جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
کد مطلب: ۱۱۷۹۵

 حالی برای نماز
زندگینامه شهداء

 حالی برای نماز

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
 اذان صبح آمد بیدارمان کرد بلند شدم و پلک‌هایم را مالیدم. چند لحظه‌ ای طول کشید تا چشمام باز شد.  به صورتش نگاه کردم. معلوم بود که مثل هر شب، نماز باحالی خوانده‌ است.

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم

 زندگی‌ نامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی:

 حالی برای نماز
سید کاظم حسینی

 یک ساعتی مونده بود به اذان صبح. جلسه تمام شد. آمدیم گردان قبل‌ از جلسه هم رفته بودیم شناسایی. تا پام رسید به چادر، خسته و کوفته ولو شدم روی زمین. 
فکر می‌ کردم عبدالحسین هم می‌ خوابد جوراب‌هاش را درآورد. رفت بیرون! دنبالش رفتم پای شیر آب ایستاد و آستین‌ها را داد بالا و شروع کرد به وضو گرفتن.

 بیشتر از همه فشار کار روی او بود طبیعی بود که از همه  خسته‌ تر باشه احتمالش را هم نمی‌ دادم حالی برای خواندن نماز شب داشته باشد خواستم کار او را بکنم، حریف خودم نشدم. فکر این را می‌ کردم که تا یکی، دو ساعت دیگر سروکله فرمانده محور پیدا می‌ شود. آن وقت باز باید می‌ رفتیم دیدگاه و می‌ رفتیم پشت دوربین. 
 خدا می‌ دانست کی برمی‌ گردیم. پیش خودم گفتم بالاخره بدن توی بیست و چهار ساعت، احتیاج به یک استراحتی داره که. 

رفتم توی چادر و دراز کشیدم. زود خوابم برد. 
 اذان صبح آمد بیدارمان کرد بلند شدم و پلک‌هایم را مالیدم. چند لحظه‌ ای طول کشید تا چشمام باز شد.
 به صورتش نگاه کردم. معلوم بود که مثل هر شب، نماز باحالی خوانده‌ است.


نام کتاب. خاک‌های نرم کوشک
 نویسنده کتاب. سعید عاکف


 نویسنده مطلب. سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۸:۴۰ - ۱۴۰۰/۹/۲۰
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
  • غرض و مرض زندگینامه شهداء
    غرض و مرض 
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • گلایهزندگینامه شهداء
    گلایه
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • بعد از عملیات زندگینامه شهداء
    بعد از عملیات 
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::