جمعه ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۱
کد مطلب: ۱۱۷۱۳

آخرین آرزو
زندگینامه شهداء

آخرین آرزو

::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
من هم دوستدارم با همین خون گلویم اسم مقدس بی‌ بی را بنویسم تا عشق و ارادت خودم را ثابت کنم

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم

 زندگی‌ نامه و خاطرات شهید عبدالحسین برونسی 

آخرین آرزو 
حمید خلخالی

 عشق او به خانم صدیقه طاهره سلام‌ الله‌علیها بیشتر از این حرف‌ها بود که به زبان بیایند یا قابل وصف باشد. یک‌ بار بین بچه‌ها گفت دوست دارم با خون گلویم اسم مقدس مادرم را بنویسم  به‌ هم نگاه کردیم. نگاه بعضی‌ها تعجب‌ زده بود این‌ که می‌ خواست با خون گلویش بنویسد جای سؤال داشت. همین را هم ازش پرسیدم. قیافه‌ اش محزون شد گفت یک صحنه از عاشورا همیشه قلب منو آتیش می‌ زنه! با شنیدن اسم عاشورا حال بچه‌ ها از این‌ رو به اون رو شد. 
حال خودش هم منقلب شد و با صدای لرزان ادامه داد اون هم وقتی بود که  آقا اباعبدالله سلام‌ الله‌علیه خون حضرت علی‌ اصغر علیه‌ السلام را به‌ طرف آسمان پاشید و عرض کرد خدایا قبول کن. 

من هم دوستدارم با همین خون گلویم اسم مقدس بی‌ بی را بنویسم تا عشق و ارادت خودم را ثابت کنم جالب بود که می‌ گفت از خدا خواستم تا قبل‌ از شهادتم این آرزو رو برآورده بشه. 

بعدها چند بار دیگر همین را گفت ولی توی چند تا عملیات که همراهش بودم خواسته‌ اش عملی نشد توی عملیات والفجر یک باهاش نبودم اما وقتی شنیدم مجروح شده، تشویش و نگرانی همه وجودم را گرفت شنیدم بچه‌ ها می‌ گفتند تیرخورده به گلویش. 
گلو جای حساسی است. حتی احتمال دادم شهید شده باشد. همین را به شان گفتم. 
گفتند نه الحمدلله زخمش کاری نبود. پرسیدم چطور؟ گفته‌اند ظاهرا گلو از فاصله‌ ای دور شلیک‌ شده وقتی به گلوی حاجی خورده، آخرین حدود  بردش بوده. 
یکی از بچه‌ها پی حرف او را گرفت و گفت بالاخره آرزوی حاجی برآورده شد. من خودم دیدم که روی یه تخته‌ سنگ، با همون خونی که از گلویش میومد اسم مقدس بی‌ بی را نوشت. 
اتفاقاً آن روز قسمت شد وقت تخلیه مجروح ها، عبدالحسین را ببینم. 
روی برانکارد داشتند می‌ بردندنش، نیمه بیهوش بود و نمی‌ شد باهاش حرف بزنی زخم روی گلو را ولی خیلی واضح دیدم و اثر خون روی انگشت سبابه دستش دست راستش را. 
به بیمارستان که رسیده بود امان نداده بود زخمش خوب شود بلافاصله برگشت منطقه. چهره‌ اش شور و نشاط خاصی داشت با خوشحالی می‌ گفت خدا لطف کرد و دعای من مستجاب شد دیگه غیر از شهادت هیچ آرزویی ندارم. 


نام کتاب. خاک‌های نرم کوشک
 نویسنده کتاب. سعید عاکف


 

نویسنده مطلب سمیه شریفی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۳:۱۵ - ۱۴۰۰/۸/۲۴
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه
  • غرض و مرض زندگینامه شهداء
    غرض و مرض 
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • گلایهزندگینامه شهداء
    گلایه
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::
  • بعد از عملیات زندگینامه شهداء
    بعد از عملیات 
    ::> ولایت آنلاین، گروه شهدا < ::