یکشنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۷
کد مطلب: ۱۷۸۰

دلایلی از قرآن مبنی بر جواز بزرگداشت اولیای الهی

دلایلی از قرآن مبنی بر جواز بزرگداشت اولیای الهی

::> ولایت آنلاین، گروه عقاید <::
قرآن مجید، گروهی را که پیامبر اسلام را گرامی می دارند می ستاید آنجا که می فرماید: آنان که به پیامبر ایمان آورده و او را گرامی داشته و او را یاری کرده اند و از نوری که (قرآن) به او فرستاده شده است پیروی کنند، راستگارانند.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دلایل جواز بزرگداشت اولیاء الهی از قرآن

دلیل نخست:

قرآن مجید، گروهی را که پیامبر اسلام را گرامی می دارند می ستاید آنجا که می فرماید:

«فَالَّذینَ آمَنوا بِهِ وَ عَزَّرُوهُ وَ نَصَرُوهُ وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذی اُنزِلَ مَعَهُ اُولئِکَ هُمُ المُفلِحُونَ»

 (سوره اعراف آیه 157)

آنان که به پیامبر ایمان آورده و او را گرامی داشته و او را یاری کرده اند و از نوری که (قرآن) به او فرستاده شده است پیروی کنند، راستگارانند.

جمله هایی که در این آیه وارد شده است، عبارتند از:

1. آمَنوا بِهِ     2. عَزَّروُهُ   3. نَصَرُوهُ   4. وَ اتَّبَعُوا النّور

آیا کسی احتمال می دهد که جمله های: آمنوا به، نصروه، و اتبعوا النور، مخصوص زمان پیامبر باشد بطور مسلم نه، اگر یک چنین احتمال درباره این سه جمله داده نمی شود قطعاً، جمله «عزروه» که به معنی تعظیم و تکریم است1 به زمان پیامبر اختصاص نخواهد داشت و این رهبر عالیقدر پیوسته باید مورد احترام و تعظیم قرار گیرد.

آیا ترتیب دادن مجالس یادبود در روزهای بعثت و ولادت، القاء خطابه و سخنرانی، و قرائت اشعار سازنده، مصداق روشن «و عَزَّروه» نیست؟

عجبا! گروه «وهابی» در برابر رؤسا و زمامداران خود آنچنان تعظیم و کرنش می کنند و از یک بشر عادی آنچنان احترام بجا می آورند که انجام یک صدم آن را دربارۀ پیامبر و منبر و محراب او بدعت و ضد اسلام می خوانند و سرانجام اسلام را در نظر ملل جهان یک آیین خشک و عاری از احساس و عواطف معرفی می نمایند و شریعتی را که سهل و آسان، مطابق فطرت و عواطف انسانی و در جذب و پذیرش افراد، بلند نظر است، آیین خشک که عواطف انسانی را در تعظیم و تکریم بزرگان نادیده گرفته شده و توانایی جذب و پذیرش اقوم و ملل جهان را ندارد، می شناسانند.

دلیل دوم:

گروه «وهابی» که با تأسیس هر نوع مجلس سوگواری برای شهیدان راه خدا مخالفند، درباره سرگذشت حضرت یعقوب چه می گویند؟

اگر این پیامبر بزرگوار، امروز در میان نجدیها و پیروان «محمد بن عبد الوهاب» زندگی می نمود درباره او چگونه داوری می کردند؟

او شب و روز در فراق یوسف می گریست و در هر حال از همه کس جستجوی فرزند دلبند خود را می نمود و در فراق و اندوه جدایی او، آنقدر سوخت که بینایی خود را از دست داد.2

بیماری و فقدان بینایی یعقوب، مایۀ فراموشی یوسف نگردید، بلکه هر چه وعده وصل نزدیکتر می شد، آتش عشق او به فرزند دلبندش در دل شعله ورتر می گردید و لذا از فرسنگها دور، بوی یوسف را استشمام می کرد.3

و به جای اینکه ستاره (یوسف) به دنبال خورشید (یعقوب) باشد آفتاب اندیشه او دربدر دنبال یوسف بود.

چرا چنین اظهار علاقه در حال حیات فرد مورد علاقه (یوسف) صحیح و عین توحید است ولی پس از مرگ او که دل انسان سوز و گداز بیشتر و پیچ و تابی زیادتر پیدا می کند،حرام و شرک می باشد؟

حالا اگر یعقوب های زمان ما، در هر سال در روز وفات یوسف ها خود دور هم گرد آیند و در ارزش های اخلاقی و ملکات نفسانی یوسف ها سخن بگویند و بر اثر تأثر، قدری اشک بریزند، آیا به این عمل فرزندان خود را پرستش کرده اند.4

دلیل سوم:

شکی نیست که مودت ذوی القربی، یکی از فرائض اسلامی است که قرآن با صراحت هر چه کامل تر ما را به آن دعوت نموده است، حالا اگر کسی بخواهد به این فریضه مذهبی پس از چهارده قرن عمل کند. راه آن چیست؟ آیا جز این است که در روزهای شادمانی آنان، شادمان و در ایام غم و اندوه آنان اندهناک گردد؟

حالا اگر برای ابراز خرسندی خود مجلسی برپا نماید که در آن محفل تاریخ زندگی و فداکاری های آنان را بازگو کند و یا مظلومیت و محرومیت آنان را از حقوق حقه خویش بیان نماید آیا یک چنین فرد جز ابراز علاقه و اظهار مودت به ذوی القربی کار دیگری انجام داده است؟

اگر چنین فردی برای ابراز علاقه بیشتر، سری به دودمان آنان بزند و در کنار مدفن آنان حاضر گردد و این گونه مجالس را در کنار قبور آنان برپا کند. در نظر عقلای جهان و خردمندان بصیر و بینا جز ابراز علاقه و مودت، کار دیگری کرده است؟!

مگر اینکه «وهابی» بگوید: باید مودت و محبت در سینه ها حبس و مکتوم گردد و هیچ کس حق اظهار مودت و ابراز آن را ندارد.

زمان پیامبر گرامی و پس از وی که دوران تحول عقاید و انقلاب اندیشه ها بود، ملل و اقوام مختلف، با فرهنگ ها و رسوم آداب گوناگون به اسلام روی می آورند و با گفتن شهادتین، اسلام آنان پذیرفته می شد و هرگز بنای پیامبر و رهبران پس از وی این نبود که تمام آداب و رسوم ملل و اقوام را با تأسیس دایرۀ تفتیش عقاید سانسور و ذوب کنند و همه را در بوته بریزند و در قالب دیگری درآورند که هیچ گونه شباهت با قالب های پپیشین نداشته باشد.

احترام بزرگان، تأسیس مجالس یادبود، حضور بر سر خاک و ابراز علاقه به آثار آنان، مرسوم تمام ملل و اقوام جهان بوده و هست، و هم اکنون ملت های شرق و غرب، برای زیارت اجساد مومیایی و مدفن رهبران دیرینه خود ساعتها در صف انتظار، می ایستند تا در کنار جسد و قبر آنان ابراز علاقه کنند و اشک شوق از گوشه چشمان خود فرو ریزند و این را یک نوع احترام که از عواطف درونی آنان سرچشمه می گیرد، حساب می نمایند.

هرگز دیده نشده که پیامبر پس از تفتیش عقاید افراد و پس از بررسی رسوم و آداب زندگانی آنها، اسلام آنان را بپذیرد، بلکه به همان ابراز شهادتین اکتفا می ورزید و اگر این گونه آداب و رسوم، حرام و یا پرستش بزرگان بود، باید پس از اخذ بیعت و پیمان بر تبّری از آنها اسلام اقوام و ملل را بپذیرد در صورتی که هرگز چنین نبوده است.

دلیل چهارم:

ما می بینیم که حضرت مسیح (علیه السلام) از خداوند بزرگ مائدۀ آسمانی می طلبد و روز نزول آن را، روز عید معرفی می کند و می فرماید:

«رَبَّنا اَنزِل عَلَینا مائِدَةً مِنَ السَّماءِ تَکُونُ لَنا عیداً لِاَوَّلِنا وَ آخِرِنا وَ آیَةً مِنکَ وَ ارزُقنا وَ اَنتَ خَیرُ الرّازِقینَ...»5

پروزدگارا مائده ای از آسمان بر ما بفرست تا عیدی برای اول و آخر ما و نشانه ای از تو باشد و به ما روزی بده، تو بهترین روزی دهندگان هستی...

آیا ارزش وجود پیامبر گرامی کمتر از یک مائدۀ آسمانی است که حضرت مسیح (علیه السلام) روز نزول آن را عید اعلام می دارد، اگر عید گرفتن آن روز بخاطر این بود که مائده آیت الهی بود، آیا پیامبر اسلام بزرگترین آیت الهی نیست.

اُوف بر کسانی که حاضرند روز نزول یک مائدۀ سماوی را که شکمها را سیر می کند جشن بگیرند ولی از روز نزول قرآن و بعثت پیامبران که اندیشه های انسانها را در طول زمان تکامل می بخشد، با بی اعتنایی گذشته و هر نوع ابراز شادمانی را «بدعت» می اندیشند.

دلیل پنجم:

قرآن می فرماید: «وَ رَفَعنا لَکَ ذِکرَکَ»6

«آوازه ترا در جهان بلند کردیم»

آیا ترتیب مجالس جشن در روز میلاد مسعود پیامبر گرامی جز بالا بردن نام و نشان آوازه او، نتیجه ای دارد؟ چرا ما در این مورد از قرآن پیروی نکنیم، مگر قرآن برای ما اسوه و الگو نیست؟


پی نوشتها:

  1. به مفردات راغب ماده عزر مراجعه بفرمایید.
  2. وَ ابیَضَّت عَیناهُ مِنَ الحُزنِ، سوره یوسف آیه 84.
  3. اِنّی لاجِدُ ریحَ یُوسُفَ لَولا اَن تُفَنِّدُونِ، سوره یوسف آیه 94.
  4. گذشته از این، روایات متواتری درباره اقامه مراسم عزا درباره مظلومان از خاندان رسالت وارد شده است و مرحوم علامه امینی بخشی از روایات را در کتابهای برادران اهل سنت وارد شده در کتاب «سیرتنا و سنتنا» گرد آورده است.
  5. سوره مائده، آیه 114.
  6. سوره انشراح، آیه 4.

منبع: آیین وهابیت، اثر استاد جعفر سبحانی

نویسنده مطلب: شهلا کلاته


تاریخ ارسال مطلب: ۲۳:۳۰ - ۱۳۹۵/۱۲/۲۱
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه