سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷
کد مطلب: ۱۴۰۰

دلیل سازی وهابی به جای واقع بینی

دلیل سازی وهابی به جای واقع بینی

::> ولایت آنلاین، گروه عقاید <::
وهابی برای تخریب قباب قبر امامان مدفون در بقیع به دلیل تراشی پرداخته و به اصطلاح، بهانه دیگری به دست آورده اند و آن اینکه: سرزمین بقیع، سرزمین وقفی است.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دلیل سازی به جای واقع بینی

وهابی برای تخریب قباب قبر امامان مدفون در بقیع به دلیل تراشی پرداخته و به اصطلاح، بهانه دیگری به دست آورده اند و آن اینکه: سرزمین بقیع، سرزمین وقفی است، و باید از این اراضی، نسبت به مقاصد واقف، حداکثر استفاده را نمود و هر نوع مزاحم از بهره برداری را از بین برد و بناء و ساختمان بر روی قبور خاندان رسالت مانع از بهره برداری از یک قسمت از زمین بقیع است، زیرا بر فرض این که دفن در صحن و حرم امکان پذیر باشد، ولی زیر پی ها و دیوارهای اطراف، چنین امکانی وجود ندارد. از این جهت باید یک چنین بناها را از میان برداشت، تا در تمام سرزمین بقیع، مقاصد واقف عملی گردد.

پاسخ:

شکش نیست که یک چنین استدلال، جز یک نوع پیشداوری، چیز دیگری نیست، و قاضی وهابی می خواهد به هر قیمتی شده آثار خاندان رسالت را از بین ببرد، و اگر هم دلیل پیدا نکند، در پوشش زور و قدرت تیشه بر ریشه این ابنیه بزند، و به خاطر یک چنین تصمیم قبلی به فکر دلیل سازی افتاده و مسأله وقف بودن سرزمین بقیع را پیش کشیده است، در حالی که اندیشه وقف بودن بقیع، پنداری بیش نیست زیرا:

اولا: در هیچ کتاب تاریخی و حدیثی، وقف بودن بقیع وارد نشده است تا روی آن تکیه کنیم بلکه احتمال دارد که بقیع، زمین مواتی بوده است که مردم مدینه اموات خود را در آنجا دفن می کردند، در این صورت یک چنین سرزمین از «مباحات اولیه» خواهد بود که هر نوع تصرف در آن جائز می باشد.

در زمان های گذشته که حرص و آز مردم بر تملک زمین های «بایر و موات» کم بود و قدرت و مکنت چندانی بر عمران و آبادی وجود نداشت و هجوم روستائیان به شهرها آغاز نشده بود، و مسأله ای به نام «زمین» و افرادی به نام «زمین خوار» و مؤسساتی به اسم بورس زمین به وجود نیامده بود، بسیاری از اراضی صاحب و مالکی نداشت و بر اباحه نخستین خود باقی بود، و به اصطلاح جزء زمین های موات محسوب می شد، و در این ایام و زمان، مردم هر شهر و یا بخش و ده و دهکده ای قطعه زمینی را برای دفن اموات خود پیشگام می گردید، دیگران از او پیروی می کردند. و آن را به صورت قبرستان در می آوردند، بی آنکه یک نفر آنجا را تملک کند و سپس برای دفن اموات وقف نماید.

سرزمین بقیع از این قانون مستثنی نبوده است، زمین در حجاز و مدینه چندان قیمتی نداشت، و با بودن اراضی موات در اطراف مدینه، هیچ عاقلی زمین ملکی و قابل کشت را، بر دفن اموات وقف نمی کند. در منطقه ای که زمین موات فراوان و زمین حاصلخیز بسیار کم باشد، قطعاً از زمین موات که جزو مباحات اولیه است استفاده می کنند.

اتفاقاً تاریخ نیز این حقیقت را تأکید می کند «سمهودی» در «وفاء الوفاء فی اخبار دارالمصطفی» می نویسد:

نخستین کسی که در بقیع دفن گردید، عثمان بن مظعون صحابی پیامبر بود وقتی ابراهیم فرزند پیامبر درگذشت، به امر پیامبر در کنار عثمان مدفون گردید از این زمان مردم مایل شدند که مرده های خود را در بقیع دفن کنند از این جهت درخت ها1 را بریدند، و هر نقطه ای برای قبیله ای اختصاص یافت.

سپس می گوید: سرزمین بقیع درختی به نام «غرقد» داشت وقتی عثمان بن مضعون را در آنجا دفن کردند، آن درخت قطع گردید2.

درخت غرقد، همان درخت بیابانی است که در بیابانهای مدینه در فاصله هایی دیده می شوند.

از این عبارت به روشنی استفاده می شود که سرزمین بقیع زمین مرده ای بود که به خاطر دفن یک صحابی، هرکسی قطعه ای را برای قبیله خود حیازت کرد و هرگز نامی از وقف زمین و سبیل بودن منافع آن در تاریخ نیست.

بلکه  از تاریخ استفاده می شود که نقطه ای که ائمه بقیع در آنجا دفن شده اند، خانه عقیل بن ابی طالب بود، و اجساد طاهر و پاک این چهار امام در خانه ای که متعلق به بنی هاشم بود، دفن شده است.

سمهودی می نویسد: عباس بن عبدالمطلب نزد قبر فاطمه بنت اسد در مقابر بنی هاشم که در خانه عقیل بود به خاک سپرده شد.3

و نیز از سعید بن جبیر نقل می کند که او قبر ابراهیم فرزند پیامبر را در خانه ای که ملک محمد بن زید بن علی بود، دیده است. باز نقل می کند که پیامبر، بدن سعد معاذ را در خانه ی «ابن افلح» که در دور بقیع بود و قبه و ساختمانی داشت به خاک سپرد.

این جمله ها همگی حاکی است که سرزمین بقیع، وقف و سبیل نبوده است، و اجساد طاهر ائمه ما در خانه های مملوک خود به خاک سپرده شده اند.

آیا با این وضع صحیح است که آثار خاندان رسالت به بهانه مزاحمت با وقف، با خاک یکسان کرد.

شما فرض کنید که سرزمین بقیع وقف بوده است آیا از کیفیت وقف آن، اثری در دست هست، شاید واقف برای شخصیت بزرگ اجازۀ بناء و ساختمان روی قبرهای خود داده است، و چون نمی دانیم باید کار مؤمن را حمل بر صحت نماییم، و آنان را متهم به خلاف نکنیم.

در این صورت هدم و ویران کردن این قبه ها و خانه ها، حرام بیّن و خلاف شرع روشن خواهد بود.

قاضی «بن بلیهد» و همفکران وی، به خوبی می دانستند که اندیشه وقف بودن، یک نوع دلیل سازی و استدلال تراشی است، و اگر هم چنین دلیلی نداشتند باز آثار رسالت را ویران می کردند زیرا این نخستین بار نیست که این گروه آثار رسالت را ویران کرده اند، بلکه، در سال 1221 که برای اولین بار، بر مدینه مسلط شدند، آثار رسالت را خراب و ویران کردند، سپس پس از طرد آنان از سرزمین حجاز به وسیله نیروهای عثمانی تجدید بنا شدند.


پی نوشتها:

  1. مقصود از درختان خار مغیلان است که در گوشه و کنار مدینه می روید.
  2. وفاء الوفاء ج2 ص84.
  3. مصدر سابق ج2 ص96.

منبع: آئین وهابیت، اثر استاد جعفر سبحانی

نویسنده مطلب: شهلا کلاته


تاریخ ارسال مطلب: ۱۱:۱۵ - ۱۳۹۵/۹/۳
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
پربیننده ترین
پربحث ترین