جمعه ۱ مرداد ۱۴۰۰

انواع داعیان دیگر سازی
ادب الهی

انواع داعیان دیگر سازی

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
در واقع کسی که خودش به یک معنا «جاهل» است و نعوذ بالله در حالی که مطلع نیست، می خواهد خودش را مطلع جا بزند، نه تنها نقش سازندگی ندارد، بلکه نقش تخریبی هم دارد.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

انواع داعیان دیگر سازی:


مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به مرابطه با دیگران بود؛ به این معنا که انسان نسبت به دیگران باید نقش سازندگی داشته و نسبت به این جهت، تعهد هم داشته باشد. عرض کردم که این سازندگی در سه بعد اعتقادی، اخلاقی و عملی است و شش عامل تأثیرگذار در تربیت را بیان کردم. کمیت، کیفیت، شرایط شخصی که می خواهد نقش سازندگی داشته باشد، شرایط کسی که ساخته می شود، ابزار سازندگی و کیفیت به کارگیری ابزار، مواردی هستند که در سازندگی نقش دارند. 
سه مورد اول را عرض کردم و جلسه گذشته بحث درباره شخصی بود که می خواهد در آن سه بعد، غیر را بسازد. این موارد، در هر محیطی که می خواهد، باشد و در مواقع فرقی بین محیط ها ندارد. در جلسه قبل، مباحث را به صورت کلی مطرح کردم و روایات فراوانی را که در این زمینه داریم بیان نکردم.


انواع داعیان دیگر سازی:
سازندگی واقعی :

عرض کردم که در باب تعلیم و تربیت، روایات بسیاری داریم که البته خودش بحث مستقلی است. در این روایات مسائلی مطرح می شود و سر آمد آن ها این است که شخصی زمانی می تواند آموزندگی و سازندگی برای غیر داشته باشد، که اولا نسبت به آنچه به دیگری القا می کند، ورود داشته باشد. در واقع کسی که خودش به یک معنا «جاهل» است و نعوذ بالله در حالی که مطلع نیست، می خواهد خودش را مطلع جا بزند، نه تنها نقش سازندگی ندارد، بلکه نقش تخریبی هم دارد. بخشی از خطبه امام علی علیه السلام که جلسه قبل عرض کردم، درباره این افراد بود، یا اگر مطلع است، بر خلاف آنچه می داند، عمل می کند که او هم نقش تخریبی دارد و اگر مطلع است، بر خلاف آنچه می داند، عمل نمی کند؛ به آنچه می گوید هم عمل نمی کند. این موارد را با مثال عرض کردم که در اینجا دیگر نقش سازندگی ندارد.
فقط یک مورد است که نقش سازندگی دارد و آن جایی است که فردی مطلع، در عین اینکه می داند، خودش هم به کار گرفته باشد. روایات بسیاری تحت عنوان تعلیم و موعظه داریم.
کسانی که اهلش هستند، به آن روایات مراجعه کنند. حتی در آیات هم داریم که می فرماید: (یا ایها الذین ءامنوا لم تقولون ما لا تفعلون) سوره مبارکه صف، آیه 2. 
به این مطلب هم اشاره کنم که این در بعد معنوی، نسبت به شخص کسی که می خواهد دیگری را بسازد، اثر سوء می گذارد. چه بسا تعابیر شدیدی که در روایات و آیات وجود دارد، به دلیل این است که نه تنها اثر ندارد، بلکه اثر سوء هم می گذارد. در واقع نه تنها نمی سازد، بلکه تخریب هم می کند.
برای نمونه یکی دو روایت بیان می کنم: از امام صادق علیه السلام است که فرمود: «اشد الناس عذابا عالم لا ینتفع من علمه بشیء» اشاره به قیامت دارد. یا در روایتی دیگر از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که می فرماید: «قال رسول الله ان اهل النار لیتاذون من ریح العالم التارک لعلمه» حدیث درباره کسی است که مفاهیم را می داند، اما به کار نمی گیرد؛ از بوی تعفن این آدم، اهل جهنم اذیت می شوند. درباره کسی که نمی داند و یا خود را جا زده است، نیست.
البته این نکته را عرض کنم در باب تجسم اعمال که بحث ریشه دار و عمیقی هم هست، بهشت و جهنم به یک معنا محصول کارهای ما در دنیا است. همین جا مشغول ساختن بهشت هستیم. این طور نیست که فعلا باغ هایی را درست کرده باشند، بعد هم ما را به آنجا ببرند یا مثلا آتش هایی را در جهنم درست کرده باشند و ما را داخل آن بیندازند. غالبا این طور فکر می کنند.
به حسب مبانی معرفتی مان که آیات و روایات هستند، ما خودمان بهشت و جهنم را می سازیم.
روایتی است از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم که روزی در بیابان بودند و به اصحاب گفتند که بوته جمع کنید. اصحاب گفتند: اینجا خبری از بوته نیست. فرمود: هر چه هست، جمع کنید. بعد از آنکه جمع کردند و زیاد شد، فرمودند: معاصی همین طور است. اشاره به این است که مواد خام بهشت و جهنم را در همین دنیا تهیه می کنیم. مرگ، کبریتی است که زیر بوته هایی که جمع کرده ایم، آتش می زند. در واقع در دنیا با معاصی، هیزم جمع می کنیم. در روایات آنچه درباره قوه شامه و باصره و التذاذات در قیامت مطرح است از همین جهت است؛ یعنی وقتی می فرماید از بوی بد عالمی که نسبت به علمش، در عمل تارک است، متاذی می شوند به این معنا است که نه تنها جاذبه ندارد، بلکه دافعه هم دارد. در واقع دافعه او به این شکل در آن دنیا تمثل پیدا می کند. معنای ظریفی بود که عرض کردم.
در این دنیا هم همین طور است. در واقع نه‌ تنها سازندگی ندارد؛ بلکه نقش تخریبی هم دارد. نه تنها جاذبه ندارد؛ بلکه دافعه هم دارد و در واقع از او متنفر می شوند. «یتاذون»؛ از چی؟ از بوی بد او اذیت می شوند؛ در واقع انعکاس است که از عمل دنیایی او در آخرت نمایان می شود. به تعبیر دیگر بازده کار او است. 
در روایات دیگر، در مرتبه بالاتری مسئله قرب و بعد را بیان می کنند. در روایتی از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است که می فرماید: «من ازداد علما و لم یزدد هدی لم یزدد من الله الا بعدا»؛ 
علم در اینجا مراد «علوم معرفتی» است. هر چه مفاهیم را انباشته کند، نه تنها او را به خدا نزدیک نمی کند، بلکه او را از خدا دورتر می کند. یا در تعبیری دیگری می فرماید «من ازداد فی العلم رشدا فلم یزدد فی الدنیا زهدا لم یزدد من الله الا بعدا» تعبیرات مختلفی وجود دارد؛ «من ازداد فی الله علما و ازداد للدنیا حبا ازداد من الله بعدا و ازداد الله علیه غضبا» روایات فراوانی داریم که قصد ورود به آن ها را ندارم. این روایات، گویای مطلبی است که من عرض کردم. این ها بیان کننده رابطه و اثر گذاری آن است.
گاهی در برخی روایات می بینیم به کسانی که الگو هستند و از آن ها تبعیت می شود، هشدار می دهد که هم خودشان وضع شان را بدانند، هم دیگران مراقب باشند که این افراد نه تنها سازندگی ندارند بلکه نقش تخریبی هم دارند و شما را به پرتگاه هلاکت می کشانند.
در روایتی از امام صادق علیه السلام که می فرماید: «اذا رایتم العالم محبا لدنیا فاتهموه علی دینکم» یعنی نسبت به او بد گمانی به دین تان داشته باشید. «فان کل محب لشی ء یحوط ما احب» اگر دیدی حریص و محب به دنیا است، به او بد گمان شو و خودت را به او تحویل نده. چرا؟ این «فان» به قول ما طلبه ها، علت مطلب قبلی است. 
چرا که هر کس چیزی را دوست داشته باشد، محبوبش بر او احاطه پیدا می کند؛ بنابراین، قهرا تحت تاثیر امور دنیوی قرار می گیرد. از این سنخ روایات زیاد داریم.


موعظه بی اثر :
تا اینجا در باب تعلیم و تعلم بود. یک دسته از روایات درباره موعظه است. در این روایات اثر گذاری مورد بررسی قرار می گیرد. امام صادق علیه السلام می فرماید: «قال ان العالم اذا لم یعمل بعلمه زلت موعظته عن القلوب کما یزل المطر عن الصفا» همان طور که یک قطره باران بر جسم سختی می لغزد و می رود و نفوذ نمی کند، این عالم بر دل ها نفوذ نمی کند. در جلسه گذشته مثال زدم که فرض کنید خودش نماز شب نمی خواند؛ اما به دیگران می گوید: نماز شب بخوانید. این کلام او نفوذ نمی کند. در بحث بعدی خواهم گفت که انسان به هر مقدار که حق را می داند نه آنکه خودش را حق شناس بداند و به همان مقدار که عمل به آن می کند، می تواند دیگران را بسازد. به تعبیری دیگر، هر مقدار ساخته شدی، به همان مقدار می توانی بسازی؛ والا بیشتر از آن نمی توانی دیگران را بسازی. نه تنها نمی توانی بسازی، بلکه گاهی خراب کاری هم می کنی. البته این ها زمانی است که حقیقت را بدانی و اگر ندانی، وا مصیبت است!

واعظ متعظ کیست؟

لذا امام علی علیه السلام در خطبه صد و پنجم نهج البلاغه می فرماید: «ایها الناس استصبحوا من شعله مصباح واعظ متعظ»؛ مردم! اگر می خواهید از شعاع هدایت بهره گیری کنید، از چراغی باشد که واعظ آن متعظ باشد. از نور او در مسیر هدایتی می توانید استفاده کنید و به حقیقت برسید. یا در تعبیر دیگر می فرماید: «استصبحوا من شعله واعظ متعظ و اقبلوا نصیحه ناصح متیقظ»؛ آدمی که خودش است، نیاز دارد کسی که بیدار شده، به سراغ او بیاید. قصد بنده این بود که بگویم در این باب احادیث فراوانی وجود دارد.
در جلسه قبل، خطبه ای از نهج البلاغه را عرض کردم که می فرماید: «عباد الله ان من احب عباد الله الیه عبدا اعانه الله علی نفسه» حضرت ابتدا معیارهایی که شخص سازنده از نظر شخصی باید داشته باشد تا بتواند نقش سازندگی ایفا کند را بیان می کند. بندگان خدا! دوست ترین بندگان خدا نزد خدا بنده ای است که خداوند او را بر نفس خویش کمک کرده است. «اعانه الله علی نفسه». کسی که توانسته است به یابوی نفسش مهار بزند، می تواند به یابوی نفس من هم مهار بزند. کسی که سوار حیوانی است که آن حیوان دارد او را به زمین می اندازد، نمی تواند من را رهایی ببخشید. «فاستشعر الحزن و تجلبب الخوف»؛ حزن و اندوه به معنای ترس از خدا و عذاب الهی را شعار خود قرار داده است.
«فزهر مصباح الهدی فی قلبه»؛ این تعبیر را می کند؛ یعنی در رابطه با نفس، توانسته است خود را بسازد و در رابطه با حق، خوف از خدواند متعال دارد. این دو در کنار هم موجب می شود در قلبش چراغ هدایت روشن شود. ببینید چقدر زیبا! 
«و اعد القری لیومه النازل به»؛ به تعبیر ما سفره ضیافت و مهمانی را برای روزی که وارد می شود، آماده کرده است کنایه از اینکه دنبال اطاعت الهی رفته است و اعمالی که شایسته و صالحات است، در سفره او پیدا می شود. «فقرت علی نفسه البعید»؛ دور را برای خود نزدیک کرده است، کنایه از این است که همه مردم فکر می کنند عبور از نشئه ای به نشئه دیگر دور است؛ ولی او نزدیک می دانسته است. به این معنا که می گفته است که یک لحظه دیگر از این نشئه عبور خواهم کرد. «و هون الشدید» و سختی را آسان کرده است. به تعبیر من؛ یعنی سکرات مرگ را که سخت است، آسان کرده است. برخی نظر دیگری دارد ولی بنده به صورت زنجیره ای جلو می روم. « نظر فابصر»؛ عبور از نشئه ها برای او آسان شده است و چه بسا نشئه برزخ که می گویند خیلی مشکل است، آسان شده است. دقت کرده و بینا شده است. «و ذکر فاستکثروارتوی من عذب فرات سهلت له موارده»؛ از آب گوارا و پاکیزه ای که راه های ورودش بر او آسان شده بود، سیراب شد. این تنعماتی که به دست آمده است، قهری است.
جلوتر حضرت می فرماید: «و سلک سبیلا جددا»؛ و وارد راه صحیح شده است. در واقع در مسیری وارد شده است که راه و صراط حق را در آن شناسایی کرده است؛ در ابتدا حضرت به این افراد با این اثر گذاری اشاره کرده است؛ اما بعد از آن به سراغ دسته دیگری می رود.
 «و اخرتسمی عالما»؛ شما به او عالم می گویید! «فاقتبس جهائل من جهال و اضالیل»؛ پس خودش را به اصطلاح دانشمند و کارشناس مذهبی جا زده است، در صورتی که حتی مسائل صحیح معرفتی را هم نمی داند و نادان است. او از نادانان، نادانی ها و از گمراهان، گمراها را گرفته است. «و نصب الناس اشراکا من حبائل غرور»؛ به اصطلاح ما برای مردم، دام هایی را با فریب و گفتار دورغ، گسترنیده است. «و قول زور قد حمل الکتاب علی ارائه»؛ و کتاب الهی را بر اندیشه های خود حمل می کند. این تعبیری که می کنند؛ یعنی از خودش قرائتی دارد.
«و عطف الحق علی اهوائه»؛ طبق خواهش های نفسانی خود، حق را قرار داده است. در واقع در برداشت هایش، چاشنی هواهای نفسانی دارد.  دلیلش چیست؟ خیلی قشنگ مطرح می کند. «یومن الناس من العظائم»؛ مردم را از خطرهای بزرگ، ایمن می گرداند؛ «و یهون کبیر الجرائم» و گناهان بزرگ را آسان می نماید! این برای گذاشته و اوایل اسلام بوده است.
«یقول اقف عند الشبهات»؛ می گوید: من به چیزی که شبهه ناک باشد دست نمی زنم. این ها مواردی است که ظاهر است. «و فیها وقع»؛ در حالی که سراپایش را شبهه گرفته است. «و یقول اعتزل البدع»؛ می گوید: من بدعت در دین نمی گذارم. «و بینها اضطجع» در حالی که این کا را می کند. «فالصوره صوره انسان»؛ امام علی علیه السلام، تعبیری تندی می فرماید: «و القلب قلب حیوان» اسیر شهوات و هواهای نفسانی است.
ظاهرش شبیه انسان است؛ اما از نظر درونی حیوان است. در ادامه می فرماید: «لا یعرف باب الهمدی فیتبعه»؛ او به باب هدایت آشنایی ندارد. «و لا باب العمی فیصد عنه و ذلک میت الاحیاء»
در آن دسته بندی که عرض کردم، عده ای این افراد هستند که به تعبیر ما خودشان را به عنوان مطلع جا زده اند. منشأش هم این است که نه تنها نقش سازندگی ندارند؛ بلکه نقش تخریبی هم دارند؛ لذا آدم باید مراقب باشد که در ابعاد اعتقادی، اخلاقی عملی با این ها همسو نشود. 
از این بحث بگذریم. تا اینجا بحث کمیت رابطه، کیفیت رابطه و شرایط شخص سازنده را گفتیم.

جایگاه «شرایط طرف مقابل» در سازندگی او:
بحث دیگر، شرایط طرف مقابلی است که ساخته می شود. کسی که انسان مطلعی است، اطلاعاتش از نظر معارفی صحیح است، عامل هم هست و قصد سازندگی هم دارد، باید شرایط طرفی را که قرار است ساخته شود در نظر بگیرید. این مسئله مهمی است. در این زمینه به چند موضوع اشاره می کنم.
اول، اینکه از نظر سنی و اطلاعاتی دقت کند که طرف مقابل در چه سنینی است و در این سنین، به چه مواردی احتیاج دارد، در این سه بعد مایحتاج اش چیست و از آن ها چه مقدار می داند؟     
در ضمن بدانم حالا که میخوام وارد سازندگی او بشوم، چه چیزهایی از نظر اهم و مهم، اولویت دارد؟ مطالب این بحث زیاد است و من فقط سر فصل ها را اشاره می کنم. هر کدام از این ها، بحث های مفصلی دارد.
انسان در هر سنی مقتضیات خاص خود را دارد. همچنین افراد از نظر محیط هایی که در آن هستند، اطلاعات شان مختلف است. نمی شود با همه انسان ها یک جور بر خورد کرد؛ اصلا و ابدا این طور نیست. مایحتاج او از نظر معارفی، اخلاقی و عملی، در سنین مختلف یکسان نیست. مثلا در سن هشتاد سالگی،  که شهوت جنسی اش از بین رفته است. بگوبیم زنا نکن! خب به ریش آدم می خندد. می گوید: تو خودت بلد نیستی. یا فرض کنید به یکی مثل بنده بگویند شرب خمر نکن! شرایط طرف را باید در نظر بگیری.
بیست سال پیش یکی از دوستان ما خدمت یک بنده خدایی رفت که آدم خوب و وارسته ای هم بود، گفت ایشان به من از همین حرف ها زد. هر دو هم اهل علم هستند. گفت ایشان بنده را نصیحت کرد که این کار ها را نکن. این را می گویم تا بدانید فقط به شما می گویم؛ بلکه به خودم هم می گویم. باید متناسب با طرف مقابل، او را بسازی. بنده خودم را تا زمانی که سرم به سنگ لحد بخورد، محتاج تذکر می دانم. همگی احتیاج داربم. اما در هر مقطعی، تذکر خاص آن مقطع را احتیاج داریم. این، از نظر سنی که باید سن طرف مقابل را در نظر بگیرد. 
از نظر اطلاعاتی هم به همین شکل است. نباید چهار کلمه قلمبه، سلمبه که یاد گرفتم، تحویل شما بدهم؛ چرا که متوجه نمی شوید و می روید. هر کسی اقتضایی دارد. بنده صبح، خارج اصول می گویم. اگر در این جلسه هم بگویم خیلی از آقایان اهل علم، نمی فهمند. باید شرایط طرف مقابل را در نظر بگیرم. قصد من خدا است، اطلاعات هم دارم و طرف مقابل را می خواهم بسازم، باید شرایط او را در نظر بگیرم. این مسئله در سازندگی، «دستور» است. باید ببینم چه چیزهایی مایحتاج او است؛ آن ها اهم از مسائل دیگر است. باید بدانم کدام امور را در رأس قرار بدهم که چه بسا جنبه سر نوشتی برای طرف مقابل دارد. 
مسئله تربیت شوخی نیست. مسئله سازندگی امری بسیار دقیق و ظریف است که در روایات ما هم وارد شده است. وقتی انسان وارد این وادی می شود تا به همان مقداری که خود را ساخته است. غیر را بسازد، باید شرایط غیر را هم از هر جهت در نظر بگیرد. اگر این طور نباشد، یا نتیجه ندارد یا گاهی نعوذ بالله نتیجه عکس دارد؛ به این معنا که طرف مقابل ظرفیت ندارد، اتفاقا آدم خوبی هم هست و دستورات را به کار می گیرد؛ اما بعد از مدتی می‌بینی او را از کار انداختی و فلجش کردی. به تعبیر بنده این ها در باب تربیت، «ندارم کاری» است که پیش می آید. این مسئله در تمام محیط ها هست. در محیط خانوادگی مثلا جنابعالی سنی ازت گذشته و خدا توفیقی به تو داده است که نماز شب می خوانی؛ اما فرزندت جوان است و می خوابد. به او می گویی: پاشو نماز شب بخوان، چرا چرت می زنی؟   
من صریح می گویم. مقدس گری را کنار بگذارید و متدین بودن را پیدا کنید. به این معنا که خب جوان است. سر شب نماز شبش را بخواند. من مکرر این مسئله شرعی را گفتم که می خواهی در فضیلت، نماز شب بخوانی؟ همان اول شب بخوان، قبول است. صبح بلند شدی نماز صبحت را خواندی در راه محل کارت قضای نماز شبت را بخوان. دارم مسئله شرعی می گویم. این فقه ما است: دستورات ما است.
باید بلد باشی چگونه عمل کنی. بله. ایام خاصی در طول سال هست که در آن باید بیشتر توجه کرد؛ اما در همه ایام سال چطور؟ خیلی باید دقت کرد. مستحبات را روی دیوار خانه بزنی که باید انجام بدهید، این کار درستی نیست؛ صریح می گویم. بسیاری را دیده ام که این کا را می کنند.
این مسئله را من به احدی نگفتم؛ اما بعد از آنکه از نجف آمدم، چله گرفتم. دو سال بعد از چله، مریض بودم و از کار افتادم. آدمی نیستم که همین جوری حرفی بزنم. راه را رفته ام و دارم به شما می گویم. اگر امام «رضوان الله» نبود، چه بسا وارد این مطالب نمی شدم. نشسته بودیم و بحث می کردیم. ایشان با هوشش فهمید و استخاره کرد و به من فرمود: پنج بار استخاره کردم. از قم به تهران برو. این مسئله را تا حالا در جمع نگفته بودم؛ پس آقا شرایط طرف را در نظر بگیر.


ادب الهی 

آیت الله مجتبی تهرانی 


نوشته شد توسط: شعبانی


تاریخ ارسال مطلب: ۱۲:۲۵ - ۱۴۰۰/۴/۷
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه