سه شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۷
کد مطلب: ۱۳۶۰

حدیث جابر
یکی از مجوزهای تخریب قبور ائمه به وسیله وهابیان

حدیث جابر

::> ولایت آنلاین، گروه عقاید <::
حدیث جابر یکی از مدارک وهابیها است که در تحریم قبور بر آن استناد می جویند. این حدیث در صحاح و سنن اهل سنت به صورتهای گوناگون نقل شده و در تمام اسناد آن، «ابن جریج» و «ابی الزبیر» وارد شده است.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

د- استدلال با حدیث جابر

حدیث جابر یکی از مدارک وهابیها است که در تحریم قبور بر آن استناد می جویند این حدیث در صحاح و سنن اهل سنت به صورتهای گوناگون نقل شده و در تمام اسناد آن، «ابن جریح» و «ابی الزبیر» وارد شده است، تحقیق پیرامون آن در گرو این است که تمام صور حدیث را با اسناد آنها نقل کرده، آنگاه نظر خود را در باره پایه صلاحیت آن بر استدلال بیان کنیم. اینک صور مختلف حدیث از صحاح و سنن:

مسلم در صحیح خود در باب «النهی عن تجصیص القبر و البناء علیه» حدیث جابر را به سه طریق با دو متن نقل می کند، اینک بیان آنها:

1. حَدَّثَنا ابوبکر بنُ ابی شَیبة، حَدَّثَنا حَفصُ بنُ غِیاثِ، عن جریحٍ، عن ابی الزُّبَیر، عن جابرٍ قال نهی رسول الله ان یُجَصَّصَ القَبرُ وَ ان یُقعَدَ علیه و ان یُبنی علیه.

«پیامبر از گچ کاری قبرها و از این که روی آن نشسته و ساختمان گردد نهی کرد».

2. حَدَّثَنی هارونُ بنُ عبدِالله، حَدَّثَنا حجاج بنُ محمدٍ و حدَّثنی محمد بن رافع حَدَّثَنا عبدالرزاق جمیعاً عنِ ابنِ جُرَیحٍ قال اَخبَرَنی ابو الزُّبَیر، اَنّه سَمِعَ جابر عبدالله یقول سمعت النبی بمثله.

در این قسمت، متن یکی است ولی طریق دومی با اولی یک مقدار اختلاف دارد.

3. حَدَّثَنا یحیی بنُ یحیی، اَخبَرَنا اِسماعیلُ بنُ عُلیَّة عن اَیُّوبَ عن ابی الزُّبیرِ عن جابرٍ قالَ نهی عن تجصیصِ القُبُورِ1.

پیامبر از گچ کاری قبور نهی کرد.

صحیح در ترمذی در باب «کراهیه تجصیص القبور و الکتابة علیها» یک حدیث به یک سند نقل می کند اینک حدیث با متن و سند:

4. حَدَّثَنا عبدَ الرَّحمان بنُ الاسود، اخبَرنا محمدُبنُ ربیعة عن ابنُ جُرَیحٍ، عن ابی الزُّبیر عن جابرٍ قال: نهی رسولُ اللهِ (صلی الله علیه و آله) عن تجصیصِ القُبُورِ وَ اَن یُکتَبَ علیها و ان یُبنی عَلَیها و اَن توطَاَء.

پیامبر از گچ کاری قبور و از این که بر آن نوشته شود، و ساختمان گردد، و روی آن راه بروند نهی کرد.

سپس ترمذی از حسن بصری و شافعی نقل می کند که این دو نفر، اجازه گل کاری قبور را داده اند2.

«ابن ماجه» در صحیح خود در باب «ما جاء فی النهی عن البناء علی القبور و تجصیصها و الکتابة علیها» حدیث را با دو متن و دو سند نقل کرده است.

5. حدثنا ازهَرُ بنُ مروان، و محمد بن زیاد قال حدثنا عبد الوارث، عن ایوب عن ابی الزبیر عن جابر قال نهی رسول الله عن تجصیص القبور.

6. حدثنا عبدالله بنُ سعیدٍ، حدثنا حفضُ عن ابنِ جریح عن سُلَیمانَ بنَ موسی عن جابر قال: نهی رسول الله ان یکتب علی القر شیء3.

شارح حدیث(سندی) پس از نقل آن از حاکم نقل می کند که حدیث صحیح است ولی مورد عمل نیست زیرا پیشوایان اسلام از شرق تا غرب، روی قبرها می نوشتند و این چیزی است که آیندگان از گذشتگان اخذ کرده اند.

نسائی در صحیح خود در باب «البناء علی القبر» حدیث را با دو سند و دو متن نقل کرده است.

7. اخبرنا یُوسُفُ بنُ سعید قال حدثنا حجاج عن ابن جریحٍ قال اخبرنی ابوالزبیر انَّه سَمِعَ جابراً یقولُ نهی رسول الله عن تجصیص القبور او یُبنی عَلَیها او یَجلِسَ عَلیها احدٌ.

8. اخبرنا عمران بن موسی قال حدثنا عبدالوارث قال حدثنا ایوب عن ابی الزبیر عن جابر قال نهی رسول الله عن تجصیص القبور4.

در سند ابی داود ج3 ص216- در باب (البناء علی القبر) حدیث جابر را با دو سند و دو متن نقل می کند.

9. حدثنا احمد بن حنبل، حدثنا عبدالرزاق حدثنا ابن جریحٍ، اخبرنی ابوالزُّبیر انه سمع جابراً یقول سمعت النبیَّ نهی ان یُقعَدَ علی القبر و ان یُجَصَّصَ و یُبنی علیه.

10. حدثنا مسَدَّدُ و عثمان بنُ ابی شَیبةَ قال حدثنا حفصُ بنُ غیاثِ عن ابنِ جریحٍ عن سلیمان بن موسی و عن ابی الزبیر عن جابرٍ بهذا الحدیث قال ابو داود قال: عثمان او یزادُ علیه و زاد سلیمانُ بنُ موسی او ان یُکتَبَ علیه.

ابو داود می گوید: پیامبر از نوشتن روی قبر و افزودن بر آن نهی نموده.

امام احمد بن حنبل در مسند خود حدیث جابر را به این نحو نقل کرده است:

11. عن عبد الرزاق عن ابن جریح اخبرنی ابو الزبیر انه سمع جابر بن عبدالله یقول سمعت النبی ینهی این یقعُدَ الُّجُلُ علی القبر و ان یُجَصَّصَ و ان یُبنی علیها5.

اینها صورتهای گوناگون حدیث است که با اسناد و متون مختلفی نقل شده اند اکنون موقع آن رسیده که ببینیم آیا با این حدیث می توان استدلال و احتجاج کرد یا نه.

اشکالات حدیث

حدیث جابر، با یک سلسله اشکال روبرو است که آن را از صلاحیت استدلال و احتجاج می اندازد.

اولاً: در تمام اسناد حدیث «ابن جریح»6 و «ابوالزبیر»7 یا با هم آمده اند، و یا یکی وارد شده است، حال این دو نفر اگر روشن گردد، دیگر لازم نیست که درباره افراد دیگر که در سند حدیث قرار گرفته اند بحث و گفتگو کنیم، هرچند قسمتی از راویان حدیث از مجاهیل و یا ضعاف می باشند ولی با روشن شدن وضع این دو نفر، نیازی به بحث درباره افراد دیگر نیست.

ابن حجر در تهذیب التهذیب درباره «ابن جریح» از علماء رجال این جمله ها را نقل می کند: یحیی بن سعید می گوید: اگر ابن جریح از روی کتاب حدیث نقل نکند، نمی توان به آن اعتماد کرد.

از احمد بن حنبل نقل می کند اگر ابن جریح بگوید: قال فلان قال فلان و اُخبِرتُ جاء بِمَناکیرٍ= اگر بگوید فلانی و فلانی این چنین گفت: احادیث منکر را نقل می کند.

مالک می گوید: ابن جریح در جمع حدیث بسان کسی است که شب هنگام در وقت تاریکی هیزم جمع کند (قطعاً دست او را عقرب و مار می گزد).

از دار قطنی نقل می کند:

«تَجَنَّب تَدلیسَ ابنِ جُریحٍ فانَّه قبیحُ التَّدلیس لا یُدَلّیسُّ الا فیما سَمِعَهُ من مجروحٍ».

از تدلیس (غیر واقع را واقع نشان دادن) ابن جریح بپرهیز زیرا به صورت زشت تدلیس می کند هر موقع حدیث را از فرد ضعیف بشنود، طوری جلوه می دهد که حدیث را از ثقه شنیده است.

از ابن حبان نقل می کند: که ابن جریح در حدیث تدلیس می کند8.

آیا با این قضاوتها و داوری های علماء و دانشمندان علم رجال می توان به حدیث چنین فردی اتکاء کرد و در برابر سیره قطعی مسلمانان که پیوسته قبور اولیاء الهی را تعمیر می کردند، و احترام آنها را حفظ می نمودند، به نقل چنین راوی می توان اعتماد کرد.

درباره «ابوالزبیر» ابن حجر از دانشمندان رجال جمله های زیر را نقل می کند:

فرزند احمد بن حنبل از احمد او از ایوب نقل می کند که وی او را تضعیف می کرد.

از شعبه نقل می کند که وی نماز خود را درست بلد نبود، باز از او نقل می کند که من در مکه بودم مردی بر ابوالزبیر وارد شد، از او چیزی پرسید، ناگهان بر آن مرد افتراء بست، گفتم بر یک فرد مسلمان تهمت می زنی گفت او مرا ناراحت کرد و گفتم هرکس تو را ناراحت کرد بر او افتراء می بندی دیگر من از تو حدیث نقل نخواهم کرد.

باز از شعبه پرسید که چرا، نقل حدیث از ابوالزبیر را ترک کردی گفت دیدم او عمل بد مرتکب می شود.

از ابن ابی حاتم نقل می کند که از پدرش پرسید که ابوالزبیر چگونه است گفت: حدیث او نوشته می شود ولی نمی توان با آن احتجاج نمود.

باز از او نقل می کند که من از ابوزرعه سؤال کردم که مردم از «ابوالزبیر» نقل حدیث می کنند، شما چگونه می گوئید آیا با حدیث او می شود احتجاج نمود؟

گفت به حدیث افراد ثقه می شود استدلال کرد (کنایه از این که او ثقه نیست).

این وضع این دو نفر است که در تمام اسناد حدیث وجود دارند، آیا می توان با حدیثی که این دو نفر آن را نقل می کنند، استدلال کرد؟

این در صورتی است که افراد دیگر که در اسناد قرار دارند، افراد صحیح و ثقه باشند در حالی که در برخی از این اسناد عبدالرحمن بن اسود وجود دارد که متهم به دروغ گوئی است.

آیا براستی روا است که با حدیثی که وضع سند او این چنین است، آثار خاندان رسالت وصحابه پیامبر را منهدم و ویران کرد، و عمل مسلمانان را در این چهارده قرن تخطئه نمود؟

ثانیاً: حدیث از نظر متن بسیار مضطرب است این اضطراب حاکی است که راویان خبر، در حفظ متن آن دقت کافی به خرج نداده اند، و این اضطراب به گونه ای است که اعتماد انسان را نسبت به آن سلب می کند.

اینک بیان نحوه اضطراب:

حدیث جابر به هفت صورت نقل شده است، در حالی که پیامبر آن را به یک صورت بیان کرده است، اینک بیان صورت هفت گانه آن:

1- پیامبر از گچکاری قبر، و تکیه بر آن، و ساختن بنا روی آن نهی کرده است:

حدیث های یکم و دوم و نهم.

2- پیامبر از گچکاری قبر نهی کرده است: حدیث های پنجم و هشتم.

3- پیامبر از گچکاری قبور و نوشتن روی آن و ساختن ساختمان و راه رفتن روی آن نهی کرده است حدیث چهارم.

4- پیامبر از نوشتن بر روی قبر نهی فرموده است حدیث ششم.

5- پیامبر از نشستن بر روی قبر، و گچکاری آن، و ساختن بنا روی آن و نوشتن بر آن نهی کرده است حدیث دهم.

6- پیامبر از نشستن بر روی قبر و گچکاری آن و ساختن بنا روی آن جلوگیری کرده است حدیث یازدهم در حقیقت تفاوت این صورت با صورت نخست در این است که در صورت نخست از اعتماد و تکیه بر قبر نهی شده در این صورت از نشستن روی آن.

7- پیامبر از نشستن روی قبر و گچکاری آن و بناء بر آن و افزودن بر خاک آن و نوشتن روی آن نهی کرده است.

در این صورت علاوه بر سه تا، افزودن بر خاک قبر، و نوشتن آن نیز ممنوع شده است.

گذشته بر این، گاهی میان تغییرها اختلاف و تباین است، در صورت نخست، «اعتماد» و در صورت سوم «وطاء» (پا زدن و راه رفتن است) و در صورت پنجم و ششم «قعود» و نشستن، بطور مسلم اعتماد غیر از راه رفتن، و غیر از نشستن است.

با چنین اضطرابی این حدیث نمی تواند، مورد اعتماد یک فقیه باشد.

ثالثاً: این حدیث بر فرض صحت سند و اغماض از اضطراب، بیش از این دلالت نمی کند که پیامبر از بناء بر قبر جلوگیری کرده است، ولی نهی از یک شی ء گواه بر تحریم آن نیست، زیرا نهی گاهی نهی تحریمی، و گاهی نهی کراهتی است و نهی در مکالمات پیامبر و سائر پیشوایان در کراهت بیش از حد به کار رفته است.

گواه روشن بر کراهت، همان است که سندی شارح صحیح ابن ماجه از حاکم نقل می کند و می گوید احدی از مسلمانان بر این نهی عمل نکرده است، یعنی آن را نهی تحریمی تلقی نکرده است به گواه این که مسلمانان روی قبرها را می نویسند.

شاهد دیگر بر این که این نهی، نهی کرامهتی است اتفاق علماء مذاهب اسلامی، بر جواز بناء بر روی قبرها است مگر اینکه زمین وقفی باشد. شارح صحیح مسلم در شرح حدیث می نویسد:

اما البناء فان کان فی ملک البانی فَمَکروهٌ و اِن کانَ فی مَقبَرةٍ مَسَبَّلَةٍ فَحَرامٌ نصَّ عَلَیه الشّافعی وَ الاصحاب9.

«بناء بر قبر در ملک خود صاحب قبر، مکروه است و در سرزمین وقفی حرام است شافعی بر این مطلب تصریح کرده است حتی وی حدیث را تحت «کراهة تجصیص القبر و البناء علیه» عنوان کرده است.

هر گاه تعمیر قبر مایه حفظ اصالت اسلام، و اظهار مودت بر صاحب قبر که خداوند محبت آن را فرض کرده است و یا مایه حفظ شعائر اسلامی گردد و یا سبب شود که گروه زائر در سایه بناء بر قبر به تلاوت قرآن و خواندن دعاء موفق گردد، قطعاً نه تنها یک چنین فوائد عظیم بر بناء این قبور مترتب می گردد، رفع کراهت می کند، بلکه سبب می شود که یک چنین کار به عنوان شعائر اسلامی مستحب گردد.

حکم مکروه و یا مستحب، به وسیله عناوینی، دگرگون می گردد چه بسا مکروهی بر اثر ضمیمه شدن عنوانی محبوب می شود و یا یک رشته امور مستحبی، به خاطر عوارض مرجوح شمرده می شوند زیرا مکروه و مستحبی بودن یک شی ء جز بودن مقتضی مرجوحیت و یا محبوبیت، چیز دیگری نیست، ولی این مقتضیات در صورتی مؤثر می گردند که موانعی جلو اقتضاء و تأثیر آن ها را نگیرد یا بر اقتضای آن غلبه ننماید و این مطالب بر افرادی که نسبت به فقه اسلامی آشنائی دارند بسیار روشن است.


پی نوشتها:

  1. صحیح مسلم کتاب الجنائز ج3 ص62.
  2. سنن ترمذی تحقیق عبدالرحمان محمد عثمان ج2 ص208 ط مکتبه سلفیه .
  3. صحیح ابن ماجه ج1 کتاب الجنائز ص473.
  4. صحیح نسائی ج4 ص87-88 همراه با شرح حافظ جلال الدین سیوطی.
  5. مسند احمد ج3 ص295و332، و در ص399 به صورت مرسل از جابر نقل کرده است.
  6. عبدالملک بن عبدالعزیز بن جریح اموی.
  7. محمد بن مسلم اسدی.
  8. تهذیب التهذیب ج6 ص402و506 ط دارالمعارف النظامیه تألیف شهاب الدین ابی الفضل احمد.
  9. صحیح مسلم ج3 ص62 ط مصر، مکتبه محمد علی صبیح.

منبع: آئین وهابیت، اثر استاد جعفر سبحانی

نویسنده مطلب: شهلا کلاته


تاریخ ارسال مطلب: ۱۰:۳۰ - ۱۳۹۵/۸/۲۴
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
پربیننده ترین
پربحث ترین