چیزی بخواهد، دارد ازسر سجاده بلند می شود و میرود! این کار معنایش چیست؟ آیا بی اعتنایی به خدا نیست؟ آیا تکبر و اعلان استغناء و بی نیازی از خدا نیست؟
رسول اکرم(ص) فرمود:خداوند در مورد کسی که بعد از نماز تعقیبات نمی خواند و از خدا چیزی نمی خواهد، به ملائکه اش چنین می فرماید: «ملائکه من، این بنده مرا نگاه کنید. امر مرا انجام داد ولی از من حاجت نخواست. انگار از من بی نیاز است. نمازش را بگیرید و به صورتش بزنید» اصلا بنده ای که به من نیاز ندارد، برای چه آمده امر مرا اجرا می کند؟ نکند با این کارش می خواهد بگوید «نه تو خدا هستی نه من بنده تو هستم»؟!
دعا نکردن و حاجت نخواستن در جایی که خداوند به ما فرموده است «اگر حاجتی بخواهید جوابتان را می دهم»، بی ادبی نسبت به پروردگار عالم است. 
ترس از خدا؛ ثمرۂ باور کردن عظمت خدا
اول باید عظمت خدا را باور کنی و آن را در دل خودت بیاندازی، اول باید از خدا حساب ببری، بعد کم کم خوف از خدا هم در دل تو می نشیند. در این صورت، کم کم خوف خدا برایت شیرین و لذت بخش می شود و این خوف، کلید رابطه عاشقانه با خداست.
می دانید چرا در دوران جبهه و جنگ و در میان رزمندگان این قدر چراغ معنویت روشن بود؟ چون در آنجا مرگ جلو آمده بود و راحت احساس می شد، مرگ هم هیبت خدا را به دل انسان می افکند.به رزمندگان می گفتند: « نزدیک شدن به شب عملیات، یعنی نزدیک شدن ملاقات با خدا، می فهمید این یعنی چه؟» یک دفعه ای خشیت خدا در دلشان می نشست، و وقتی که خشیت خدا در دل بنده ای نشست، خدا بنده نازنینش را در آغوش می گیرد و نوازش می کند.
حتما دیده اید مادری که بچه اش ترسیده است، سریع او را بغل می گیرد و نوازش می کند، خداوند هم مانند همان مادر، وقتی ببیند بنده اش از او حساب می لرد، شروع به نوازش کردن می کند که «بنده من نترس!» و سریع مهر خودش را در دل بنده اش خواهد گذاشت و محبتش را به او می چشاند.
به این می گویند رابطه عاشقانه با خدا،که کلیدش در خوف است. در روایت فرمود:« مؤمن را چیزی جز خوف از خدا اصلاح نمی کند» البته الان بحث ما هنوز به خوف نرسیده، فعلا بحث ما این است که کمی از خدا حساب ببریم و کمی عظمت خدا را باور کنیم.


پیوندها:

 1 - (عیون اخبار الرضا/ج2/ص28)


منبع: چگونه یک نماز خوب بخوانیم؟/ نوشته استاد علیرضا پناهیان

نویسنده مطلب: کبری شعبانی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۱:۳۲ - ۱۳۹۷/۱۱/۱۹
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه