جمعه ۳ اردیبهشت ۱۴۰۰

  حسن خوبان
طوبای محبت

  حسن خوبان

::> ولایت آنلاین، گروه اخلاق و عرفان <::
بگردید احسان خدا را پیدا کنید. یکی دو تا را که یافتید درها باز م ی‌شود و بقیه را با لطف و عنایت خودش می‌ بینید.

بسم الله الرّحمن الرّحیم

  حسن خوبان:

  ان‌ شاءالله عطای خدا را در خودت می‌ بینی. بگردید احسان خدا را پیدا کنید. یکی دو تا را که یافتید درها باز م ی‌شود و بقیه را با لطف و عنایت خودش می‌ بینید.
 می‌ دانید که خدا ستّارالعیوب است، غفارالذّنوب است. اصلا نشان خودت هم نمی ‌دهد. بعضی اوقات اگر قلبت را نگاه کنی، اگر خطایی داشته ‌ای همه را پاک‌ کرده است؛ نمی ‌گذارد ببینی. ان‌ شاءالله همه‌ اش زیبایی می ‌بینی. اگر یک وقت خطایی دیدی استغفار می ‌کنی و پاک می ‌شود.
خداوند بیشتر حسن نشان می ‌دهد. اگر ابتدا عیب را نشان داد کمی صبر کن، حسن‌ ها هم می ‌آیند و در مقابلت رژه می ‌روند؛ پدر و مادر خوب، رفیق خوب، همسر خوب، همه ی این زیبایی‌ ها در مقابل شما رژه می ‌روند. خدا می‌ گوید ببین با تو چه کرده ‌ام! خودت چقدر خوب هستی که این ‌ها را دورت از فرستاده ‌ام! آن‌ وقت نمی ‌دانی چه می ‌کنی. می‌ گویی خدایا کاری که از دست ما خارج است؛ هر گّلی بزنی به سر خودت زده ای.
خداوند به ما فرمود هر کار خوبی که می‌ کنید برای خودتان می ‌کنید. ما هم می ‌گوییم خدایا! هر کار خوبی که می‌ کنی؛ بنده می‌ سازی، زیبایی می ‌سازی، عالِم می‌ سازی، مؤمن می ‌سازی، همه را برای خودت می‌ سازی، ان ‌شاءالله آن وقت کار به ‌کلی به خدا واگذار شده ‌است.
آن‌ وقت که آدم می‌ بیند حُسن، مال خودش نیست که بخواهد ارائه بدهد، کار روی غلتک افتاده ‌است. می‌ داند کار مال خودش نیست تا تکبر و تبختر کند، بلکه همه مال خداست. آنها هم که نگاه می‌ کنند به یاد خدا می‌ افتند. هر کس مؤمنی را ببیند به یاد خدا می ‌افتد. مؤمن این‌ گونه است.
سیّد بن‌ طاووس یکی از علمای قدیم است؛ مال هشتصد نهصد سال قبل. در ایام جوانی دائماً با ولیّ خدا مرتبط بود. هر وقت مشکلی پیدا می ‌کرد جای خلوتی می‌ رفت و آهسته اسم مبارک حضرت را می‌ برد، آن‌ وقت حضرت بغلش می ‌گرفت. یعنی نور می ‌آمد او را فرا می ‌گرفت و آن مشکل حل می ‌شد. چون داخل آن نور می‌ رفت نازک و لطیف می ‌شد. وقتی آن نور او را رها می ‌کرد آن مشکل حل‌ شده بود. سّید بن‌ طاووس این‌ گونه علم را اخذ کرد؛ از مبدأ. از این‌ جهت برای کسب علم از محل خود بیرون می ‌رفت تا به حدود پنجاه ‌سالگی رسید.
علمای بغداد آمآمدن نزد او که شما وقتی به مجلس ما می ‌آمدی ما خدا را می‌ دیدیم؛ نور خدا را می‌ دیدیم و چیزی که از شما دیدیم از علمای دیگر ندیدیم، لذا از ایشان تقاضا کردند که به بغداد برود. ایشان دید رهایش نمی‌ کنند، فرمود اگر من با شما نشسته باشم و سرگرم شما شوم و خدا را فراموش کنم کافرم. اگر، هم به شما توجّه داشته باشم و هم به خدا، مشرکم و اگر توجهم فقط به خدا باشد که همین الان در آن هستم. یعنی اگر طالب حق هستی و این را در من می ‌بینی شما به این ‌جا بیایید.


منبع: طوبای محبت،مجالس حاج مجمد اسماعیل دولابی، ج 1، ص157-158


تاریخ ارسال مطلب: ۱۳:۱۵ - ۱۴۰۰/۱/۱۷
ارسال نظر
نام:
آدرس ایمیل:
متن: *
عدد روبرو را تایپ نمایید
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیر مربوطه در وب منتشر خواهند شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشند منتشر نخواهند شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشند منتشر نخواهند شد.


مهمترین مطالب
مهمترین مطالب گروه